حماقت + خیانت = انقلاب پلید اسلامی!

0
137

اگر به یاد داشته باشید، در اوایل رخ دادن انقلاب سیاه اسلامی در ایران، و روی کار آمدن عده ای روضه خوان کلّاش و بی خرد در سرزمین اهورائی ما، برای هدایت کردن فرمان اداره مملکتی به بزرگی و اهمیت میهن ما، گروه های مختلفی که تا آن موقع فعالیت های مخفی داشتند؛ از آن پس تقریبا خود و کارهای شان را علنی کردند. یکی از آن فعالیت های علنی شده، انتشار دادن نشریات شان در همه جای کشور بود؛ که به طور مرتب آنها را در سراسر ایران پخش می نمودند. درون اتوبوس ها و قطارها، درون خانه های مردم و در سایر مکان های شخصی یا عمومی، اعلامیه هائی که به صورت فوق العاده به چاپ می رساندند و پخش می کردند دیده می شدند. سخنرانی هائی که در مدخل چهارراهها و در پیرامون میدان های شهرهای کوچک و بزرگ کشور، توسط اعضای این گروههای سیاسی ایراد می شدند؛ نیز یکی دیگر از فعالیت های مهم آنان در بعد از شکل گیری انقلاب شوم اسلامی در ایران بود!

مقصودشان از انجام دادن چنین کارهائی، فقط آن نبود که با شادی تمام، سرنگونی حکومت پادشاهی را به مردم ایران تبریک بگویند. بلکه در آن موقعیت نیز در تلاش بودند، که با گروه های رقیب در مسابقه برتری جوئی و کثرت طلبی برای افزودن بر اعضاء گروه شان را نیز به نمایش بگذارند. مجاهدین خلق، چریک های فدائی ” اقلیت و اکثریت ” ، توده ای ها، مارکسیست لنینیست ها، فرقان، حجتیه، ملی مذهبی ها، جهاد اسلامی و برخی دیگر از این تاریک فکران روشنفکر نما، مثل همیشه که با افکاری باطل و بی پایه و اسای، به دنبال مالیخولیای تئوری های سیاسی خویش بودند؛ از خوشحالی این که بالاخره حکومت پهلوی برکنار شده، در بی خبری از عواقب سرنوشت مبهم خویش ” با دم شان گردو می شکستند. ” !

در کمال بلاهت و نادانی، و صد البته خیانت آشکار به ملت ایران، هر کدام شان به دلیل آنکه زودتر مراتب نوکری خود به رهبری کودن حکومت متحجر ملاها را به اثبات برسانند؛ چه آشکار و چه پنهان، در جماران حضور می یافتند؛ تا سرسپردگی خویش به حاکمیت جاهلان را به عرض آقا برسانند. مرادشان این بود که به خمینی برسانند، که جهت تشریف آوردن ایشان از عراق به پاریس و تهران، چقدر تلاش کرده اند و چه مشکلاتی را از جلوی پای کاروان امام امت برداشته بوده اند. در حالی که نمی دانستند، اگر خود خمینی هم غلو کردن های آنها را می پذیرفت، ولی یاران دیگر او که از ینگه دنیا(آمریکا) برای انجام دادن مأموریتی با اهمیت، که چند منظور مهم را در پی داشت. به پاریس رفته بودند، که تا هم پیام های ” سی آی ای = سیا ” را به خمینی برسانند؛ و هم ضمن نظارت کامل بر عملکردهای او و همراهانش، به ویژه در ارتباط با هزینه کردن مبالغ هنگفتی، که وزارت امور خارجه آمریکا برای فروپاشی حکومت پهلوی به وی داده بودند بر آن اشراف کامل داشته باشند؛ هرگز به آن هندی زاده خرفت اجازه نمی دادند؛ که خمینی فریب ایشان(گروه های مورد نظر) را بخورد؛ و عنان و اختیار انقلاب نامبارک اسلامی را به دست آنان بسپارد!

