حاجی جنایت ، حاجی خیانت !!

0
138

شبه جزیره عربستان ، به ویژه کشور پادشاهی عربستان سعودی، دارای یکی از خشک ترین انواع آب و هوا در جهان است. با آنکه بیش از نیمی از پیرامون این کشور در میان آبهای ” بحر عمان ” و ” خلیج پارس ” محصور می باشد؛ اما ریزش باران در این کشور به صورت موسمی است و در فصل بهار از آن بهره مند می شوند. در چنین محیطی و با این موقعیت آب و هوائی، که جز افراد بومی کسی دیگر نمی تواند به راحتی در آنجا زندگی بکند؛ مسافرت کردن به آنجا، مستلزم شرایط ویژه کسی است که ناگزیر به این کشور سفر می کند!

قرنها پیش از ظهور دین اسلام، ساکنان آن دیار که مردمانی بدوی بودند؛ مراوده های چندانی با همسایگان کشورشان و یا ممالک دورتر نداشتند. علم نیز به این درجه پیشرفت ننموده بود تا به کشف اینهمه منابع زیرزمینی نفت توفیق یافته باشند؛ تا به سبب معاملات نفتی ایشان با دیگر ممالک گیتی، بتوانند ضمن کسب درآمد و بهره وری مادی، نیازهای معنوی خودشان را نیز برآورند!

از اینرو، بازرگانانی داشتند، که کالاهای ارزشمند خودشان را بار شترهای مقاوم عربستان می نمودند؛ و با ترتیب دادن یک کاروان بزرگ سفرهای دور و درازی را برای خودشان تنظیم می کردند و دست کم به کشورهای نزدیک با مملکت خودشان آمد و شد تجاری می نمودند.

کم کم در اثر رفت و آمدهای مکرر به سرزمینهای دیگر، با موارد جدیدی آشنا می شدند، که سطح آگاهی های مردمان آنجا را بالا می برد؛ و چیزهائی نو و هرگز ندیده را به آنان می آموخت. با افزایش یافتن دانسته های بیشتر، دیگر آنها همان مردمان بادیه نشین و صحرائی و بیابانگرد نبودند. بلکه فهمیدند ، اگر امکان رفت و آمد مردمان کشورهای دیگر به مملکت ایشان فراهم بیاید؛ می توانند کالاهای بیشتری را بدون تحمل زحمات فراوان و رفتن به سفرهای دور و دراز، به آن مسافران بفروشند و بر ثروت خویش بیافزایند.

در آن زمان، بخش وسیعی از ساکنان عربستان بت پرست بودند؛ و بقیه شان بیشتر یهودی و بخش کوچکی هم مسیحی و عیسوی آئین بودند. بت پرستان که تعدادشان بیشتر بود، بتکده های فراوانی در سراسر آن دیار داشتند؛ اما بزرگترین بتکده رسمی آنجا، همین مکانی است که اکنون با اسم ” خانه خدا ” از آن نام برده می شود. مسلمانهای شیعه معتقدند که عبد المطلب پدر بزرگ محمد پیامبرشان، کلید دار کعبه بود. ظاهرا مذهب آنها آئین یکتا پرستی که ابراهیم پیام آور این دین است بوده؛ اما بعد از مرگ ابراهیم و پیامبر شدن پسران او ( اسماعیل و اسحاق )، که اسماعیل را از همسر دوم خویش هاجر، و اسحاق را هم از همسر اول خود سارا داشت؛ هر یک از این دو برادر، پیروانی یافتند و با آنها برای رواج دادن دین پدرشان ابراهیم به سوئی رفتند.

از آن پس، خانه خدا ( کعبه )، جایگاه بتهای کوچک و بزرگ بت پرستان گردید؛ و مسؤلیت کلید دار آنجا هم این بود، که همه روزه درب ورودی آنجا را باز بکند؛ تا مردم برای عبادت نمودن بتهای خویش به آن مکان بروند. هر بتی نامی داشت، مانند لات و هبل و عزی و مطلب و الله و …..، واژه عبد که به معنای بنده و مخلوقی است که باید همواره در عبادت خالق خویش باشد؛ چنانچه جلوی نام مردان عربستان قرار می گرفت؛ بزرگواری خاصی به او می بخشید. عبد المطلب = بنده مطلب( نه بنده ی خدای یگانه )، عبدالله = بنده عبدالله( نه بنده ی آفریدگار یکتا)، به همین نسبت تمام نامهائی که با پیشوند عبد همراه بودند؛ نهایت بندگی دارنده آن نام به یکی از بتهای موجود در خانه خدا بود!

محمد پدر بزرگش بنده مطلب و پدرش نیز بنده عبدالله بوده اند. فاطمه بنت اسد( دختر اسد )، هنگامی که علی را باردار بوده؛ وقتی درون کعبه زیارت می کرده، پسرش را به دنیا آورده است. چرا بایست یک زن باردار، هر روز به کعبه می رفته؟ چون در آنجا بتی که خاندان خود و همسرش ابوطالب ( پسر دیگر عبدالمطلب ) آن را می پرستیدند در آن مکان وجود داشته است!

فریبکاری هائی که از دامان اسلام عزیز!! برخاسته و به سایرین هم سرایت نموده است؛ از آغاز آن تا کنون، جز به بیشتر گستراندن سفره های ریا و تزویر نیجامیده ؛ و همچنان نیز هر کجا که اثری از این آئین و دینمدارانش دیده می شود؛ بیدرنگ فتنه گری و ریاکاری نیز آشکار می گردند. چرا که ذات و نهاد شان، از تزویر و ریا سرشته شده ؛ و در کوزه وجودشان جز تقلب و چند روئی و دغلبازی نیست!

