خامنه ای: ” همه باید به دولت کمک کنند، اما دولتی ها هم باید مراقب باشند که حاشیه سازی نکنند.”!

0
67

سید علی خامنه ای روز چهارشنبه ۱۷ دیماه ۱۳۹۳ خورشیدی، در جمع مردم قم، به سخنان حسن روحانی، در باب برگزاری همه پرسی، جهت به تصویب رساندن مسائل مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، به طور تلویحی به وی پاسخ داد و گفت: ” دولتی ها مراقب باشند که حاشیه سازی نکنند؛ و ضمن خودداری از بیان حرفهای غیرلازم، دو دستگی هم به وجود نیاورند. دشمن فعلا به صراحت به آرمانها کاری ندارد؛ اما اگر عقب نشینی بشود، بعدا به سراغ آرمان ها هم می رود.”!

خامنه ای همچنین گفته است: ” مسؤلان کشور و دولت، نباید به دست بیگانه چشم بدوزند. اگر دشمن شرط برداشته شدن تحریمها را، فلان مسأله اساسی و آرمانی، از جمله دست برداشتن از اسلام و استقلال و پیشرفت های علمی قرار دهد؛ قطعا غیرت هیچ مسؤلی قبول نمی کند. بنابراین، باید با هوشیاری، هدف پیشنهادها، حرفها و اقدامات آنها را درک کرد. “!

از سخنان تلویحی رهبر انقلاب، که بدون نام بردن از حسن روحانی، خطاب به وی و دولتمردان او چنین مراتبی را عنوان نموده است؛ چندین نتیجه به دست می آید. ۱- خامنه ای چرا این تذکرات را در میان جمعی از مردم قم به اعضای قوه مجریه، به ویژه به رئیس این قوه می دهد؟ کعبه آخوند در درجه نخست قم است. پشتوانه مکانی و برخاستگاه حکومت آخوندی مدارس علمیه شهر قم است. گویی در این مکان، و در میان فقیهان و مراجع تقلید در قم، انرژی خاصی به رهبران جمهوری اسلامی القاء می گردد. خمینی هم بسیاری از سخنرانی های خودش را در این مکان ایراد می نمود. با این تفاوت که خمینی مورد تأئید فقهای صاحب نام فیضیه بود؛ اما خامنه ای بسیار کوچک تر از آن است، که آخوندهای درس خارج خوانده قم( درس خارج، عنوان آخرین بخش از دروس مدارس علمیه حوزه هاست؛ که هیچ آیت اللهی بدون گذراندن درس خارج، نمی تواند به این مقام برسد. تمام مراجعی که در این مقام قرار دارند؛ حتما درس مورد نظر را، نزد یکی از اساتید بنام حوزه علمیه قم گذرانده است !

۲- روحانی که چوب را برداشت، هیچیک از گربه دزدهائی که با شنیدن سخنان حسن روحانی، و دیدن چوب سنگین تسویه حساب های درون گروهی که او در دست گرفته بود؛ حساب کار خودشان را کردند. اما به هیچوجه به مصلحت خود و حکومت شان نبود و نیست که شخصا به رئیس جمهور جواب بدهند. از اینرو طبق معمول، خامنه ای را سپر بلای خویش کرده و او را به میان معرکه کشانده اند؛ که در مقام رهبری انقلاب و نظام، و کسی که در زمینه رد نمودن چنین نظرات و پیشنهادها و خط و نشان کشیدن ها دارای ” حق وتو ” می باشد؛ به گروه خطاکار یا زیاده گوئی که رعایت نمی کنند؛ مطرح کردن این موارد موجب سوء استفاده کردن مخالفان جمهوری اسلامی می گردد؛ با او(هر کسی که باشد، حتی رئیس جمهور)، اتمام حجت بکند و زهر چشمی به وی نشان بدهد!

۳- اما آقای رهبر یا نمی داند، و یا می داند و خودش را به پاساژ ” علی چپ ” می زند که نمی داند؛ حرفهائی که اخیرا شیخ حسن روحانی در سخنرانی های خودش به مردم می گوید. فقط سخنان رئیس جمهور رژیم نیست. بلکه این بیانات نشأت گرفته از دو منبع بسیار مهم در داخل و در خارج از کشور است!

