حاکمیتی که رئیس قوه قضائیه اش می گوید: « قطع دست از افتخارات بزرگ نظام است» !! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
101

حفظ تندرستی و رعایت کردن جوانب بهداشت عمومی در هر سرزمینی، اگر یکی از مهم ترین وظایف دست اندرکاران حکومت در هر دیاری نباشد؟ یکی از اصلی ترین مواردی است، که مسؤلان و دولتمردان آن کشور، می بایست آن را، از وظایف حتمی و صد در صدی خودشان بدانند؛ و در به کار بردن اموری مسؤلیت دارند؛ که موجب رعایت چنین مراتب انسان مآبانه ای، در مملکت زیر سلطه ی ایشان باشد!

بر اساس همین اهمیت مطرح در میان تمامی ممالک آزاد و دموکراسی محور جهان، نخستین امری که در بر دارنده قوانین و مقررات عمومی، جهت تحقق بخشیدن به چنین آرمان ملی در یک کشور کوچک یا بزرگ می باشد. بر دولت های شان فرض مسلم است؛ که اولا این مهم را در قانون اساسی مطرح در دیارشان قید نمایند. دوم هم، در حد بیش از امکانات ظاهری خویش ( از جمله اجرا شدن تمامی بندهای قوانین ملی کشورشان )، به درست اجرا شدن تمامی بندها و زوایای اینگونه از مقررات مطرح در کتاب قانون درون حکومت شان، اشتغال مستمر همراه با نظارت دایمی بر آن را داشته باشند!

از اینرو، و از آنجائی که دست اندر کاران حکومت های مدافع حقوق بشر در دنیا، تلاش می کنند که در زمره چنین رؤسای مسؤلی در دیار خودشان محسوب بشوند. از هیچگونه تلاشی در این زمینه فروگذاری نمی کنند!

اما در سرزمین آخوندزده ایران، سران زیاده طلب و سودجو و قدرت پرست میهن بزرگ ما تا توانسته اند؛ ضمن به کار نگرفتن مفاد همان قانون اساسی تولید شده در جریان رخداد انقلاب سیاه و شوم اسلامی شان، همواره به اموری پرداخته اند؛ تا که بتوانند، هرگونه موازین انسانی و رعایت نمودن همه جوانب بشر دوستانه حقوق بشری در ایرانزمین را نیز، بیش از پیش نابود و غیر عملی کنند؛ و در ازای آن، به جاری نمودن اجرای همه گونه جور و ستم و بیدادگری شان بر ملت محروم ایران هم بپردازند؛ و دامنه ی آزار و ظلم و تعدی های غیر انسانی شان نسبت بر ایرانیان را فراهم بی آورند!

در خبرها آمده است، که مسؤلان ستمگر حاکمیت منفور جمهوری اسلامی در ایران کنونی، با بودجه ای که جهت مبارزه با ویروس کووید ۱۹ برای عدم پیشرفت بیماری کرونا در کشور، از خزانه ملی مملکت برداشته اند. اقدام به خریدن دستگاه گیوتین مخصوص قطع کردن انگشتان دست مجرمان در زندان های ایران نموده اند؛ و هم اکنون مزدوران و شکنجه گران جلاد برخی از زندان های حاکمیت قاتل پرور رژیم مخوف آخوندی در سراسر کشور، به ویژه در زندان های بیدادگاه استان ارومیه، با همین دستگاه تهیه شدن از خزانه همین مردم بی پناه، انگشتان و دست های چندین زندانی را قطع کرده اند!

ناپسندتر از این فاجعه ی به اجرا درآمده توسط دژخیمان حاکمیت جنایتکار اسلامی این است؛ که رئیس یکی از مهم ترین بخش های قوای سه گانه حکومت، آخوند ابراهیم رئیسی مسؤل قوه قضائیه رژیم ضد ایرانی اسلامی، که به سبب ریاست بر قوه قضائیه، می بایست مدافع حقوق فردی و گروهی مردم ایران از هر قوم و تباری باشد. در مصاحبه ای که با وی انجام شده است. بسیار مفتخر و گردن فرازانه به این جنایت بزرگ حاکمیت ضدبشری شان پرداخته، و آن را از افتخارات نظام جانی پرور آخوندی دانسته است!

البته از فردی که یکی از مهم ترین مهره های به انجام رسیدن جنایت بزرگ در زندان اوین، و به اجرا گذاشتن سناریوی تراژدی کشتار عمومی و بی رحمانه سال ۶۷ می باشد. جز این رفتار و گفتار ددمنشانه و جنایتکارانه انتظاری دیگری نمی رود. و صدالبته، همین امر آشکار، دلیل مبرهن دیگری بر جنایتکار بودن همه سران و مسؤلان جنایت پیشه جمهوری ننگین اسلامی در ایران کنونی است؛ که همگان با شنیدن چنین گفته نابخردانه کسی که می بایست، محافظ کاردرستی برای صحیح انجام شدن مدیریت خویش بر قوه قضائیه رژیم منحط شان باشد؛ و الگو و سرمشق تمام عیار و کاردانی، برای تمامی قاضی ها و محافظان حقوق بشر در قوه زیر سلطه خویش باشد!

