فرشید یداللهی از وکلای دراویش زندانی محبوس در بند 7 زندان اوین، به دلیل اجبار مسئولین زندان مبنی بر استفاده از لباس فرم زندان، از حضور در سالن ملاقات خودداری کرد.

فرشید یداللهی که بیش از یک ماه است به همراه رضا انتصاری از دیگر دراویش زندانی به بند زندانیان عمومی منتقل شده است، صبح  روز یکشنبه به علت اجبار مسئولین زندان اوین بر پوشیدن لباس فرم زندانیان برای حضور در سالن ملاقات، این اقدام را خلاف قوانین و آیین نامه‌های زندان دانست، و از پوشیدن لباس فرم زندان امتناع کرد که اقدام وی به محرومیت از ملاقات با خانواده اش منجر شد.

گفتنی است بر طبق آیین نامه شورای طبقه بندی زندان استفاده از لباس زندان برای زندانیان سیاسی عقیدتی مجاز نیست.

محرومیت این زندانی سیاسی از ملاقات در حالی صورت می گیرد که با توجه به اینکه خانواده وی ساکن شیراز هستند، پس از ماه ها برای ملاقات وی اقدام کرده بودند.
از سوی دیگر، مسوولان زندان آقای فرشید یداللهی را از استفاده از امکانات فرهنگی و آموزشی که در دسترس زندانیان دیگر است منع می کنند به این بهانه که ایشان از زندانیان سیاسی هستند و حق استفاده از امکانات بند 8 را ندارند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، هفته گذشته نیز رضا انتصاری نیز با امتناع از استفاده از لباس زندانیان از حق ملاقات خود با خانواده اش بازماند.

یاد آور می‌شود رضا انتصاری به همراه فرشید یداللهی در اسفند ماه گذشته در پی تحصن و اعتراض برای رسیدگی درمانی به دراویش بیمار همبندی خود، به طور ناگهانی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شدند، حدود یک ماه است که علی رغم وعده مسئولین برای بازگشت آن‌ها به بند ۳۵۰ اوین، آن‌ها را به طور جداگانه به بند‌های هفت و هشت زندان اوین که بند زندانیان با جرایم عمومی می‌باشد، منتقل کرده‌اند که این اقدام نیز با آیین نامه سازمان زندان‌ها مبنی بر تفکیک زندانیان بر اساس جرایم نیز سازگار نیست.

مقاله قبلیبازجویان وزارت اطلاعات کشیش بهنام ایرانی را به نقطه نامعلومی منتقل کردند
مقاله بعدی” رطب خورده منع رطب چون کند؟ ” !
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.