۴- در داخل کشور، بسیار کسانی هستند، که هم با مقام معظم رهبری! در هیچ زمینه ای همدلی ندارند؛ و هم در هیچ جهتی با او همراه نیستند. بیهوده انگاری است اگر فکر کنیم، که یکی از مهم ترین مهره های جمهوری اسلامی، که از پیش از برپائی آن و رونق گرفتن حاکمیت اشغالگر آخوندی در ایران، از مبتکران و فعالان و پایه گذاران این انقلاب شوم بوده است؛ اکنون که ظاهرا لال به نظر می رسد و در هیچ موردی اظهار عقیده مستقیم نمی کند؛ به هیچ امری در این نظام بدون نظم و کاملا آشفته، نه کاری داشته باشد و نه برای اش مهم باشد!

۵- از سوئی دیگر، روحانی که از دوستان قدیمی ” جک استرآ ” سیاستمدار خبره بریتانیائی است؛ در مدت اقامت طولانی خودش در این کشور، به طور کمال از انگلیسی ها آموخته است؛ رمز موفقیت در مسائل سیاسی، این است که با دشمن دشمن ات دوست بشوی !

آقای رئیس جمهور کاملا واقف است که درون حاکمیت رژیم شان، چه کسانی با وی دشمن شده و چشم دیدن او را ندارند. به همین خاطر، قبل از آنکه کاندیدای ریاست جمهوری دولت یازدهم بشود؛ با دشمن دشمنان خودش طرح دوستی پنهانی ریخته، و چون به سیاست بازی های این فرد آگاهی کامل دارد؛ از همان آغاز ریاست بر قوه مجریه، برای تا انتهای دوره اول رئیس جمهوری اش، برنامه های مبتنی بر افشاگری های ضروری را، با دوست سکوت کرده همآهنگ نموده است!

تردیدی نیست که همگی این جنایتکاران در حکومت ننگین اسلامی، هنگام بروز یک خطر اساسی برای رژیم آخوندی، کاملا دشمنی ها را به کناری می گذارند؛ و چنان دوست می شوند که گوئی از پایه چنین بوده اند. اما دشمنی شان را در باطن حفظ می کنند. چون اساسی ترین دلیل مبارزه و خصومت اینها با همدیگر، حول محور مسایل مادی و سودجوئی های فردی دور می زند. به همین خاطر هم سالهاست که مسأله اصلاحات را عنوان کرده و می کنند. اصلاحاتی که بتواند این منفعت طلبان را به آمال اهریمنی ایشان برساند؛ باید ابتدا از دامان قانون اساسی جمهوری اسلامی آغاز گردد؛ سپس رفته رفته خودش را به بالای قلّه ی هرم حکومت برساند. تحقق یافتن این امیال، غیر از زمان به ابتکار عمل نیز نیازمند است. مهم ترین ابتکاری که سران این رژیم منفور را تا به حال به اینجا رسانده است؛ سوء استفاده نمودن از عنوان ” ملت ” در به کرسی نشاندن خواسته های غیر منطقی ایشان است. استاد روحانی به او خاطرنشان کرده، که دسترسی به آن اصلاحات اساسی که مد نظر ما می باشد؛ باید با پشتیبانی ملت همراه باشد. جهت کامیابی در این امر، فلان اصل قانون اساسی جمهوری شان هم، چنین گزکی را به دست شان داده است. که با اتکا به همین اصل مطروحه در قانون اساسی، از هم اکنون افکار مردم را برای آن زمان مقتضی با خودشان همراه کنند؛ و همینکه موقعیت به درستی ایجاب کرد، پای مردم ایران را به میان بکشند؛ و با آوردن آنها به پای صندوق های رأی گیری جهت اصلاح شدن همین قانون اساسی، با پیاده کردن صدها دوز و کلک، دشمنان داخلی را از سر راه شان بردارند. خامنه ای و یاران او نیز می دانند که چیزکی هست؛ اما چون از مسائلی دیگر واهمه دارند، مشغول بریدن سر این آقایان با پنبه سیاست های اسلامی هستند!

آرمان ملت حقیقی و میهن پرست ایران، که گروه خون شان هیچ سازگاری با گروه خونی سران این رژیم بی اصالت و بی هویت ندارد. سرنگونی کاخ استبداد آخوندی در ایران، و رها شدن ایران و ایرانی از یوغ اسارت این نامردمان است. این آرمان بزرگ تا زمانی اعتبار دارد و شدنی است؛ که ایرانیاران راستین از خمودگی افکار خویش بکاهند و بر هیجان میهن پرستی شان بیفزایند. که چگونه و با کدام برنامه عملی، می توان به این مهم دست یافت؟ و کاخ ظلم و ستم آخوندهای حکومتی را ویران کرد؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیمحکوم کردن چهارشنبه سیاه توسط گزارشگران بدون مرز
مطلب بعدیهویت عاملان حمله تروریستی به پاریس مشخص شد و تسلیم یکی از مهاجمین
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.