حکومت غیر ملی آخوندی، هزینه تسلیم را می پذیرد یا هزینه ایستادگی؟!

0
304

آخوندهای حاکم بر ایران، بوی مضمحل شدن حکومت اشغالگر و ضد ایرانی شان را شنیده اند. از آنجائی که می گویند: ” وقتی که چوب را بلند کنید، گربه دزده حساب کار خودش را می کند” ؛ از شرایطی که هم اکنون در میان غربی ها، اعم از آمریکا و چند کشور مهم اروپائی برای رژیم ملاها به وجود آمده است؛ ایشان را در موقعیت هول انگیز بی ثباتی حاکمیت ضد بشری شان در ایران قرار داده است. تا به حدی که رهبر مفلوک و افیونی جمهوری پلید اسلامی، آنقدر دچار وحشت از سرنگونی رژیم منفورشان شده است؛ که حتی در مراسم تنفیذ رئیس جمهوری دوره دوازدهم حکومت جنایتکارشان، که امروز پنج شنبه دوازدهم امرداد ۱۳۹۶ خورشیدی در حسینیه جماران به انجام رسید. به جای هر رهنمود دیگری که می بایست به رئیس جمهور می داد؛ وی را به اندیشیدن بر زیان حملات احتمالی دشمنان جمهوری جهنمی شان هشدار داد و گفت: ” دشمنانی هستند که بر نابودی ما کمر بسته اند؛ و از هر بهانه ای هم استفاده می کنند. آنها همه توان خود را به کار برده که نظام را نابود کنند. هزینه تسلیم در برابر قدرت های زورگو، به مراتب بیشتر از هزینه ایستادگی در برابر آنها است. ” !

حسن روحانی هم که جهت ریاست بر دوره دوازدهم قوه مجریه حکومت آخوندی، مورد تنفیذ مقام عظما!! قرار گرفت. اظهاراتی را بیان داشت، که ظاهرا دیدگاه شخصی خودش نسبت به حکومت های دیکتاتوری بود؛ اما مفهوم باطنی سخنان او، خطاب به رهبر دیکتاتور رژیم، و همدستان دیو صفت وی بود. روحانی باری دیگر با شگرد تکیه کردن بر حفظ عدالت اجتماعی میان مردم در یک حکومت، و مراتب بدبینی های یک ملت نسبت به یک حاکمیت ضد مردمی و دیکتاتور، میزان تکیه خویش بر آراء مردم و وظیفه حتمی خودش نسبت به حفظ اعتماد ایشان را، در قالب جملات زیر، خطاب به سید علی خامنه ای، و سایر حاضران در مراسم تنفیذ، به ویژه سفرای کبیر کشورهای دارای دفتر نمایندگی در ایران، به مضمون زیر ایراد نمود: ” در نظام های دیکتاتوری، چون حکومت خود را فارغ از خواست مردم می داند؛ امکان انطباق حکومت با تحولات اجتماعی از بین می رود. لذا با یک انقلاب یا شورش، حاکمان گویا ناگهان از خواب بیدار می شوند؛ و صدای شورش مردم را می شنوند.” !

توجه داشته باشیم، که هم در هشدار خامنه ای به روحانی، و هم در جوابیه ای که روحانی به رهبرشان داده است؛ نقطه تأکید ایشان، بر به وجود آمدن امکانات یک از هم پاشیدگی درون حاکمیت کنونی است؛ که هم از بیرون و هم از درون کشور، حکومت پلید و ضد ایرانی و دزد و جنایتکار شان را تهدید می نماید. چوب تهدیدهای غربی ها از بیرون، و چوب اعلام نارضایتی های مردم از درون کشور بلند شده اند؛ و گربه دزده های خطاکار و جنایتکار و قاچاقچی و خرافه آفرین و قدرت پرست رژیم منفور آخوندی، در حال محاسبه کردن شرایط وخیم خود مزدورشان، و حکومت ضد بشری و خودکامه و ضد ایرانی اسلامی شان می باشند. بدیهی است که اکنون نه فقط از بیگانگان، نه فقط از مخالفان خویش درون کشور، حتی از خودی های شان نیز در واهمه ای کشنده باشند!

ما نیز از این فرصت استفاده می کنیم و می گوئیم؛ که ما به عنوان ملت شریف و میهن پرست ایرانی، نه مانند امت مزدور و سودپرست مشتی آخوند زیاده طلب و قدرت پرست، بلکه به عنوان وارثان حقیقی حکومت کیانی در سرزمین اهورائی خودمان، نه به شما مزدوران اهریمن و اشغالگران مملکت بزرگ و باستانی خویش فرصت ماندن بر اریکه قدرت را خواهیم داد؛ و نه به آن بیگانگان سودجوئی، که ایران را برای بهره برداری های مادی و غیر مادی خودشان در نظر گرفته اند؛ اجازه هر گونه دخالتی در امور کشورمان را خواهیم داد!

