جنایتکاری که خنده هایش در دادگاه تبدیل به پرخاش گردید!

0
159

چهل و پنجمین جلسه دادگاه محاکمه یکی از همدستان جنایتکار حکومت جانی پرور آخوندی( حمید نوری ) در روز آدینه پنجم آذر ۱۴۰۰ خورشیدی، برابر با ۲۶ نوامبر ۲۰۲۱ میلادی، در دادگاهی در کشور سوئد برگزار گردید. حمید نوری متهم به مشارکت با سران رژیم( سید ابراهیم رئیسی ریاست قوه قضائیه آخوندها در آن مقطع زمانی، که اکنون با خواست و تصمیم قدرت پرستانه مقام عظما، جایزه جنایتکاری و خباثت و وحشی گری های خودش را گرفته؛ و به ریاست دولت سیزدهم این اشغالگران منصوب شده است.) ؛ در روز آدینه پنجم آذر در سومین جلسه ویژه دفاعیات خویش، که می بایست به پرسش های دادستان های پرونده اش در دادگاه مربوطه پاسخ بدهد حاضر شد. وی در مقام مقایسه با برگزاری دو جلسه پیشین دفاعیه خود، و دادن جواب به پرسش دادستان ها در چهل و پنجمین از این جلسات، حالتی عصبی داشته؛ و دیگر در لبخند و پوزخند زدن در چنین جلساتی سخاوتی از خویش نشان نمی داد. بلکه به خاطر حالت پرخاشگرانه ای که داشته، چند بار هم مورد تذکر دادستان دادگاه اخیر قرار گرفته است!

او که پیش تر با نمایش بی تفاوتی اش به موارد مطرح شده در دادگاه، و بیان عدم تمایلش به دادن پاسخ یا توضیحات لازم به پرسش های مطرح شده از سوی دادستان های دادگاه های انجام شده ابائی نداشت. استراتژدی اش این بود، که روی مسائل دیگر تمرکز کند؛ در این باره تا جائی هم پیش رفت، که اعتراض دادستان جلسه دادگاه را نیز بر انگیخت. در حدی که دادستان خطاب به او گفته است: « حمید بس کن، این بی ادبی است. همان چیزی را که از تو پرسیده می شود همان را جواب بده؛ این پر روئی است. فقط جواب سوآل را بگو. » !

در این دادگاه نیز « زندان گوهر دشت » در مرکز توجه دادستان ها قرار داشت. حمید نوری ادعا کرده، در دوران خدمت ده ساله اش تنها چند بار برای ماموریت به زندان گوهر دشت رفته، او همچنین گفته است؛ در یکی از این معدود بازدیدها بوده، که با شخصی با نام مستعار « حمید عباسی » در زندان گوهر دشت ملاقات کرده بوده است. آنها با هم برای تماشای مصاحبه دسته جمعی با زندانیان به حسینیه زندان گوهردشت رفته بوده اند!

حمید نوری اضافه کرده، نام واقعی حمید عباسی در زندان گوهر دشت « حمید رحمانی » یا « حمید علی مددی » بوده است. این متهم( حمید نوری) در جلسه مذکور حاضر نشده به هیچیک از سؤآلات تکمیلی دادستان، در مورد اشخاص نامبرده پاسخی بدهد!

از متهم پرسیده شد، چرا زندانیان را برای مشاهده مصاحبه های دسته جمعی به حسینیه زندان اوین می بردند؟ حمید نوری پاسخ داده است: « زندانیان می خواهند جلوی جمع صحبت کنند؛ این موضوع یک حالت تفریحی داشت. زندانیان، آنجا همدیگر را ملاقات می کردند. » ؛ وی همچنین مدعی شده است؛ که هیچگاه مصاحبه دسته جمعی از زندانیان نگرفته ، و هرگز داخل بندهای زندانیان گوهر دشت هم نشده است!