اگر خانه خدا در مکه نبود، در آن دورانی که هنوز کسی نمی دانست چه گنج عظیمی در زیر خاکهای آنجا وجود دارد؛ مردمان عربستان سعودی در فقر و تنگدستی می زیستند. اما به مدد تدبیر ساخته شدن خانه خدا در آنجا، هیچگاه مشکل حاد مادی برای ایشان به وجود نیامده است. زیرا همه ساله از همه جای دنیا که مسلمانها زندگی می کنند؛ میلیونها نفر برای زیارت کردن خانه کعبه، به عربستان سفر می کنند. هزینه های بسیار سنگین سفر به خانه خدا، مبالغ هنگفتی می باشند؛ که یکسره به جیب پادشاه عربستان و فامیل او سرازیر می شوند!

با این حال، همچنان در عربستان مردم فقیری هستند؛ که از کشورهای همسایه به آنجا می روند؛ تا موقع برگزاری اعمال حج در مکه، گوشتهای گوسفند و گاو و شترهائی که حاجیان قربانی می کنند؛ را در آفتاب سوزان عربستان خشک کنند و برای مصارف بعدی خود و خانواده شان ذخیره نمایند. جهت سفر نمودن واجدان شرایط زیارت خانه خدا! در سراسر جهان کاروانهای حج و زیارت فراوانی فعال می باشند. در ایران نیز چنین کاروانهائی به وفور وجود دارند؛ که تحت نظارت سازمان ” حج و اوقاف ” می باشند. این کاروانها، بستگی به کوچکی یا بزرگ بودنشان، یک یا دو آخوند به همراه خویش به عربستان می برند؛ تا اگر مسافران کاروان آنها نیاز به دانستن مسائل شرعی خویش داشته باشند؛ آن آخوندهای خبره به پرسش های آنان پاسخ بدهند.

دو آخوند که هر دو نیز حاجی می باشند( حالا که در همه طویله های اداری و غیر اداری حکومت واپسگرای اسلامی در ایران، همگی شان به نعمت سفر حج نائل شده و حاجی هستند!!) حاجی بودن آن دو آخوند حاضر در کاروان حج، چیز نوظهوری نیست. اما این که یکی شان ” حاجی جنایت ” و آن دیرگی ” حاجی خیانت ” باشند؛ موضوع تازه ای است!

حاجی، یا در سفر ” حج تمتع ” و یا در سفر ” حج عمره ” به این لقب نائل می گردد. تمتع داشتن، کنایه از کسی است که به اندازه یک سال کامل، کوچکترین نیاز مادی نداشته باشد. حاجیانی که در غیر زمان رسمی زیارت کعبه ( در روز عید قربان در ماه ذی الحجه ) به زیارت می روند؛ حج عمره به جا می آورند. اما معنای کامل حاجی شدن، به فردی اطلاق می شود، که جز به فرمان احکام الهی نباشد و همه اعمال و کردارش بر اساس جلب رضایت خدا به انجام برسند!

حال آنکه، حاجی جنایت و حاجی خیانت، که با داشتن آن دستار بر روی سرشان، وجه تمایزی میان خودشان و افراد عادی را به نمایش می گذارند؛ چونکه هم حاجی و هم آخوند هستند؛ چشمداشت مردم از ایشان، غیر از انتظاری است که آدمی از مردم معمولی جامعه اش دارد. ولی این دو نفر، از همسفران خودشان در آن روزهای به اصطلاح متعلق به خدا، با نامهای غیر خدا معامله می کنند!

فردی که به سفر خانه خدا رفته بود، با حرص و جوش فراوانی می گفت: ” بارها شاهد بودم وقتی کسی از مسافران کاروان حج، برای گرفتن یک پاسخ شرعی به پرسشی که داشت، به یکی از این دو آخوند مراجعه می نمود؛ این دو شیطان مجسم، به عناوین مختلف، جوابهائی را که به پرسشگران می دادند؛ به گونه ای می ساختند و ارائه می دادند؛ که گذری هم به نامهای خمینی و خامنه ای بگشایند. تا از این طریق و با این روش، نامهای این دو جنایتکار و خائن بزرگ به بشریت را بالا ببرند. “!

این فرد، به آن آخوندهای حاجی! نامهای حاجی جنایت و حاجی خیانت را داده بود. درست که بیندیشیم، سخن وی بی ربط و بی مسما نیست. چرا که اگر آنها حاجیان با شرف و درست کرداری باشند؟ دست کم در جائی که رفته اند تا عبودیت مطلق خویش به آفریدگار هستی را به نمایش بگذارند؛ در مکانی که هزاران سال پیش بتهایش را شکستند تا جلوی بت پرستی را بگیرند؛ از موجودات منفوری چون خمینی دجال و خامنه ای قدرت پرست، که هر دو از بزرگترین جانیان و خائنان به جهان بشریت اند؛ بت های جدیدی برای پرستش شدن را، برای شنوندگان پاسخهای خویش تمثیل نمی کردند!

خزان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیمرگ غم‌انگیز پلنگ در تصادف با پژو
مطلب بعدیوضعیت حاد جسمی کشیش زندانی بهنام ایرانی در زندان ندامتگاه کرج
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.