مقدمه: جایی که حقیقت قربانیِ سیاست می‌شود

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که جنگ‌ها دیگر فقط در میدان‌های نبرد رخ نمی‌دهند؛ بلکه در قلبِ شبکه‌های اجتماعی، میان کلمات، تصویرها و ویدیوهایی که شاید حتی واقعی نباشند، جریان دارند. گزارش اخیر روزنامه هاآرتص اسرائیل درباره‌ی «کمپین تأثیرگذاری دیجیتال برای تبلیغ رضا پهلوی» درست در همین بستر منتشر شد؛ جایی که مرز میان «خبر» و «عملیات اطلاعاتی» دیگر به سختی قابل تشخیص است.

آنچه اهمیت دارد نه دفاع کورکورانه از پهلوی‌خواهان، و نه نفی مطلق رسانه‌ای چون هاآرتص، بلکه دفاع از حقیقت و اخلاق رسانه‌ای است. اگر دروغ، ابزار دولت‌ها شود، مردم نخستین قربانیان آن خواهند بود. این تحلیل در پی آن است که نشان دهد چگونه سیاست، حتی در دموکراسی‌های مدعی شفافیت، گاه حقیقت را به حاشیه می‌راند.

ادعای اصلی گزارش: شبکه‌ای ساختگی برای تبلیغ پهلوی

روزنامه Haaretz در تاریخ ۳ اکتبر ۲۰۲۵ با تیتر:

“The Israeli Influence Operation in Iran Pushing to Reinstate the Shah Monarchy”

مدعی شد نهادی خصوصی با حمایت مالی دولت اسرائیل، با استفاده از هوش مصنوعی و حساب‌های جعلی، کارزاری رسانه‌ای به نفع رضا پهلوی سازمان‌دهی کرده است.

در نسخه‌ی عبری گزارش آمده است:

“מבצע השפעה ישראלי באמצעות חשבונות מזויפים לקידום בית המלוכה באיראן”

(«عملیات تأثیرگذاری اسرائیلی از طریق حساب‌های جعلی برای ترویج بازگشت سلطنت در ایران»).

اما تحلیل دقیق محتوا نشان می‌دهد بخش زیادی از گزارش مبتنی بر «منابع ناشناس»، «اظهارات غیررسمی» و فرضیه‌هایی است که هنوز به‌صورت داده‌های قابل‌راستی‌آزمایی منتشر نشده‌اند.

بخش نخست:

پیوند میان سفر رضا پهلوی و آغاز عملیات رسانه‌ای

رضا پهلوی در آوریل ۲۰۲۳ به دعوت رسمی گیلا گملیئل، وزیر اطلاعات وقت اسرائیل، به این کشور سفر کرد. این سفر از نظر دیپلماتیک بی‌سابقه بود و پیام آن آشکار:
دشمنی تاریخی میان حکومت‌ها نباید به دشمنی میان مردم تعبیر شود.

اما درست پس از آن سفر، طبق گزارش هاآرتص، شبکه‌ای از حساب‌های فارسی‌زبان در فضای مجازی به تبلیغ گسترده‌ی رضا پهلوی پرداختند. پژوهش مشترک Haaretz و TheMarker ادعا کرد که این حساب‌ها با بودجه‌ی نهادی خصوصی در اسرائیل اداره می‌شدند.

بااین‌حال، هیچ سند مالی، فهرست پرداخت یا قرارداد رسمی منتشر نشده است. حتی Citizen Lab نیز در گزارش خود تنها از «الگوی زمانی هم‌زمان» میان برخی پست‌ها و وقایع سیاسی سخن گفت، نه از اثبات دستور مستقیم از دولت اسرائیل.

بخش دوم: استفاده از هوش مصنوعی و دیپ‌فیک‌ها – ابزار جنگ نرم مدرن

تحلیلگرانی چون «گیل فلدمن» و «نیتسان یاسور» در گفت‌وگو با Haaretz مدعی شدند برخی از ویدیوهای تبلیغی با هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. یکی از این ویدیوها، تصویری از نتانیاهو، همسرش، گملیئل و رضا پهلوی در خیابان‌های تهران آزاد را نشان می‌داد.

اما در گزارش یادشده مشخص نشده که این ویدیوها از سوی چه گروهی ساخته یا منتشر شده‌اند. عبارت اصلی گزارش به‌وضوح می‌گوید:

“Researchers believe the campaign might have been run by Israeli contractors or private firms.”

(پژوهشگران معتقدند این کمپین احتمالاً توسط پیمانکاران خصوصی اسرائیلی اداره شده است.)

