جنایتی که توسط ماموران نیروی انتظامی استان فارس ، کلانتری ۱۹ بوستان سعدی شیراز رقم خورد.

بنا به گزارش رسیده به خبرنامه ملّی ایرانیان؛ شب جمعه ۲۱ آذر ماه سال ۱۳۹۳ در محله روغن نباتی، خیابان گود خزینه شیراز امیررضا زارع فرزند عبدالحمید و دوست همراهش توسط ماموران لباس شخصی کلانتری شماره ۱۹ بوستان سعدی توسط مأموران فوق توسط یکدستگاه اتومبیل پراید پلاک شخصی متوقف میگردند.

بدون هیچ گونه سو‌ء سابقه و رفتار مشکوک مورد بازخواست مأمورین قرار گرفته و تفتیش بدنی میشوند. از آنجایی که یک بطری کوچک آبجو در دست امیررضا زارع بوده ، هم ایشان و هم دوستشان به اتهام حمل مشروبات الکلی بازداشت میشوند .

10404858_1481886088506987_4816942546416842251_n
امیررضا زارع

نامبرده در یک موقعیت بدست آمده قبل از سوار شدن به ماشین مأمورین از دست آنها متواری شده، اما مامور کلانتری بدون در نظر گرفتن قانون استفاده از سلاح و بدون ایست قبلی و حتی شلیک تیر هوایی، اقدام به تیر اندازی مستقیم به سوی امیررضا زارع نموده که امیر زارع به دلیل اصابت مستقیم تیر سلاح کمری نیروی انتظامی در دم جان سپرده و پیکرش روز یک شنبه در شیراز دفن می شود.

10858591_1481886195173643_675180606344332495_n

طبق آخرین اطلاعات رسیده به خبرنامه ملّی ایراینان، ضارب این جوان یعنی مامور کلانتری ۱۹ بوستان سعدی هم اکنون آزاد و در حال انجام خدمت سازمانی در همان کلانتری بوده اما فرماندهی انتظامی فارس به محض اطلاع از پیگیری خانواده مقتول جهت احقاق حق و مجازات مامور خاطی و اعلام شکایت خانواده مرحوم زارع مامور ضارب را سریعاً به بندر ریگ منتقل نموده است.

اخبار و اطلاعات تکمیلی متعاقباً اعلام میگردد.

مقاله قبلیوقتی فرمانده سپاه پاسداران به جای رئیس جمهور توضیح می دهد…!
مقاله بعدیقطب هاي شمال و جنوب و منابع طبيعي شان به چه كسي تعلق دارد؟ به همه ملل جهان
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.