” خدا، از کسانی که خون بی گناهان را می ریزند نخواهد گذشت” !!

0
278

عبارت بالا، که نقل قولی است از سخنان امروز رهبر جمهوری اسلامی، در ارتباط با مذمت کردن سیاستمداران عربستان سعودی، که دیروز(شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ خورشیدی، برابر با دوم ژانویه ۲۰۱۶ میلادی بود) تعداد چهل و هشت تن از شهروندان کشور عربستان را اعدام نمودند؛ و در میان این تعداد، شیخ ” نمر ” یکی از رهبران شیعیان عربستان نیز بوده بیان کرده است. شیخ نمر هر که بوده، هر شخصیتی که در عالم مذهب شیعه به حساب می آمده، چه نوع و رنگی از خون را داشته، که سید علی خامنه ای، میان اعدام شدن وی و اعدام گشتن اینهمه بی گناه ایرانی چنین تفاوت فاحشی را قائل گردیده است؟

فقط در هفت ماه نخستین سال جاری خورشیدی(۱۳۹۴) ۷۵۳ تن ایرانی به جوخه های اعدام سپرده شده اند؛ و هستی گرانبهای خویش را از دست داده اند. آیا در طول این هفت ماه، آقای رهبر خواب تشریف داشته اند؟ که چنین خبرهای مهمی به گوش جناب شان نرسیده است؟ و یا رسیده و ایشان خودشان را ” به کوچه علی چپ ” زده بوده اند؛ که کوچکترین اشاره ای به اینهمه تجاوز به حقوق بشر در ایران را، نادیده گرفته است؟!

خامنه ای اعدام شیخ نمر را به شدت محکوم کرده و گفته است: ” عربستان خون او را به ناحق ریخته است. ” چگونه است که اینهمه بی گناه که در ایران کنونی، به دست جانیان بری از عدالت قوه قضائیه جمهوری ننگین اسلامی، به اشکال گوناگون کشته می شوند؛ صدای آقا جهت مذمت کردن جنایتکاری های ایادی منفور حکومت منحوس خودشان، یک جمله نیز نفرموده!! و هیچ واکنش انسانی در این باره نشان نداده است. اما ظاهرا خون شیخ نمر سرخ تر از هزاران ایرانی بی گناه جانباخته در بی عدالتخانه جمهوری اسلامی بوده، که رهبر سیاسی – مذهبی حکومت آخوندی، برای اعدام شدن او به سیاستمداران عربستان سعودی می گوید: ” خدا از خون بی گناهان نخواهد گذشت.” ؟!

آقای رهبر، تا آنجائی که منطق قضیه به ما می گوید؛ شیخ نمر از جاسوسان بسیار فعال جمهوری پلید شما بوده، که در ازای خدماتی که به شما و حکومت و دولت تان انجام می داده، پاداش های چشمگیری از طریق سفارتخانه تان در عربستان دریافت می کرده است. امیر حکومت عربستان سعودی، شیخ سلمان بن عبدالعزیز، با آنکه تازه بر تخت ریاست و امارت این کشور تکیه زده است؛ سیاستمدار بی کفایت و نالایقی نیست. چون از آنجائی که همواره در حکومت موروثی این کشور متداول است؛ سایر مسؤلان حکومتی عربستان هم، از میان اقوام نزدیک به امیر این کشور هستند. اینها در طول خدماتی که به عناوین مختلف، در اشکال وزارت یا معاونت دستگاه های مختلف کشورشان مسؤلیت دارند. حتی نخست وزیر نیز یکی از فامیل بسیار نزدیک امیر عربستان می باشد؛ که تا اسرار حکومتی همواره میان خودشان بماند و بیگانگان چیزی از آن را ندانند. بر همین اساس آقای سلمان بن عبدالعزیز، امیر کنونی عربستان، به اندازه کافی دارای بینش های سیاسی بین المللی هست؛ که بداند شما و جمهوری تان را باید چگونه آزار داد؛ و کسانی را که با حکومت آخوندی شما همکاری های جاسوسانه دارند؛ را چگونه از حیطه هستی خارج کنند؛ تا شما نتوانید بخش شیعیان کشور آنها را، به آمال و اهداف مسموم و خطرناک خودتان نزدیک نمائید!

خامنه ای امروز صبح(یکشنبه ۱۳ دی ۹۴ ) در ” درس خارج ” خود، به طلبه هائی که این درس را نزد او می آموزند( همه می دانیم که خامنه ای خودش پیش از رسیدن به رهبری جمهوری اسلامی ) هرگز درس خارج را نگذرانیده بود(درس خارج، آخرین بخش از دروس فقهی مذهب شیعه است؛ که طلاب دین پژوه، باید پس از تمام شدن دوره طلبه بودن خودشان، آن را نزد یکی از استادان حوزه علمیه قم، مشهد، اصفهان یا نجف بگذرانند؛ تا بتوانند به مدارج ” ثقۀ الاسلامی، حجتۀ الاسلامی یا آیت اللهی برسند. یکی از ایرادهائی که فقهای قم و …. به روباه مکار انقلاب، شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، که با حیله های فراوان و تبانی با خامنه ای، وی را به رهبری جمهوری اسلامی رساند؛ این بود که خامنه ای نه آیت الله است و نه درس خارج را گذرانیده است. حالا چگونه ایشان کلاس درس خارج را اداره می کند؟ ” والله اعلم باالصواب ” !

از بحث خارج نشویم. خامنه ای در جلسه درس خارج امروز خودش، به حاضران گفته است؛ فعالیت های شیخ نمر غیر مسلحانه بوده، و هرگز مردم را به حرکت های مسلحانه تشویق نکرده بوده است. البته که ممکن است رهبر جمهوری اسلامی این مطلب را درست گفته باشد. زیر شیخ نمر که رهبر شیعیان عربستانی بوده، آنقدر شعور داشته، که دست به چنین کارهای بی خردانه ای، که هیچ نتایج خوبی هم برای آنها به وجود نمی آورده بزند. زیرا جناب ایشان، به اندازه کافی از خزانه حکومت استبدادی رژیم آخوندی در ایران مستفیض می گشته، که هیچ نیازی به انجام دادن کارهای ابلهانه نداشته است!

مدیران بی خرد جمهوری اسلامی، اگر کارشان درست بود که نیست؛ هرگز اجازه نمی دادند که گروه تندروهای نادان تر از خودشان، با به آتش کشیدن دفتر نمایندگی عربستان سعودی، ضمن قرار دادن خودشان در نقش یک مشت لات بی سر و پای جاهل، کشور و ملت ایران را، به عنوان وحشی و بی تمدن و … نزد جهانیان معرفی نمی نمودند!

محترم مومنی

مطلب قبلیجت لی و دیپیکا در «تریپل اکس» به وین دیزل می‌پیوندد
مطلب بعدیتصویری جدید و سه‌بعدی از بزرگترین بمب ساعتی در جهان
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.