حیوانات مارکدار (مارک دار)!

0
327

در این جهان پر از رمز و راز، همه نوع موجودات زنده و جمادات بی جان وجود دارند. بعضی شان چه جماد و چه جاندار واقعا دیدنی هستند، اما شما از تماشای همه آنها نه لذت می برید؛ و نه خوشحال می شوید. بلکه با دیدن برخی شان، هیچ خوشحال که نمی شوید بماند؛ بلکه بسیار عصبانی شده و ناامید هم می گردید. به طوری که می خواهید زمین و زمان را بر سرشان بکوبید. با کوفتن زمین و زمان بر سر آنها، که این کار فقط در ذهن تان جنبه تخیلی دارد؛ و هیچگاه حالت عملی به خودش نمی گیرد؛ نمی توانید رفتار دیگری را انجام بدهید. آنچه که در چنین موقعیتی خواهید نمود؛ سرازیر کردن تعدادی از فحش هائی به آن موجودات سخیف هستند؛ که تا حدودی دل شما را خنک می کنند!

چرا دل تان داغ است و نیاز به خنک شدن دارد؟ شما با آنها چه رابطه آشنائی، دوستی، فامیلی، همشهری، همنوعی، هموندی، هموطنی یا هر گونه رابطه دیگری را دارید؛ که بود و نبود این موجودات آزار دهنده، بر روی سیستم عصبی شما نقش های مثبت یا منفی را ایفا می کنند؟ اصولا مگر شما با آن موجوداتی، که از دیدن شکل شان، یا شنیدن صدای شان، و یا هر امر دیگری که به آنها مربوط بشود؛ و شما نیز در بخشی از آن بود و نبودها، یا سود و یا زیان می کنید. چه سنخیتی با آنان دارید؛ که تا این حد پریشانحال و آزرده خاطر می گردید؟!

موجودات زنده در دنیا، که در اصطلاح، جانداران نامیده می شوند؛ جز گیاهان و نباتات که آنها نیز به نوعی جاندار محسوب می شوند، و در طبقه جانداران قرار می گیرند؛ بقیه جانداران گیتی دو دسته اند. انسانها و حیوانات، انسان ها غیر از تفاوت هائی که در نژاد و رنگ و زبان و فرهنگ شان موجود است؛ هیچ گوناگونی خلقتی دیگری با هم ندارند. و در نگرش نخستین همگی شان یک نوع هستند که به آنها آدم می گوئیم(هر چند که فقط درصد اندکی از آنان انسان می باشند)؛ ولی درکل همگی شان آدم اند، که در زبان قرآنی به معنای ” ادامه دار ” آمده است. حیوانات هم که از زمره جانوران هستند، انواع شان بی شمارند. برخی از آنها آنقدر مفید هستند، که در این جهان بزرگ و میلیاردها سال کهن بودن آن، برای آدمها حتی دیگر موجودات زنده در این کره خاکی، جز فایده نداشته و ندارند و نخواهند داشت. تا جائی که فقط یکی از آنها، به صد یا هزار موجود زنده دیگر، به ویژه بعضی از به ظاهر آدم هائی که از درندگان نیز وحشی تر می باشند می ارزند!

از جمله این جانداران حقیر و بی ارزش و ناسودمند، حیواناتی می باشند که در ظاهر یک نوع بیشتر نیستند؛ اما در باطن و در حقیقت امر، حیوانات مختلفی می باشند؛ که به خاطر سبک تفکر و نوع دیدگاه و اهداف نزدیک یا دور شان، نه آنکه فقط  در شکل و ظاهر آدمی آفریده شده اند؛ بلکه به سبب نمایشات متحجرانه ظاهر و باطن بیمار و نا انسان شان، تنها عنوانی که خیلی متناسب با شخصیت و ایده آل ها و کردار ایشان می باشد؛ نامیدن آنها با همین عنوانی است؛ که برای این نوشتار برگزیده ام. حیوانات مارکدار!

حیوانات مارکدار، خودشان به چند دسته تقسیم می شوند؛ ولی همگی شان دارای یک قالب واحد و مشخصی هستند؛ که کاملا اشتباه انتخاب شده، و هیچ مناسبتی با خلق و خوئی که متعلق به ایشان است را ندارد. این محتوا که اسم اش با منش و شخصیت ایشان مغایرت زیادی دارد؛ و بی مسما بودن آن را از همه اعمال ناصحیحی که اینها انجام می دهند در می یابیم. هیچ تردیدی برای همگی ما باقی نمی گذارد؛ که این ناجوانمردان دروغپرداز، از همان ابتدا پای شان را به مسیری غلط گذاشته اند؛ و بدون داشتن کوچک ترین شایستگی، شاید هم با نیرنگ و تزویر، به زور هم شده، خودشان را در قالبی که نام آن ” روحانی ” است جا زده اند!