او در جلسه روز جمعه پنجم آذر، همه شهادت ها را دروغ خوانده و گفته است: همه چیز در کل داستانی است، که قهرمان آن « ایرج مصداقی » نوشته و بقیه آن را کپی کرده اند. او در مورد ضرب و شتم زندانیان هم گفته است؛ که در طول زندگی اش با هیچکس دعوا نکرده و اهل خشونت نیست!

دادستان از متهم می پرسد: یک زندانی معمولا چند پرونده دارد؟ نوری پاسخ داده سه پرونده، پرونده کیفری در دادستانی، پرونده امور زندان و پرونده دادیاری. او همچنین توضیح داده، که تصمیم جا به جائی زندانیان بر عهده رؤسای زندان هاست. متهم در باره نوع کار و مسؤلیت خود در پروسه موافقت با مرخصی زندانیان گفته است: به محض موافقت با مرخصی زندانی و انتخاب خود او توسط رئیس زندان، کار وی آغاز می شده است. او( حمید نوری ) با خانواده زندانی تماس می گرفته، تا در مورد سند ملکی یا نوع ضامن به خانواده های زندانیان توضیح بدهد. او بعدا در پر کردن فرم ها و تسلیم مدارک و ضمانت به آنها(خانواده زندانیانی که به مرخصی می رفته اند.) کمک می کرده؛ و پرونده تکمیلی را نزد « حاج آقا » ( رئیس زندان ) می برده است!

حمید نوری همچنین ادعا نموده است؛ که در زمان ناصریان یا حداد در زندان اوین، هیچ سندی برای بازداشت یا توقیف به اداره ثبت فرستاده نشده است. اما « شیخ پور»(یکی دیگر از رؤسای زندان) سخت گیرتر بوده، و سندها را همان موقع به اداره ثبت می فرستاده است!

حمید نوری همچنین اشاره کرده و گفته: « در صورتی که زندانی پس از آزادی با قید وثیقه و ضمانت از ایران خارج، و آواره و یا پناهنده می شد؛ و ضد جمهوری اسلامی فعالیت می کرد. صاحب سند را احضار می کردند؛ و صاحب سند می بایست که به دادسرای عمومی می رفت. صاحب بدبخت سند التماس و بالاخره سند را آزاد می کرده اند.» ؛ وی در دادگاه اخیر گفته است: از این چند هزار زندانی به گفته او « آواره » و « پناهنده » ، هیچ سندی به نغع جمهوری اسلامی ضبط نشده است!

یکی از محورهای کلیدی سومین جلسه دفاعیه حمید نوری، موضوع مرخصی وی در زمان زایمان همسرش و تولد دخترش بوده است. اکثر شاهدان این پرونده که در دادگاه اخیر در کشور سوئد حضور داشته اند؛ از « هفتم مرداد ماه » به عنوان روز رسمی شروع اعدام های تابستان ۶۷ یاد می کنند. به گفته متهم، روز هفتم مرداد ۶۷ روز تولد دومین فرزندش ( عطیه نوری » است. حمید نوری مدعی شده است؛ که حد اکثر دو ماه پیش از تولد دخترش و دو ماه پس از آن در مرخصی بوده است!

این میزان مرخصی ها برای دادستان های پرونده در جلسه مذکور سؤآل برانگیز شده است. آنها از نوری پرسیده اند؛ که آیا این مقدار مرخصی برای زایمان همسر در ایران طبیعی است؟ وی پاسخ داده، شما ایران را نمی شناسید؛ با همه جای دنیا فرق دارد. در این رابطه از وی پرسیده شده است: آیا همسر شما مشکل خاص و جدی داشت که این مقدار مرخصی گرفتید؟ وی جواب داده نه، فقط تنها بود. نوری همچنین در پاسخ به این سوأل که آیا این مقدار مرخصی با حقوق همراه است یا نه؟ جواب داده، بله مرخصی با حقوق همراه است!

