سال هاست که وقتی از فقر و گرانی و تورم و نابودی طبقه متوسط در ایران حرف می زنیم، حکومتیان با لبخند سرد و دروغین، تقصیر را به گردن تحریم ها و دشمن خارجی می اندازند و اپوزیسیون نمایان تلویزیونی هم در سطح شعار باقی می ماند. اما حقیقت تلخ در جای دیگری کمین کرده است. در پشت پرده همین سفره های خالی، در پشت شانه های خمیده کارگران و پرستاران و بازنشستگان، شبکه ای پنهان نفس می کشد که نه فقط در سیاست، بلکه در گوشت و نان و دارو و بنزین مردم هم دست دارد. این شبکه همان اقتصاد مخفی سپاه پاسداران است. اقتصادی که سال هاست در تاریکی گسترش یافته و امروز مثل اختاپوسی غول آسا، رگ های مالی ایران را در مشت خود گرفته است.
اگر بخواهیم ریشه را نشان دهیم، باید از روزی شروع کنیم که سپاه فقط یک نیروی نظامی نبود، بلکه از همان دهه شصت آرام آرام به درون اقتصاد خزید. اول با پروژه های عمرانی و به اصطلاح سازندگی، بعد با بنادر و گمرکات، بعد با نفت و گاز، بعد با پتروشیمی و فولاد و مخابرات، بعد با بانک ها و بورس و بازار ارز، و امروز تقریبا در هر حوزه ای که بوی پول می آید، رد پای سپاه دیده می شود. وقتی یک نهاد نظامی بی حسابرسی و بالاتر از قانون، هم اسلحه دارد، هم قرارگاه عمرانی دارد، هم شرکت پتروشیمی دارد، هم بانک دارد، هم اسکله اختصاصی دارد، هم شبکه رسانه ای دارد، نتیجه چیزی جز اقتصاد گروگان گرفته شده نیست.
برای فهم این جنگ پنهان باید از مفهوم ساده ای شروع کنیم. اقتصاد سالم یعنی رقابت منصفانه، شفافیت، مالیات، قانون، حسابرسی و پاسخگویی. آنچه سپاه ساخته درست در نقطه مقابل این مفهوم است. شبکه اقتصادی سپاه بر سه ستون بنا شده است. انحصار، معافیت و تاریکی. انحصار یعنی اجازه نمی دهد رقیب واقعی وارد شود. معافیت یعنی مالیات نمی دهد و از نظارت فراری است. تاریکی یعنی هیچ رقم رسمی درباره گردش مالی آن وجود ندارد، هیچ صورت مالی عمومی منتشر نمی کند و هیچ مجلس و دستگاه قضایی ای جرأت حساب کشی ندارد. وقتی چنین موجودی در دل یک اقتصاد بیمار کاشته شود، بقیه اجزای بدن هم آلوده می شوند. دولت رسمی تبدیل می شود به کارپرداز مالی این نهاد و باقی مردم به توده ای که باید هزینه این امپراتوری را با خون و نان خود بدهند.
در حوزه نفت و انرژی، سپاه سال هاست که شریک پنهان و گاه آشکار قراردادهای چند میلیارد دلاری است. از دور زدن تحریم تا فروش غیر رسمی نفت و صادرات سوخت، این نهاد شبکه ای ساخته که از دبی تا ونزوئلا و از عراق تا سوریه کشیده شده است. هر بشکه ای که از کانال های غیر رسمی جابه جا می شود، بخشی از آن خارج از بودجه عمومی می نشیند و به صندوق تاریک سپاه می رود. همین پول است که بعد تبدیل می شود به بودجه جنگ نیابتی در سوریه و عراق و لبنان و یمن، در حالی که بیمارستان های ایران با کمبود ساده ترین داروها دست و پنجه نرم می کنند. این جنگ پنهان فقط روی نقشه خاورمیانه دیده نمی شود، اثرش را در صف داروخانه و قیمت شیر خشک و قبض برق هم می توان دید.