کلمه‌ی «might» (احتمالاً) در ادبیات امنیتی تفاوتی حیاتی دارد؛ یعنی «فرضیه»، نه «قطعیت». همین تفاوت ساده، مرز میان روزنامه‌نگاری مسئول و عملیات روانی است.

بخش سوم:

خطر هم‌صدایی ناخواسته با تبلیغات جمهوری اسلامی

در تحلیل بی‌طرف، باید گفت که حتی اگر چنین شبکه‌هایی وجود داشته باشند، رسانه‌ای چون Haaretz باید مراقب باشد ناخواسته در دام روایت جمهوری اسلامی نیفتد.

رژیم تهران سال‌هاست مخالفان خود را با برچسب «عامل اسرائیل و آمریکا» تخریب می‌کند. هر گزارشی که بدون سند کافی این روایت را تقویت کند، در عمل به دستگاه تبلیغاتی همان نظام خدمت کرده است.

چنانکه پژوهشگر اسرائیلی «راز زیمت» نیز در همان گزارش هشدار داد:

“Open Israeli support for Reza Pahlavi is a mistake that only strengthens Khamenei’s propaganda.”

(«حمایت آشکار اسرائیل از رضا پهلوی اشتباه است و فقط تبلیغات خامنه‌ای را تقویت می‌کند.»)

این جمله به‌خوبی تناقض موجود را نشان می‌دهد:

اگر هدف حمایت از دموکراسی در ایران است، چرا نتیجه‌ی آن تضعیف مشروعیت اپوزیسیون باشد؟

بخش چهارم: جنگ دیجیتال متقابل ایران و اسرائیل

در گزارش هاآرتص، به نکته‌ای مهم اشاره شده: همان تاکتیک‌هایی که اسرائیل در جنگ سایبری به‌کار می‌گیرد، از سوی ایران نیز علیه خود اسرائیل استفاده می‌شود.

“Both sides use AI, deepfakes, and fake personas to manipulate public perception.”

(«هر دو طرف از هوش مصنوعی، دیپ‌فیک و هویت‌های جعلی برای دست‌کاری افکار عمومی استفاده می‌کنند.»)

بنابراین، نباید از یک‌سو این رفتار را محکوم و از سوی دیگر در پوشش دفاع از دموکراسی توجیه کرد. اگر دموکراسی‌ها از ابزار استبداد برای اهداف خود بهره بگیرند، تفاوتشان با دشمنانشان کجاست؟

بخش پنجم: انگیزه‌ها و پیامدهای واقعی

در لایه‌ی زیرین این گزارش، رقابت اطلاعاتی و ژئوپلیتیکی میان ایران و اسرائیل نهفته است.

دولت اسرائیل تلاش می‌کند در ذهن مردم ایران تصویر یک شریک بالقوه بسازد؛ درحالی‌که جمهوری اسلامی نیز با نشر اخبار مشابه، مخالفانش را «دست‌نشانده» جلوه می‌دهد.

رضا پهلوی در این میان نه طراح عملیات است و نه قربانی مطلق. او در گفت‌وگوهای خود بارها گفته است:

“I seek international support, not foreign control.”
(«من خواهان حمایت بین‌المللی هستم، نه کنترل خارجی.»)

این جمله کلید فهم ماجراست: هر جنبش آزادی‌خواهی، اگر میان استقلال و وابستگی مرز نگذارد، دیر یا زود به گروگان سیاست‌های بیگانه بدل می‌شود.

جمع‌بندی نهایی:

مرز باریک میان اطلاع‌رسانی و عملیات روانی

گزارش هاآرتص، با وجود ارزش تحقیقاتی‌اش، بیش از آنکه سند قطعی باشد، نمونه‌ای از جنگ اطلاعاتی مدرن است. این گزارش به‌جای ارائه‌ی داده‌های خام، بیشتر بر روایت روایی تکیه دارد. نتیجه؟ تصویری مبهم که نه واقعیت را روشن می‌کند، نه اعتماد عمومی را می‌سازد.

آنچه مسلم است، حقیقت نه در رسانه‌های حکومتی جمهوری اسلامی است و نه در پروژه‌های رسانه‌ای دولتی اسرائیل؛ حقیقت در میان مردم ایران است، در چشمانی که فریب پروپاگاندا را نمی‌خورند و در صدایی که از درون وطن می‌گوید: ما خود راه خویش را می‌سازیم.

ما نباید اجازه دهیم با دروغ، مبارزان راه آزادی را بزنند، چه از سوی تهران باشد، چه از تل‌آویو.
ایران به حقیقت نیاز دارد، نه به بازی رسانه‌ای دولت‌ها.

ما ملت ایران، آیندهٔ خود را پس می‌گیریم.

سرتیپ محمد موسوی کاوه
شورای فرماندهی جنبش مردمی آزادیبخش