قاضی پرونده در این دادگاه اعلام کرده، که یک روز به جلسات دفاعیات متهم اضافه شده است؛ و در پنج جلسه برگزار خواهد شد. قاضی در این باره افزوده است: چهارمین جلسه دفاعیات متهم، روز دوشنبه هفته آینده ( هشتم آذرماه ) خواهد بود؛ و همچنان به پرسش های دادستان از متهم اختصاص خواهد داشت. قاضی همچنین اشاره نموده، که پنجمین و آخرین روز دفاعیه متهم( حمید نوری) در روز چهارشنبه دهم ماه آذر است؛ که وی و وکلای او به پرسش های وکلای شاکیان و دادستان اختصاص داده می شود!

در پایان برگزاری سومین دفعه از دفاعیات حمید نوری در دادگاه برگزار شده در روز جمعه گذشته، خبرنگاران حاضر در آنجا، از وکلای شاکیان از جمله آقای « یوران یالمارشون » وکیل یازده تن از شاکیان پرونده متهم، و نیز خانم « گیتا هایدین » وکیل هشت تن دیگر از شاکیان گفتگو داشته اند؛ که در آن آقای یالمارشون گفته است: من معتقدم که او خیلی بیشتر از آتچه که می گوید می داند. اما نمی تواند حقیقت را بگوید. من تا این لحظه اطمینان دارم، که ادعانامه بسیار قوی است؛ و شواهد زیادی علیه او ارائه شده، تعجب خواخم کرد اگر گفته شود؛ که اتهام های او قابل اثبات نبوده، و حکمی علیه او صادر نشود!

خانم گیتا هایدین هم گفته است: « بعضی از مطالبی که آقای نوری در دادگاه مطرح کرده، برای ما اطلاعات جدیدی بود؛ که قبلا در متن بازجوئی ها از او نخوانده بودیم. کلا نمی توانم بگویم که اظهارتش به نفع او تمام می شود؛ و صادقانه بگویم، که من واقعا حرف های او را باور نمی کنم. اما هنوز اظهار نظر در باره نتیجه این پرونده زود است!

وقتی به سوآلات دادستان ها و وکلای شاکیان پرونده، همینطور پرسش های خبرنگاران در این خصوص، و پاسخ های متهم و وکلای وی، به سؤآلات وکیل های شاکیان این پرونده توجه می کنیم؛ چنین درک می شود، که جریان دادگاه بررسی جنایات یکی از مزدوران حکومت پلید آخوندی، به گونه ای مثبت و به نفع شاکیان پرونده جنایات حمید نوری در حال پیش رفتن است. اما چنانچه به واقعیت هم توجهی داشته باشیم؟ این حقیقت نیز مطرح می شود؛ که سران رژیم منفور آخوندی در ایران، به چه راحتی می توانند؛ از میان همین ملت، چنین جنایتکاران زبده ای را بسازند و تربیت کنند؛ و آنها را به جان بقیه که هم میهنان خود شان هستند بیندازد؟!

که البته همین موضوع هم پیچیده و درک نشدنی نیست. افراد در هر شرائطی که باشند؛ برای کاری که می کنند دلائل و انگیزه هائی دارند. یا در اثر تنگدستی و نیازمند بودن به امکانات مالی به هر کاری دست می زنند؛ و یا به خاطر پست و مقام و شهرت اقدام به هر کار حقارت آمیزی می کنند. یا آنکه به طور ذاتی جنایت پیشه اند. که البته هیچیک از این موارد نباید و نمی توانند؛ یک انسان شریف و به دور از اندیشه های اهریمنی را، به انجام دادن اینگونه اعمال جنایتکارانه وا بدارند!

فقط کسانی مانند « حمید نوری » ها به این کارها می پردازند؛ که شاگرد درس آموختگان مکتب اسلام ناب محمدی باشند؛ و یا از طیف همان خود فروختگانی، که بلافاصله پس از به ثمر رسیدن انقلاب سیاه و شوم آخوندی – اسلامی شان، کراوات های خویش را باز کردند؛ و به جای آن « چفیه » های فلسطینی را بر گردن های خویش آویختند!

مطلب قبلیهشدار یک سناتور آمریکایی در آستانه مذاکرات وین نسبت به کاهش تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی
مطلب بعدیبه یاد اردشیر زاهدی!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید