دینا جعفری، دختر عموی بهمن جعفری که روز یکشنبه ۲۶ آبان بر اثر اصابت گلوله در شیراز کشته شد گفت که گلوله بر قلب پسرعمویش اصابت کرده و سمت چپ بدن او را تکه تکه کرده بود.

خانم جعفری گفت که به خانواده او اجازه نداده اند پیکر بهمن را در دارالرحمه شیراز به خاک بسپارند و خانواده به ناچار در قبرستانی خارج از شیراز او را به خاک سپرده اند.

دینا جعفری، دختر عموی بهمن جعفری گفت که او صبح روز یکشنبه ۲۶ آبان ماه برای رفتن به سر کار از خانه خارج شده و ۵ روز بعد در روز جمعه اول آذر ماه جنازه اش تحویل خانواده شده است.

بهمن جعفری به گفته دخترعمویش ۲۸ ساله و فارغ التحصیل رشته کامپیوتر بود: “بهمن تحصیل کرده رشته کامپیوتر بود یک جوان امروزی مثل خیلی از جوانان دیگر جامعه ما با طرز تفکر امروزی و مثل همه جوان ها آزادی می خواست. عضو هیچ دارودسته و گروه سیاسی نبود و همیشه وقتی صحبتی بود می گفت چرا باید این همه جوان بیکار باشند در کشوری که اینقدر ثروت دارد و چرا باید کسانی که تحصیل کرده اند نباید در رشته تحصیلی خودشان کار کنند. یک پسر فوق العاده سالم بود که یک نخ سیگار هم نکشید. شغل آزاد داشت در یک مغازه کار می کرد و گله همیشگی اش این بود که من به عنوان یک جوانی که دانشگاه رفته ام و تحصیل کرده ام چرا نباید در رشته خودم کاری داشته باشم.”

خانم جعفری درباره روز یکشنبه و گلوله خوردن پسرعمویش گفت: “در چهارراه زندان عادل آباد گلوله خورده. خانواده بهمن تقریبا همان حول و حوش محل سکونت شان است. یک آشنا دیده و به خانواده اطلاع داده بود. تا داخل آمبولانس هم زنده بوده اما تا برسد بیمارستان تمام کرده بود.”

از خانواده بهمن جعفری به گفته دینا جعفری برای تحویل پیکر پسرشان تعهد گرفته شده: “برای تحویل پیکرش خیلی تعهد گرفتند و امضا گرفتند که با هیچ رسانه ای و هیچ جایی صحبتی نشود. خانواده می خواستند او را در دارالرحمه شیراز که مرکزیت شهر است به خاک بسپارند اما اجازه ندادند. قبرستان های دیگر هم که خانواده می گفتند به خاک سپرده شود اجازه ندادند و در یک قبرستانی که بیرون از شهر در حدود ۴۰ کیلومتری شیراز است به نام دارالرحمه شهرک کشن بهمن به خاک سپرده شد. برای مراسم ختمی هم اجازه ندادند. فقط فامیل درجه یک روز خاکسپاری رفتند به خاک سپردند و تمام. در صورتی که ما بختیاری هستیم و عزاداری های سنگین و رسم و رسوم خاص خودمان را داریم. اما نگذاشتند و حتی برای تحویل جسد به خانواده فشار می آوردند که بیایید بگویید به بچه ما از طرف نیروهای انتظامی یا نظامی شلیک نشده و بگویید که تصادف کرده یا چیزهایی مثل این.”

دینا جعفری گفت: “یک عموی بهمن که عموی من هم است جانباز ۸۰ درصد است. بیشتر از یک سوم کاسه سر عموی من مصنوعی است تمام تن اش پر از ترکش است و در آسایشگاه جانبازان بستری است. از سال ۵۹ رفت جبهه تا روزی که دیگر توان بلند شدن از تخت بیمارستان نداشت همه سالها در جبهه ها برای کشور ما جنگید. پدر خود بهمن، کارمند شرکت نفت است و تمام سالهای جنگ آبادان بود. از آبادان بیرون نیامد و انتقالی نگرفت. پدربزرگ و دیگر عموها و مردهای خانواده ما برای انقلاب، برای جنگ و هرکدام از اتفاق هایی که برای این مرز و بوم پیش آمده با افتخار سهیم بودند و حالا این پاسخ خانواده ما است. با گلوله بچه ما در خیابان شهر خودمان کشتند.”

