سعید مدنی، فرشید یدالهی و رضا انتصاری از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ صبح روز یکشنبه به زندان رجایی شهر تبعید شدند.

صبح روز یکشنبه در اقدامی فریبکارانه از سوی مقامات زندان اوین سعید مدنی فعال ملی مذهبی، فرشید یدالهی و رضا انتصاری از دراویش گنابادی به بهانه گفتگو به اجرای احکام زندان منتقل و بدون اطلاع قبلی و به شکل غیر قانونی به زندان رجایی شهر در استان البرز تبعید شدند.

 این اقدام در رابطه با دور جدید سرکوب زندانیان سیاسی که از چندی پیش از سوی دادستانی تهران و مقامات زندان اوین آغاز شده است، ارزیابی می شود.

دستور این تبعید غیرقانونی را “نصیرپور” قاضی اجرای احکام دادسرای اوین صادر کرده و “جواد مومنی” معاون اجرایی زندان اوین که پیش از این بارها سعید مدنی و دراویش زندانی را به برخورد شدید تهدید کرده بود، اجرایی کرده است.

سعید مدنی ابتدای سال جاری به عنوان رابط زندانیان سیاسی پرده از تخلفات مالی پیمانکار فروشگاه زندان برداشت که جواد مومنی نیز از متهمان آن پرونده بوده است. این زندانی سیاسی در همان ایام با دستور مومنی یک دوره انفرادی را نیز تجربه کرده بود.

جواد مومنی همچنین یکی از عوامل ایجاد مانع بر سر درمان دراویش زندانی بوده است. به شکلی که پس از امتناع آنها از شرکت در دادگاه تنها چندی پیش مومنی به نمایندگی از قاضی صلواتی در زندان احکام دراویش را به رویت آنها رساند.

به گزارش کلمه،گفتنی است خانواده فرشید یدالهی در شیراز و خانواده رضا انتصاری و سعید مدنی به ترتیب در کیش و تهران ساکن هستند.

مقاله قبلیآمریکا 2 روسیه یک (دو به یک به نفع یانکی ها)!
مقاله بعدیهفت سال زندان برای یک دانشجو به خاطر وبلاگ نویسی و فعالیت دانشجویی
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.