چنانچه همان موقع در ماه های نخستین شکل گرفتن حکومت آخوندها مشاهده گردید؛ در همان اوایل کار دولت موقت به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان، حکم دستگیری آنان صادر گشت، و مزد خیانت های شان به ایران و ایرانی نصیب شان گردید. آنگاه که از بیم جان برای مخفی شدن و یا گریختن از چنگ حکومتی غاصب و اشغالگر جنایتکار، که خودشان در مسیر به وجود آمدن آن، در کنار سایر دشمنان داخلی و خارجی میهن ما، تلاش فراوانی را هم نموده بودند. تقریبا از اولین قربانیان آن نیز به شمار آمدند!

از سوئی دیگر، عده ای از هم میهنان فریب خورده ما نیز، که شاید به دلیل دینمداری و خرافه هائی که در این ارتباط آموخته بودند؛ در پنداری اشتباه، به تصور آنکه حاکمیت اسلامی، آنهم به رهبری کسی که لباس پیامبر ایشان را بر تن دارد؛ روزگار آنها را بهبود خواهد بخشید؛ بدون کوچکترین عاقبت اندیشی، گوش های خود را در اختیار دشمنان قسم خورده خود گذاشتند؛ تا با ایشان هر چه که خواستند بکنند. این دسته از ایرانیان، که بعدها از ملت بودن به درجه امت اسلام شدن تنزل در منزلت یافتند؛ طعمه های لذیذی برای دهان و معده های کرکس های لاشخوری گشتند؛ که به ایشان(مردم فریبخورده ایران) به چشم ابزار و آلات ماشین بی موتور آن انقلاب ننگین می نگریستند!

از آنجائی که ” ماه همیشه زیر ابر نمی ماند ” ، چهره ی پلید همگی آن شیادان و خیانتکاران، از پس پرده های مخفی کاری و وطن فروشی های آنان عریان و آشکار گردید؛ هر چه که خطاهای حکومت جاهلان بیشتر بر مردم ایران معلوم می گشتند؛ به همان نسبت بر بیزاری ملت ایران از این حکومت اهریمنی و عاملان شیطان پرست آن افزوده می شد. متأسفانه آن اشتباهات، و ساده انگاری کسانی که فریب همه گروه های نامبرده شده در بالا را خورده بودند؛ و با تمهیدات دشمنان داخلی و خارجی ما و میهن مان، موجب روی کار آمدن این بدترین حاکمیت در جهان در ایران گردیدند. و باری دیگر بر این حقیقت مارک درستی و صحت آن را زدند؛ که : ” آنکه باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد ” بر همین اساس می توان گفت، حکومت مشتی آخوند بی خرد و عصر حجری در ایران، که تا به حال جز جنایت و دزدی و صدها صفت پلید دیگر از ایشان دیده نشده است؛ موجودیت ننگین خودش را، در اثر حماقت فریب خوردگان و خیانت های فریب دهندگان خودی و غیر خودی به دست آورده است!

باشد که پس از تحمل چند دهه بدبختی و پریشانی و تهیدستی، و درگیر بودن با گرفتاری هائی که مربوط به عدم کفایت این قوم تازی تبار، چه در بخش حاکمیت و چه در قسمت عملکردهای نابخردانه دولتمردان آن متحمل شده ایم؛ سرانجام چهره ی تاریک و اندوهگین زندگی خود و میهن مان را، با همتی والا و تصمیمی پر صلابت و آرمانی میهن پرستانه، به زیور رهائی از اسارت این نامردمان زینت ببخشیم. شاید در این رهگذر، بتوانیم آینده ای مفید و سالم و آکنده از بهروزی و پیروزی را، برای نسل بعدی تدارک ببینیم !

محترم مومنی

مطلب قبلی“لیام نیسون” در نقش یک ژنرال آمریکایی
مطلب بعدیاولویت نخست ، اولویت های بعدی!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.