حکومت ” امید و تدبیر و اعتدال ” روحانی، رژیم را به سقوط قهرمانانه نزدیک می کند!

0
29

به دنبال ” توافق هسته ای موقت ” میان تیم گفتگو کننده جمهوری اسلامی با ۱+۵ در ژنو، عده ای از محافظه کاران تندرو، و منتقدان دولت حسن روحانی، به مخالفت با شیوه مذاکره نمایندگان دولت جمهوری اسلامی با شش قدرت بزرگ جهان در این گفت و گوها پرداختند. سپس، بعد از تشکل یافتن برخی از تندروها در گروه موسوم به ” دلواپسیم ” ، که از نتیجه مذاکرات ناراضی بودند؛ و تصویب شدن ” توافق جامع ” را نگران کننده می دانستند. آخوند سید علی خامنه ای، جهت خواباندن سر و صداهای مخالفان، و پیشگیری کردن از عواقب بد چنین اختلافاتی میان مسؤلان حکومت، ناگزیر شد که با نامیدن ” نرمش قهرمانانه ”  به آنچه که انجام شده بود؛ نتیجه به دست آمده در ژنو را توجیه نماید!

 پس از آن روحانی جرأت بیشتری به خودش داد، ودر روز دوشنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۳ خورشیدی، با برگزاری نشستی با نمایندگان سفارتخانه های حکومت شان در خارج از کشور، در جهت رد کردن دیدگاه های دلواپسان تندرو، کارهای آنان را، ترویج دادن ” ایران هراسی ” ، ” اسلام هراسی ” ، ” شیعه هراسی ”  در دنیا دانست. وی به کسانی که در نشست مورد نظر حضور داشتند گفت: ” در داخل کشور هم برخی در حال ” تعامل  هراسی ” و ” مذاکره هراسی ” هستند. و به محضی که صحبت از مذاکرات پیش می آید؛ می گویند ما در هراس هستیم. در حالی که باید گفت ما در استدلالی قوی هستیم. ” !

تا چند ماه بعد از تصویب ” توافق جامع ” ،  و کشیده شدن گفتگوها به مسأله ” برجام = برنامه جامع اقدام مشترک ” رهبر جمهوری اسلامی در پیله سکوت سنگینی فرو رفته بود و هیچ اظهار نظری نمی کرد. سرانجام، پس از چند ماه، از لاک خویش خارج شد و با عنوان کردن چند شرط و پیش شرط ، موافقت ضمنی خودش با برجام را اعلام کرد. این سکوت چند ماهه موجب شد، که صاحبنظران به آن عنوان ” عقب نشینی قهرمانانه ” را بدهند. آقا نیز برای نشان دادن این امر که به هیچوجه عقب نشینی ننموده است با اجرای برجام موافقت و آن را اعلام کرد!

چندی است که مخالفان رئیس جمهور، با منتشر شدن گزارش عصبی کننده ای از میزان حقوق ماهیانه بسیار بالای بعضی از مدیران مؤسسات دولتی در کشور، که چندین برابر پایه کارمندی خودشان دستمزدهای چند صد میلیون تومانی دریافت می کنند. دوباره به تکاپو افتاده اند، تا به طور کاملا جدی در مقابل روحانی بایستند؛ و او را در این مورد بازخواست بکنند!

 تا کنون حسن روحانی هنوز به این افراد که اولتیماتوم های شدیدی هم به وی داده اند؛ هیچ پاسخ صریحی را ارائه نکرده است. اما چنین به نظر می رسد، که مسأله ریشه های قطور درخت اختلافات میان سران دمنش و خونخوار و قدرت پرست حکومت آخوندی، روز به روز چنان ضخیم تر می گردند؛ که جز با بریده شدن توسط تبر پر قدرت سرنگونی و سقوط و متلاشی شدن این حکومت خبیث و ضد بشری، نتیجه دیگری را در بر نخواهد داشت !