کمپین حقوق بشر در ایران گزارش داد؛ به گفته خانم جعفری “عموی دیگر بهمن در سالهای دهه ۶۰ اعدام شده و اسم بهمن به احترام و یادگاری او که اسم اش بهمن بود انتخاب شده بود. خانم جعفری به کمپین گفت که خانواده او خواستار معرفی قاتل فرزندشان هستند.”

مقاله قبلیهشدار مایک پمپئو به جمهوری اسلامی: آسیب به نظامیان آمریکایی یا شرکای عراقی با پاسخ قاطع آمریکا مواجه می‌شود
مقاله بعدیبی خبری مطلق و تهدید به انتقال فعال دانشجویی به بیمارستان روانی؛ سها مرتضایی کجاست؟
مسعود نوری جاوید
مسعود نوری جاوید، نامی آشنا برای آن دسته از مخاطبان خبر که در میان هیاهوی پروپاگاندای رسمی، به دنبال رگه‌هایی از واقعیت می‌گردند. او از معدود روزنامه‌نگارانی است که کار خود را نه در ستایش قدرت، بلکه در به چالش کشیدن آن تعریف کرده است. کارنامه او، روایتی است از تلاش برای شکستن سکوت و تاباندن نور بر تاریک‌خانه‌هایی که صاحبان قدرت و ثروت، پنهان ماندنشان را حیاتی می‌دانند. افشای فساد سیستماتیک: نوری جاوید با شجاعت به سراغ پرونده‌هایی رفت که خط قرمز بسیاری محسوب می‌شد؛ از اختلاس‌های صورت‌گرفته در نهادهای شبه‌دولتی و بنیادها تا رانت‌خواری‌های گسترده در پروژه‌های عمرانی و واگذاری‌های غیرشفاف. گزارش‌های مستند او، که اغلب با تکیه بر اسناد درزکرده و منابع داخلی تهیه شده، بارها لایه‌هایی از فساد سازمان‌یافته در بدنه حاکمیت را آشکار کرده است. در حالی که رسانه‌های حکومتی مشغول تولید روایت‌های رسمی از "پیشرفت" و "ثبات" هستند، دوربین و قلم مسعود نوری جاوید به سراغ قربانیان واقعی این سیاست‌ها رفته است. گزارش‌های میدانی او از اعتراضات کارگری، تجمعات مال‌باختگان، بحران آب در خوزستان و سیستان، و وضعیت کولبران در کردستان، صدای کسانی شد که دستگاه تبلیغاتی نظام همواره در تلاش برای خاموش کردنشان بوده است. او با فاصله گرفتن از خبرهای رسمی و جهت‌دار، به ثبت و ضبط روایت‌های شهروندانی پرداخت که قربانی سرکوب سیستماتیک شده‌اند. تهیه گزارش از وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی، فشارهای امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویان، و محدودیت‌های اعمال‌شده بر اقلیت‌های دینی و قومی، بخش مهمی از کارنامه او را تشکیل می‌دهد. این مسیر، اما، بدون هزینه نبوده است. مسعود نوری جاوید بارها طعم تهدید را چشیده است. او نماد روزنامه‌نگاری است که امنیت و آسایش شخصی را فدای رسالت آگاهی‌بخشی کرده است. کارنامه مسعود نوری جاوید، تنها یک رزومه کاری نیست؛ بلکه سندی است از مقاومت روزنامه‌نگاری مستقل در یکی از بسته‌ترین فضاهای رسانه‌ای جهان. او به ما یادآوری می‌کند که حتی در دل تاریکی، همیشه هستند کسانی که با شجاعت، مسئولیت روشنگری را بر دوش می‌کشند و اجازه نمی‌دهند روایت حقیقت، در انحصار ماشین پروپاگاندای حکومتی باقی بماند.