در حالیکه این عنوان، هیچ جائی در مجموعه هستی آنها ندارد؛ چون به تنها چیزی که بیشتر بها می دهند؛ جسم منفورشان بخصوص شکم های سیری ناپذیر این موجودات خبیث است. از قالب بی مسمای روحانی بودن آنها که بگذریم، دو نوع روحانی داریم، که تعداد معدودی شان ملبس به لباس باز هم بی مسمای روحانیت هستند؛ که غیر از شلوار شامل عبا، عمامه(دستار)، قبا، لباده و نعلین می باشد. ولی دسته بزرگترشان را، روحانیون کت شلواری تشکیل می دهند؛ که به لحاظ خباثت اندیشه و پلیدی روح و روان شیطانی شان، هر دو نوع این حیوانات مارکدار، موقع مسابقه دادن با شیطان رجیم، از خود اهریمن نیز پیشی گرفته و از او برده اند. آنها با تمام اختلافی که در ظاهر و نوع پوشش خویش با همدیگر دارند؛ هیچ امتیازی نسبت به یکدیگر نداشته، و هر دو گروه، جز برای گمراه نمودن مردم، به ویژه مسلمانها و بخصوص شیعیان، که در دگماتیسم مذهبی بدتر از بقیه شان می باشند؛ تفاوت خاصی با هم ندارند. چون در ناانسانی، بدطینتی، بی رحمی، بی عدالتی، بی وجدانی، پلیدی، جباری، چپاولگری، ددمنشی، سفاهت در شخصیت، شقاوت قلب، ظالم محوری، غداری، فریبکاری، قساوت و توحش، کودنی و لاادری(بدون ادراکی و نادانی و نفهمی) و ننگ پژوهی، هر دو نوع شان به یک میزان غیر قابل تحمل و زجر دادنی هستند. نوع دیگری از این روحانی ها نیز هستند؛ که شخصیت دروغین اجتماعی شان، به اندازه دو گروه اول نیست؛ ولی در دنائت و پستی مانند همانها عمل می کنند. اینها را ” مداح ” می نامند. که شلوار و لباده می پوشند؛ و به جای عمامه، کلاهی به نام ” فینه ” بر سر می گذارند!

آنچه که در میان اکثریت این حیوانات مارکدار و اهریمنان انسان آزار مشترک است؛ همین مارکی می باشد که من بر مبنای میزان تنفرم از آن، بر رویش انگشت می گذارم. مایلم هر چه از اهانت که در دنیا وجود دارد را، نثارهمگی شان کنم. غرض از مارکدار بودن آنها، همان علامت ننگینی است که بر پیشانی منفورشان می گذارند؛ تا به وسیله آن به دیگران فخر بفروشند؛ که در دینداری  و عبادت حضرت حق، به طور مستمر و بسیار طولانی، سر بر مهر سجدگاه شان می گذارند. تا با خالق خویش راز و نیاز بکنند!

این شاگردان اهریمن، برای همه امامان خودساخته شان عنوانی و درجه ای را رواج می دهند. در این رابطه به پسر بزرگ حسین امام سوم شیعیان، که نامش ” زین العابدین ” و لقب آخوندی اش ” سیدالساجدین(آقای سجده کنندگان)” و لقب عوامانه ایشان ” زین العابدین بیمار” است(چون هنگام جنگیدن پدرش با سپاه یزید، او تب داشته و نتوانسته به همراه پدرش به جنگ دشمنان اسلام برود!) که البته همگی این موضوعات اراجیفی بیش نیستند و چرندیاتی می باشند که این نامردمان، برای انحطاط افکار شیعیان بلاهت پیشه نادان ساخته اند. زین العابدین یعنی زینت عبادت کنندگان! با این مقصود که وی روزها و شبها پیشانی بر سجده داشته و ذکر خدا را می گفته است!

حیوانات مارکدار (آخوندهای معمم یا فینه پوش و یا کت شلواری)، از باب آنکه خودشان را در نظر مردم، به پیرو زین العابدین بودن جلوه بدهند؛ به هر وسیله ای که بتوانند بر پیشانی منفورشان علامت می گذارند؛ تا بدینوسیله به دیگران بفهمانند، که از زیاد سجده کنندگان می باشند. ای خاک بر سر آن دیگران تهی مغزی، که ننشینند و با خودشان دو دوتا چهارتا نکنند؛ که…. یک بیمار معلول ناچار است؛ در طول شبانه روز، اگر به طور مثال ده ساعت را هم در بستر بخوابد؛ چهارده ساعت پیاپی را بر روی صندلی چرخدار بگذراند. اما هنوز نشیمنگاه او هیچ علامت خاصی مثل پیشانی آقایان، که اگر دو ساعت هم سر بر مهر سجده گاه شان بگذارند نگرفته است!

بسیاری از کارمندان ادارات ناگزیرند، هشت ساعت مداوم بر روی صندلی پشت میزکارشان بنشینند؛ همه رانندگانی که حرفه شان این است؛ با توجه به نوع کاری که دارند؛ باید که ساعت های متوالی به کار سنگین خویش بپردازند؛ گاهی حتی دقایق کوتاهی هم نتوانند از روی صندلی خودروی شان برخیزند. ولی هنوز چنین علامت های کیود و نیمه کبود پررنگ یا کم رنگی که بر روی پیشانی این شیادان هست. بر روی باسن های ایشان به وجود نیامده است. زیرا اینها از شدت کار و گرفتاری فراوانی که دارند؛ مانند این حیوانات مارکدار، که بیشتر وقت شان را برای داغ نمودن پیشانی شان به مصرف می رسانند. مردمفریب و دروغگو و اهریمن تبار نیستند!

محترم  مومنی

 

مطلب قبلیاظهارات دری نجف آبادی علیه سعید مرتضوی: بعد از ۷ سال می گویند توبه کردیم! توبه دیگر اثری ندارد، زیرا زیانهای سنگینی برای کشور داشته
مطلب بعدیپاداش بازیکنان تیم ملی فوتسال مشخص شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.