خدا، فلان حیوان را شناخت که به او شاخ نداد!!

0
280

عنوان بالا را، علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، در پاسخ احمدرضا احمدی، رئیس شورای همآهنگی تبلیغات اسلامی در استان گلستان نوشته است. احمد رضا احمدی، که تلاش کرده تا او هم از این آب گل آلود ماهی بگیرد گفته بود: ” اگر با علی مطهری مصافحه بکنم؟ باید که سدت های خودم را بشویم. چون که علی مطهری نجس است!

مصافحه =(رسم و روشی از تازیان است، که مردان، شاید هم زنان، وقتی که به همدیگر می رسند؛ ضمن سلام و علیک، دو دست شان را بر روی شانه های طرف مقابل می گذارند؛ بعد سرشان را بر روی شانه های چپ و راست او خم می کنند. تا به رسم احترام شانه های او را ببوسند.) مطهری هم که این موضوع را شنیده، در پاسخ نجس دانسته شدن از سوی احمد رضا احمدی، نامه ای برای وی نوشته و در روزنامه ها منتشر کرده است. جوابیه مطهری به احمدی، در حقیقت یک تیر دو شعبه است؛ که یک سوی آن به طرف این فرد، و سمت دیگر آن به طرف سران رده های بالاتر رژیم خودشان نشانه گرفته شده است!

 این، یک ” تف سر بالا ” برای رژیم ددمنش اسلامی است؛ که اگر هر یک از صاحب منصبان حکومت جنایتکارشان، چنین مراوده هائی با همدیگر داشته باشند که دارند؛ آنچنان دشمنانه وارد گود عرض اندام های شخصی می شوند. که گوئی هیچگونه سنخیت مرامی و عقیدتی با یکدیگر ندارند. البته ظاهرا مطهری به ” سیم آخر ” زده است؛ تا دست های باند تبهکار ولی فقیه در حکومت بی خردان را رو کند. زیرا، در نامه ای که رئیس شورای همآهنگی تبلیغات اسلامی استان گلستان، جهت روشن ساختن اذهان عمومی نوشته است: ” آقای احمدرضا احمدی، رئیس شورای همآهنگی تبلیغات اسلامی استان گلستان، نوشته اید دست های خودتان را، پس از مصافحه با من خواهید شصت. چون بنده را نجس می دانید. خیال تان را راحت کنم، که من هرگز با فردی مانند شما مصافحه نخواهم کرد؛ تا نیاز به شستن دست های تان باشد.” !

علی مطهری همچنین از احمد رضا احمدی خواسته است؛ که به برادران داعشی خود در موصل بپیوندد. مطهری سخنان رئیس شورای همآهنگی تبلیغات اسلامی در استان گلستان را، مصداق این ضرب المثل دانسته، و برای او نوشته است: ” خدا، فلان حیوان را شناخت؛ که به او شاخ نداد.” !

جنگ های سرد نامرئی، یا یکی به دو کردن های داغ مرئی، میان سردمداران جمهوری پاک باخته آخوندی، مورد جدیدی نیست. چون که این نامردمان، همه تلاش شان، برای گرفتن جای همدیگر، و برنده شدن در مسابقه دزدی های پر رواج از دارائی های مردم ایران، و هر نوع سوء استفاده مادی و معنوی دیگری است. به همین منظور، آقایان از دولتمردان این رژیم فاسد و دزد و جانی گرفته، تا سرداران قاچاقچی سپباه پاسداران انقلاب سیاه اسلامی را، چنان به جان همدیگر انداخته است. تا نهانی یا آشکارا، به خالی کردن زیر پای یکدیگر مشغول باشند؛ و این عمل یا آرمان های زیاده طلبانه و قدرت پرستانه ایشان، مستلزم آن است که ابتدا آبروهای نداشته همدستان خودشان را ببرند. سپس نقطه ضعف های آنان را،(که البته همگی شان این نقاط ضعف، و ناهمواری های رفتاری و کرداری و گفتاری را دارا می باشند.) نزد تمام مردم مطرح نمایند!

از سال ۱۳۸۸، که خامنه ای دیدگاه های احمدی نژاد را، از دیدگاه های هاشمی رفسنجانی، به نظرگاه های خودش نزدیک تر دانست. که صد البته، از بیم اربابان سپاهی اش، که به او چنین فرمان داده بودند این کار را انجام داد. همان اندک دوستی و همدستی و شارلاتانی ظاهرفریبانه ای، که میان او و رفسنجانی وجود داشت هم از بین رفت. از آن پس این دو، دشمنی های پنهانی خویش را آغاز نمودند. و موجود بودن چنین خصومت های جاه طلبانه خودشان را، به بقیه سرکردگان جمهوری پلید اسلامی شان نیز سرایت دادند!

اما ناگفته نماند، هر چه میان ایشان جنگ و ستیز بیشتر باشد؛ به همان نسبت دست ملت ایران، جهت رساندن خودشان به آرمان سی و هشت ساله شان بازتر می گردد. به شرط آن که، در چنین موقعیت مناسبی، هم میهنان درونمرزی ما، به جای فرو رفتن در خلسه مذهبی خرافه آفرین، و مسخ گردیدن در یک خواب خرگوشی مصنوعی، هشیارانه از اختلافات میان گرگ های درنده رژیم منفور آخوندی، سود لازم را نصیب خودشان نمایند. و…. ” تا تنور داغ است” ، نان برشته و لذید آزادی را، با خمیرمایه غیرت و حق طلبی، آماده استفاده خویش بنمایند. چرا که این، به راستی حق ایشان و نسل های پس از آنهاست؛ که خویشتن را از زیر یوغ یک حاکمیت مستبدانه و جنایتکار رهائی ببخشند!

محترم مومنی

مطلب قبلیایران نایب قهرمان کاراته آسیا شد
مطلب بعدیپیکر فیدل کاسترو سوزانده شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.