خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و زندانی سیاسی پیشین روز جمعه ۱۴ آذر، بر اثر آنچه رسماً ایست قلبی اعلام شده، درگذشت. مقامات جمهوری اسلامی علت مرگ این وکیل ۴۴ ساله را سکته قلبی عنوان کرده‌اند، اما این ادعا با تردیدهای جدی از سوی نزدیکان و همکاران او مواجه شده است.

آقای علیکردی متولد آذر ۱۳۵۸، در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ مسئولیت دفاع از گروهی از زندانیان سیاسی و خانواده‌های دادخواه را بر عهده گرفته بود. او پرونده‌های مهمی از جمله پرونده فاطمه سپهری و خانواده ابوالفضل آدینه‌زاده را دنبال می‌کرد.

این وکیل فعال در حوزه حقوق بشر، در مرداد ۱۴۰۲ بازداشت شد و پس از چند روز با قرار وثیقه آزاد گردید. او پیش‌تر به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «همکاری با گروه‌های مخالف» به یک سال حبس، دو سال محرومیت از وکالت، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و محدودیت فعالیت در فضای مجازی محکوم شده بود.

دادبان گزارش داده است که «بسیاری از دوستان» درگذشت آقای علیکردی را پر از ابهام دانسته و آن را طبیعی نمی‌دانند. آنها معتقدند واقعیت مرگ او با آنچه رسماً اعلام شده متفاوت است.

خانواده آقای علیکردی تاکنون جزئیات بیشتری درباره مراسم خاکسپاری و علت دقیق مرگ او منتشر نکرده‌اند.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان، درگذشت ناگهانی خسرو علیکردی در سن ۴۴ سالگی و تنها چند ماه پس از آزادی از زندان، پرسش‌های متعددی را برانگیخته است. تناقض میان روایت رسمی مبنی بر سکته قلبی و ادعای نزدیکان او مبنی بر غیرطبیعی بودن این مرگ، ابهامات را تشدید کرده است.

با توجه به نقش او در دفاع از پرونده‌های حساس سیاسی، این احتمال مطرح شده که او در جریان وکالت به اطلاعات حساسی دست یافته باشد. فعالیت‌های حقوق بشری علیکردی، همراه با فشارهای قضایی و محکومیت‌های متعدد، او را در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار داده بود.

سکوت خانواده درباره جزئیات دقیق مرگ و عدم اطلاع‌رسانی درباره مراسم خاکسپاری، می‌تواند ناشی از فشارهای امنیتی یا نگرانی‌های مشابه باشد. این رویداد در زمینه‌ای گسترده‌تر از برخورد با وکلای مدافع حقوق بشر در ایران قابل بررسی است و نیازمند شفاف‌سازی بیشتری است، به ویژه با توجه به تردیدهای جدی درباره روایت رسمی از علت مرگ او.

مقاله قبلیآمریکا حلقه محاصره را تنگ‌تر می‌کند: تحریم باند ونزوئلایی متحد جمهوری اسلامی و حزب‌الله
مقاله بعدیافشای شبکه خرابکاری جمهوری اسلامی در فرانسه: از انتقال پول بیت رهبری تا همکاری با راست افراطی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.