ایران و ساکنان میهن پرست آن، به لطف آفریدگار بزرگ هستی، آن یگانه ی عالم حیات و پروردگار یکتای خویش، وقتی که نزد خودشان ” صد ” را دارند؛ مگر خدای ناکرده دچار حماقت گشته اند که به ” نود ” قانع و راضی باشند؟ هر چند که دشمنان ما، در نزدیک به چهار دهه پیش، ما را یتیم کردند و میهن باستانی مان را بی صاحب و بدون پادشاه نمودند. اما به وجود پور فرزانه و فرزند برومند و میهن پرست پادشاه فقیدمان دلشاد هستیم؛ که به یاری اهورای ایرانزمین، نه به امید حمایت های بیگانگانی که دشمنان نفع پرست ایران و ایرانی می باشند. کمر همت بر بسته است؛ تا با کمک میهن پرستانی مانند خودش، ایران را از منجلاب حضور آخوند های شیطان تبار و جنایتکار و سیه دل و زیاده طلب خارج سازد!

 تا باری دیگر، ملت فهیم ایران و وفاداران به حکومت پادشاهی ایرانساز پهلوی، ملک و ملت را از آن خویش بدانند؛ و با سپردن سرزمین بزرگ و تاریخی شان به دست با کفایت وارث اصلی آن، قصه تلخ سرشکستگی ملتی آبرومند در مقابل جهانیان را، که اینهمه سال در اسارت نزد حکومتی زبون و بی لیاقت و چپاولگر و جلاد اسلامی اسیر بوده اند؛ را به حقیقتی راستین و آشکار، از سربلندی و فرّ و شکوه ایزدی خویش و مام میهن شان بدل سازند!

اعلیحضرت رضا شاه دوم پهلوی سوم، تنها امید و یگانه آلترناتیو موجه و منزه ما ایرانیان، جهت آزادسازی ایران و ایرانی از یوغ استبداد حاکمیت آخوندی می باشند. بر همین اساس، ما که ” صد ” را داریم؛ مگر ابله هستیم که خودمان را به داشتن ” نود ” دلخوش نمائیم؟ هرچند که این جانیان غارتگر و خودکامه و اهریمن تبار، ” صفر ” هم نیستند چه رسد به ” نود ” !

بدون تردید این یاغیان حاکم بر ایران، اگر به اندازه یک ارزن در وجود منحوس شان غیرت آدمی وجود داشته باشد؛ می بایست که در این روزهای آخرین نفس کشیدن شان در ایران، نه به ” هزینه تسلیم ” بیندیشند؛ و نه به ” هزینه ایستادگی ” . زیرا که مردم شرافتمند و میهن پرست ایران، تصمیم نهائی خودشان را گرفته اند. آنها نه به ننگ حضور آخوند و ملا در کشورشان تن می دهند؛ و نه خواری حمله بیگانگان زیاده طلب به سرزمین باستانی شان را تحمل خواهند کرد. خودشان با غیرت ملی والای خویش، جانیان حکومت پلید اسلامی را، با حرکتی میهن پرستانه و حق طلبانه، از کهندیار خویش بیرون خواهند راند. تا شهریار رسمی و حقیقی و قانونی میهن شان را، با بهترین و کامل ترین احترامات لازمه که حق ایشان است. در نهایت افتخار به وجود بی نظیر و اهمیت گران بها و عرق ملی ارزشمندی که در موجودیت اعلیحضرت رضا شاه دوم پهلوی سوم سراغ دارند. ایشان را بر بالهای پرنیانی تاریخ افتخار آفرین میهن مان خواهیم نشاند؛ و این بازمانده شریف و میهن پرست را، که خون پاک دو ایرانی نیکو سرشت، اعلیحضرت ها رضا شاه بزرگ و محمد رضا شاه آریا مهر در رگ های شان جاری است؛ را بر مسند حکومت بر ایرانزمین، که حق ایشان و خود ما به عنوان ملت آرزومند این سرزمین اهورائی می باشد خواهیم نشاند!

 محترم مومنی

مطلب قبلیفدراسیون فوتبال اقدام شجاعی و حاج صفی را محکوم کرد
مطلب بعدیوزارت ورزش در مورد شجاعی و حاج صفی تصمیم گیری می کند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.