اما آخوند ابراهیم رئیسی، که به وسیله تندروهای اصولگرا بر این مسند مهم حکومتی تکیه داده است. تا پس از به درک واصل شدن آخوند سید علی خامنه ای، رهبر کنونی حاکمیت دیکتاتوری اسلامی، به عنوان جانشین وی و جایگزین شدن او در بیت رهبری رژیم ساکن بشود. از هم اکنون و با چنین کنش ها و گفتارهای ضد بشری خود نشان می دهد؛ که اگر صد پله از خامنه ای جانی تر و ستمگرتر نباشد؟ دست کم، دامنه های بیدادگری اش، همانند خمینی دجال و همین خامنه ای قاتل است؛ که در صورت ورود به « حسینیه جماران » ، تا خون در رگ های موجودیت ناانسانی و ضد بشری او جریان دارد. به کشتار بی امان مردم ستمدیده ایران می پردازد؛ و در این رهگذر بیدادگرانه خویش، همه شب اگر در روز به کشتار و شکنجه نمودن بی گناهان فرمان نداده باشد؟ سر آسوده بر بستر نخواهد گذاشت!

با این اوضاع جهنمی که اکنون در سراسر ایرانزمین به وجود آورده اند. جای شگفتی و اعجاب خواهد داشت. اگر مردم رنجدیده ایرانی، همچنان همه این نمایشات مخوف و جنایتکارانه را ببینند و متحمل بشوند؛ ولی جهت نجات دادن خود و نسل آینده کشورشان، به پا نخیزند و حق مسلم خویش( سرنگون کردن چنین حاکمیت اهریمنانه ) را، از این جانیان حاکم در میهن شان نستانند؟!

البته اگر تهیه و ارسال فیلم ها و ویدئوهای معترضانه شان، نسبت به کنش های ناجوانمردانه و جنایتکارانه دژخیمان حاکمیت اشغالگر آخوندی در کشورشان، برای کانال های تلویزیونی و سایت های پارسی زبان در سراسر جهان، به ایشان چنین مجالی را بدهد؛ که به جای سرگرم نمودن خودشان، برای تهیه و ارسال این فیلم ها و گزارش ها از کردار تبهکارانه حاکمیت ستم پیشه آخوندی به تلویزیون های خارج از کشور، به مردم فرصت به ثمر رساندن این آرمان ملی را بدهد؟!

زحمت می کشند و این گزارشات صوتی تصویری خودشان را، برای چنین رسانه های گروهی می فرستند؛ که برخی از آنها خودشان، از ابزار همین فرقه تبهکار هستند؛ که برای سر کار گذاشتن ایشان ( مردم ایران )، و به خاطر سرگرم نمودن شان، به چنین کارهای نسبتا وقت گیر و بی فایده می پردازند می باشند. تا که آقا یا خانم ایکس و ایگرگ از درون ایران، خوراک های رایگان بخش اخبار این فرستنده های صوتی تصویری را فراهم نمایند؛ و متاسفانه مردم ساده انگار ایران را، با این کار اشتباهی که می کنند؛ در تصور خویش به این گمان وا بدارند؛ که چه شاهکار مهمی را برای نجات دادن خود و هم میهنان شان به انجام رسانده اند؟!

اکنون دیگر وقت گرم نمودن سر خودشان با این بازی های خیانتکارانه کانال های همدست رژیم مخوف آخوندی نیست. یک تمثیل زیبا و منطقی در زبان شیوای پارسی مان می گوید: « یک آدم با هوش، هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود » !

روزگاری در نزدیک به چهل و دو سال پیش، بلای شورش معروف به « انقلاب اسلامی » بر سر مردم فریبخورده ایران آورده شد. اکنون وقت آن فرا رسیده است؛ که مردم درون مرزهای میهن مان، با هوشمندی کامل خویش، مشابه یا حتی سنگین تر از آن تظاهرات به اصطلاح ملی در ایران سال های ۵۶ و ۵۷ را تکرار نمایند؛ و ملت شریف ایران این بار، با به پاخیزی افتخار برانگیز خود، برای همیشه شر مصیبت عظیمی مانند حاکمیت بیدادگر اسلامی آخوندی را، از سر خود و سایر هم میهنان دربندشان کوتاه نمایند. تا برای همیشه، نام های بزرگ و افتخار آمیزشان، در صفحات پرنیانی تاریخ ایرانزمین، به عنوان قهرمانان ساقط نمودن حاکمیت ضحاک ستمگر کنونی از قدرت در ایران کنونی را، حتی به ثبت جهانی آن نیز برسانند!

محترم مومنی

مطلب قبلیسهم ناچیز دریاچه ارومیه از بودجه ۱۴۰۰
مطلب بعدینیروی دریایی آمریکا: ما به وضعیت «بازدارندگی محتاطانه» با جمهوری اسلامی رسیدیم
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.