از یک سو حسن عباسی تئوریسین بدنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به خاتمی و رفسنجانی و روحانی می توپد و تهدیدشان می کند. از طرف دیگر آخوند کوسه شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، به افشا کردن ثروت های چند صد میلیارد دلاری فرزندان خامنه ای اقدام می نماید. از جانبی دیگر حسن روحانی غیرمستقیم، به برادران قاچاقچی سپاه ” پشت چشم نازک می کند ” ؛ از آن سوتر، خامنه ای از پیشرفت نمودن مخالفان حکومت شان در میان دانشجویان دانشگاه های کشور حرف می زند. برخی از رؤسا و معاونت های سازمان های مهم نیز، از بی کفایتی های دولت حسن روحانی دم می زنند. تعدادی از دانشجویان دل و جگر دار هم، در جلسات سخنرانی های مسؤلان در دانشگاه های ایشان، از سخنران در باره مسئله زندانیان سیاسی در حال اعتصاب خوردن و نوشیدن، و صدماتی که به ایشان وارد می آیند می پرسند!

 همین امور نشان می دهد، که خلاف دیدگاه برخی از هم میهنان خارج از کشور، عزیزان هموطن درون میهن مان، به نسبت آگاهی ها و تجربه های فراوانی که تحت حاکمیت شرور و جنایتکار اسلامی به دست آورده اند. کاملا هوشمندانه مراقب شرایط خود و میهن شان هستند!

بالاخره هر چیزی برای خودش عمر مشخصی دارد. با این حال آدمها می توانند، در موقعیت های خاصی با تدابیری که می اندیشند؛ و با به کار گرفتن امکاناتی که در اختیار دارند؛ حتی بر روی عمرهای تثبیت و مشخص شده نیز تأثیری را که می توانند بگذارند. به انتها رساندن عمر منحوس رژیم اشغالگر اسلامی، به ویژه در شرایط کنونی، که این سگ ها و شغال ها خودشان هم به جان همدیگر افتاده اند؛ بسیار آسان تر از هر وقت دیگری است!

اگر کسی نداند، ما خودمان که خوب می دانیم؛ ما ملتی هستیم که بیش از داشتن استقلال فکری، عادت داریم که بیشتر دنباله رو باشیم؛ تا آنکه خودمان پرچم مبارزه را بالا بگیریم و دیگران را به دنبال خود بکشانیم. هنگام دادخواهی استقلال طلبان الجزایری، موقعی که آنها برای رها شدن از استعمار کشور فرانسه تلاش می نمودند. دختر جوانی با کنش های استثنائی خودش، رهبریت گروه مخالفان مستعمره فرانسه بودن کشورشان گردید؛ و اقدامات او و همراهان وی، نقطه عطفی در به استقلال رسیدن کشور شان بود!

” جمیله بوپاشا ” دختر دلیر الجزایری، در مسیری که برای رهائی هم میهنان خودش از تنگنای اسارت نزد استعمارگران انتخاب نموده بود؛ تا جائی پیش رفت، که بسیاری از مردان جوان و پیر الجزایر، با افتخار تمام به راهنمائی های او گوش فرا می دادند. ممارست در دسترسی به آرمانی بزرگ، اراده ای استوار، عشق به میهن ، هدفمند بودن، شناختن کامل مبارزان و اعتماد نمودن به آنها، بها دادن به هدفی که برای هر فرد میهن پرستی الزامی است. گوشه ای از سرنخ هائی هستند؛ که ملت یک سرزمین گرفتار شده در دست حکومت اهریمنان را وا می دارند؛ که بدون توجه به زن یا مرد بودن خودشان، شجاعانه هر گامی را که می توانند بردارند. و بیش از این اجازه ندهند که همه روزه، عده ای بی گناه در کشورشاان به جوخه های دار سپرده بشوند. ویژه آنکه ، هر زن و دختر ایرانی، خودش یک ” جمیله بوپاشا ” ی الجزایری است؛ که رگ و ریشه وجود اش ، ” ایران ، ایران ” می کند!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیفقر و سُرنگ و آتش؛ ناکجا آباد بیخ گوش پایتخت
مطلب بعدیهنرپیشه ‘پیشتازان فضا’ در یک حادثه کشته شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.