حرمتگزاری بی جا به قربانیانی که به نفع خرافات دینی جان می بازند!

1
76

کشاندن انسان های بی گناه، به سوی مجراهای منتهی شونده به تونل نابودی سازی ایشان، که با نام های پر طمطراق ” شهادت و شهید ” ، که از واژه های کاملا بی مسمای قرون بعد از روی کار آمدن دین شهید پرور اسلام ناب محمدی است. از بی بنیادترین روش هائی است؛ که مسلمان های چند آتشه و کاتولیک تر از پاپ، جهت حفظ کردن آنچه که حضورش را به خدا نسبت می دهند؛ ساخته و پرداخته شده اند. این کار(شهیدپروری و شهادت آفرینی)، از شگردهای آنانی است، که خودشان تمامی این معانی بی محتوا را، در راستای کامگیری از آنچه که در جهان به نفع این سودپرستان شهرت طلب است به وجود آورده اند!

درون هر اجتماعی، که مورد تعیین کننده ای به نام دین، آنهم از نوع اسلامی آن وجود فعالی دارد. انگیزه های قربانی کردن برای بزرگداشت رهبران دینی، اعم از پیامبر و امامان و پیشوایان چنین پیروانی، آنچنان کاربرد وسیعی دارد؛ که کم و بیش بسیاری از مردم دنیا، حتی غیرمسلمان های جوامع دیگر نیز، به خوبی با مصادیقی مانند ” شهید شدن ” و ” به شهادت رسیدن ” آشنائی زیادی یافته اند. بخصوص، از آنجائی که بیشترین بها دهندگان به چنین تعابیر از خودساخته ای کسانی هستند؛ که جهت سودجوئی های غیر ضروری خویش، و برای دستیابی به مطامع شخصی خود و اطرافیان شان، این تحریف های بری از واقعیت را ساخته اند؛ و جهت نشر باورهای ناصحیح دینی خویش، آنها را به همه جای گیتی نیز می پراکنند!

اصولا کلمه شهید در لغت، به معنای آگاه و ناظر و مراقب چیزهائی است که مشاهده می کند. و این صفتی است که ویژه پروردگار جهانیان است. به همین خاطر و با توجه به این معانی تحت اللفظی، هرگز نمی توان و اجازه نیست، که صفت اختصاصی آفریدگار هستی را، به انسان هائی هرچند پاک و شریف اطلاق نمود. چون شاهد بودن و شهادت دادن به هر امری، از ویژگی های موجودی است؛ که در طول شبانه روز و در تمامی لحظات، بتواند بر کلیه امور این جهان اشراف کامل را داشته باشد. و هیچ نکته ای هرچند کوچک، از دید نافذ او دور نماند. و این همان حقیقتی است؛ که به صراحت کامل، فقط متعلق به ذات آفریدگار هستی است؛ و هیچ انسان ممکن الوجودی، توانائی بهره وری از این صفت الهی را ندارد!

براین اساس، فرستادن مردمان بی خبر، به سوی مرگ هائی که موقعیت رهبران دینی ایشان را تقویت نمایند؛ نه شهادت است و نه اشراف کامل یافتن آنان بر همه چیز. آنها(قربانیانی که به نام شهید به مرگ زودرس محکوم می گردند.)؛ فقط پاک باخته های قمارهائی می باشند؛ که کازینودارهای اسلامی در دنیا، از جمله سران خونخوار رژیم واپسگرای جمهوری آخوندی در ایران، و تروریست های دیگری مانند گروه های افراطی القاعده، طالبان، الشباب، بوکوحرام، حوثی ها و داعشی های جنایت آفرین، جهت ماندگاری خودشان بر سر قدرت های پوشالی کنونی که به دست آورده اند. با ستاندن چند عدد ” ژتون ” ناقابل، در معرکه قمارخانه های دینی این نامردمان، با تن دادن به مرگ هائی که رهبران و اربابان جانی ایشان برای آنها در نظر گرفته اند. فقط جان شیرین خود را از دست می دهند؛ و خانواده های بی گناه شان را، تا به ابد، در حرمان کشته شدن جوان شان بر سر هیچ و پوچ، در سوگ عزیزان شان می نشانند!

انسان شناسان برای چنین قربانیانی، دو وجه و صورت را در نظر می گیرند. اول آنی است که فردی به خواست خود، خویشتن را فدای ارزشی بکند؛ که به آن اعتقاد دارد. دومی هم قربانی کردن است؛ وقتی که جانداری یا چیزی را، محض ارج نهادن به ارزشی اعتقادی یا از نوعی دیگر، فدا کرده و می کشند و نابود می نمایند؛ اینها همان اعمال تروریست های اسلامی هستند؛ که جهت محفوظ نگاه داشتن بخش هائی از اصول مندرج در فرامین دینی خودشان، دست به آفریدن فجایعی هولناک می زنند. که کاملا نابخردانه، نام جهاد را بر روی کارهای ناشایست و جنایت آمیز خویش می گذارند. و برای حفظ نمودن مفاهیمی، که نه از حقیقت بهره ای دارند؛ و نه از جانب یگانه شاهد این عالم به سوی ما آمده اند می باشند!

این اعمال توسط کسانی به انجام می رسند؛ که تفاوت شهید و قربانی را، نه درک می کنند؛ و نه هرگز می خواهند که آن را ادراک نمایند. رابطه این جنایتکاران با مقتولانی که با حیله های ایشان قربانی می شوند؛ همانند رابطه های انواع حیوانات درّنده، با شکارهای خودشان است؛ که این حیوانات درّنده خو، جهت سیر کردن شکم شان آنها را می کشند. ببر و پلنگ و شیر گرسنه، وقتی که حیوان دیگری را شکار نموده و می کشد که آن را بخورد؛ هرگز به نوع آن نمی اندیشد: که اکنون در حال خوردن یک آهو، یک بزکوهی، یا گوزن است؛ یا آنکه در حال تکه پاره کردن یک گورخر و …. می باشد؟!

” تو خود، حدیث مفصل بخوان از این مجمل “!

محترم مومنی

مطلب قبلینامه هنرمندان به رییس صداوسیما درباره فیتیله‌
مطلب بعدیدر آستانه انتشار گزارش آمانوِ؛ فرانسه خواستار “پاسخ دقیق” آژانس درباره فعالیت ایران شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

یک دیدگاه

  1. چطور اسم اسراییل و عربستان رو نبردین ? چطور اسم آمریکارو نبردی ک نیروهای نظامیشو با وعده حقوق چندبرابری ب افغانستان و عراق و ،،،،، میفرسته ‘ حالا اسمش شهادت باشه یا هرچی در کل کار همشون یکی هست ‘ در این ک نظام موجود در ایران کثیفه شکی نیس اما صحبت در مورد شهادت و این حرفا خیلی چرته و مشخصه موضوع کم آوردین

Comments are closed.