در صنعت خودرو، سپاه شاید از نظر تابلو رسمی مالک شرکت های بزرگ نباشد، اما شبکه ای از شرکت های اقماری، پیمانکاران، تامین کنندگان قطعه و دلالان ارزی را در اختیار دارد که عملا تعیین می کنند چه خودرویی با چه کیفیتی، با چه قیمتی و در چه تیراژی تولید شود. نتیجه همین چیزی است که مردم هر روز در خیابان می بینند. خودروهای گران، بی کیفیت، ناایمن و انحصاری. وقتی کسی می گوید چرا خودرو در ایران چهار برابر قیمت جهانی است، پاسخ در دفتر مدیرعامل خودروساز نیست. پاسخ در دفترهای آرام و بی سر و صدایی است که در آنها قراردادها تقسیم می شود و سهم هر نهاد قدرت مشخص می گردد. در این تقسیم، مردم فقط یک نقش دارند. پرداخت کننده.
اما شاید عریان ترین صورت این جنگ اقتصادی را در بازار ارز و طلا دیده باشیم. هر بار که دلار در ایران می پرد، زندگی میلیون ها انسان به آتش کشیده می شود. قیمت خانه، اجاره، خوراک، دارو، همه دگرگون می شود. سال هاست این بازی تکرار می شود. همیشه هم یک سناریوی تکراری وجود دارد. شایعه تحریم جدید، یک سخنرانی تند، یک تنش منطقه ای، یک تصمیم مبهم. بلافاصله بازار ارز می لرزد. اما کسانی که زودتر از همه خبردار می شوند چه کسانی هستند. شبکه هایی که از درون حکومت و سپاه اطلاعات زودهنگام می گیرند و پیش از همه خرید می کنند. مردم بازنده همیشگی این بازی هستند، در حالی که بخشی از این شبکه هر بار چاق تر می شود. این همان جنگی است که بدون شلیک حتی یک گلوله، سقف خانه مردم را سوراخ می کند.
سپاه فقط پول و پروژه ندارد، ابزار قدرت نرم و سخت هم دارد. وقتی همین نهاد هم بازداشت می کند، هم بازجویی می کند، هم در قوه قضاییه نفوذ دارد، هم رسانه دارد، هم در اقتصاد دست بالا دارد، چه کسی می تواند در برابر آن بایستد. اگر یک کارآفرین مستقل بخواهد برخلاف این شبکه رفتار کند، با چه مواجه می شود. فشار مالیاتی، پرونده قضایی، محدودیت ارزی، و اگر باز هم بایستد، تهدید امنیتی. در چنین شرایطی بخش خصوصی واقعی یا حذف می شود یا مجبور به بیعت. این است معنای واقعی اقتصاد گروگان.
بعضی ها هنوز می پرسند چرا وضعیت معیشت مردم این قدر فاجعه بار است. چرا با هر تغییر دولت، هیچ تغییر واقعی در زندگی مردم دیده نمی شود. پاسخ ساده است. دولت ها می آیند و می روند، اما این شبکه پنهان باقی است. وزیر اقتصاد عوض می شود، رئیس بانک مرکزی جابجا می شود، اما شبکه ای که اسکله غیر قانونی دارد، که در گمرک حرف آخر را می زند، که می تواند بدون مناقصه هر پروژه ای را بگیرد، هیچوقت به رای مردم نیامده که با رای مردم برود. همین جاست که باید فهمید جنگ اصلی امروز ایران، جنگ بین دولت و اپوزیسیون نیست، جنگ بین ملت و شبکه ای است که اقتصاد را اسیر کرده است.
تناقض بزرگ ماجرا همین جاست. حاکمیتی که سال هاست شعار عدالت علوی و اقتصاد مقاومتی سر می دهد، در عمل بزرگترین حامی اقتصاد رانتی و مافیایی است. چگونه ممکن است در کشوری که خود حکومت ادعا می کند دشمن خارجی در کمین است، اجازه دهد یک نهاد نظامی این حجم از تمرکز اقتصادی داشته باشد. مگر در کدام الگوی دفاعی در جهان، ارتش یا نیروی نظامی مالک بانک، شرکت هواپیمایی، پتروشیمی، خودروسازی، فولاد، بنادر و رسانه است. این نه دفاع است نه امنیت. این تصرف تدریجی یک کشور از درون است.
در این میان قربانی اصلی چه کسی است. آن کارگری که ماه ها حقوقش عقب می افتد چون پیمانکار اصلی پشت قراردادش یکی از شرکت های پوششی همین شبکه است. آن کشاورزی که آب سد منطقه اش به نفع یک مجتمع فولادی منحرف شده که در اختیار شرکت های وابسته به قدرت است. آن بیمار سرطانی که دارویش نایاب شده چون ارز دارو در شبکه های کثیف تخصیص و واردات گم می شود. آن جوانی که از وطن فرار می کند چون می بیند هر مسیری که می خواهد شروع کند، در نهایت به دیوار نهادهای رانتی می خورد. اینها صورت انسانی همان جنگ پنهان است.
راهکار چیست؟ آیا می توان در برابر چنین شبکه ای ایستاد. بله، اما نه با شعار و نه با انتظار از همان ساختار آلوده. نخستین راهکار، شکستن سکوت تحلیلی است. سال هاست بخشی از اپوزیسیون مشغول جنگ شخصیتی و قبیله ای است و به ریشه اصلی قدرت اقتصادی توجه نکرده است. باید نام سپاه را نه فقط به عنوان یک نهاد سرکوب، بلکه به عنوان قلب اقتصاد رانتی ایران مطرح کرد. باید سازوکارهایش را افشا کرد، نه فقط کلی گویی درباره مافیا. مردم باید بفهمند وقتی قیمت مرغ و نان و بنزین تغییر می کند، چگونه این تغییرها به جیب چه کسانی می رود.
راهکار دوم، ساختن روایت مستقل از اقتصاد است. تا وقتی روایت رسمی می گوید همه چیز تقصیر تحریم است، باید با عدد و مثال نشان داد که چگونه بخش عمده ای از درد مردم محصول شبکه های داخلی است. باید درباره اسکله های بدون نظارت، درباره قراردادهای بدون مناقصه، درباره درآمدهای خارج از بودجه، به زبان ساده اما دقیق نوشت. این آگاهی عمومی است که پایه هر تغییر آینده خواهد بود. هیچ انقلاب سیاسی ای بدون انقلاب در فهم اقتصادی مردم به ثمر نمی رسد.
راهکار سوم، فشار بر هر نیرو و گروهی است که ادعای آلترناتیو دارد اما درباره سپاه و امپراتوری اقتصادی آن سکوت می کند یا با ملاحظه حرف می زند. هرکس که برنامه آینده ایران را می نویسد اما برای خلع ید کامل نهادهای نظامی از اقتصاد طرح روشن ندارد، در عمل یا ساده لوح است یا شریک آینده همان شبکه خواهد شد. مردم باید از امروز این معیار را جدی بگیرند. شعار آزادی بدون برنامه برای شکستن تار مویرگ های اقتصادی این امپراتوری، فقط یک پوسته توخالی است.
در نهایت، باید به یک حقیقت تلخ و در عین حال روشن تکیه کرد. هیچ شبکه پنهانی هرچقدر هم قدرتمند، تا ابد نمی تواند بر ضد منطق اقتصاد و خواست مردم بایستد. این شبکه امروز قوی است چون حکومت پشت آن است، قانون در خدمت آن است و سرکوب ابزار آن است. اما هر چه بحران معیشت عمیق تر می شود، هرچه شکاف داخل بدنه همین نهادها بیشتر می شود، هرچه فشار اجتماعی از پایین بالا می آید، این شبکه بیشتر مجبور به خطا، خشونت بیشتر و آشکارتر شدن خواهد شد. وظیفه ما این است که تا آن روز، حقیقت را روشن، مستند و بی ترس تکرار کنیم. نام واقعی دشمن را بشناسیم و بشناسانیم.
جنگ امروز در ایران جنگ تانک و توپ نیست. جنگ بر سر نان است، بر سر کرامت است، بر سر شرافت سفره ها و آینده فرزندان مردم. در این جنگ، سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست. یک امپراتوری اقتصادی است که باید روزی در برابر ملت ایران پاسخگو شود. تا آن روز هر کجا که هستیم، با قلم، با آگاهی، با افشاگری و با نترسیدن از حقیقت، می توانیم یک رشته از این تاریکخانه را نور بزنیم. شاید همین نورها روزی به هم برسند و تاریکی این امپراتوری را بشکنند.
سرتیپ محمد موسوی






