جشن فاجعه شکست پیاده نظام حکومت دیکتاتورها!

0
172

بعضی ها خیلی خوب از ماهیت وجود خودشان خبر دارند. برخی نیز کم و بیش به این امر مهم آگاه می باشند؛ اما در میان بقیه افراد یک جامعه، مخصوصا درون اجتماعات کنونی ملت ایران عده ای حضور دارند؛ که نه از خویشتن خویش باخبرند؛ و نه می توانند به راحتی، راه و چاه زندگی شان را از یکدیگر تشخیص و تمیز بدهند. شاید که این موضوع در دنیای کنونی یک معضل جهانی باشد. شاید هم از بد حادثه، این نیز یکی از اختصاصات منفی و نادرست مردم کشور ما شده است؛ که یا تا به حال از این مشکل بزرگ بی اطلاع بوده ایم؛ یا آن که این نیز، یکی از مصیبت هائی است؛ که با حضور حاکمیت دیکتاتوری اسلامی در ایران، نصیب بسیاری از ما ایرانیان گشته است؟!

پدیده شادمانی و بزم و طرب، جزء خصائص فطری آدمی هستند. همانگونه که غم و افسردگی و حزن و اندوه نیز، خصوصیاتی متضاد با شادمانی و سایر مشتقات آن می باشند. بدیهی است که یک انسان شادمان و خوشحال، خیلی بیشتر و بهتر و صحیح تر از آنانی که چنین نیستند؛ از زندگی فردی و اجتماعی خویش لذت برده و به پیروزی هائی در جامعه دست می یابد. عکس آن نیز صادق است، چرا که موجودات غمزده و اندوهگین و محزون، حتی با کمک بهترین و کاردان ترین روانشناسان معتبر و آموخته، نمی توانند راههای صحیح زندگی خود را بیابند؛ و جهت پیشرفت هائی که بدان نیازمند می باشند؛ راه درستی را برای خویش بیابند؛ و با چنین مقصودی، با گام نهادن درون چنین مسیر مثبتی، هم روزگارشان را به آسانی طی کنند؛ و هم توفیقات قابل اهمیتی را به دست بیآورند!

همانطوری که رئیس جمهور منتصب رژیم شیخ حسن روحانی گفته است: “مردم به شادمانی و رضایتمندی از زندگی، و خوشحالی های منطقی نیاز دارند. آنها در زندگی خودشان، به آزادی و امکاناتی، جهت بهره مندی از یک زندگانی مرفه و سالم احتیاج فراوان دارند. مردم باید که راحت و آسوده زندگی بکنند؛ به همین خاطر ایشان، به جامعه ای بری از آلودگی های اجتماعی نیازمند هستند. دولت موظف است که مردم را راضی نگه بدارد.”!

تحقق یافتن این موارد، از اهمیت زیادی برخوردار است. اما به چه قیمتی؟ و برای به دست آوردن چنین مراتبی در کشورشان، چه هزینه ای را می بایست بپردازند؟ گاهی آدمی ناگزیر است، جهت برخورداری از امکاناتی مادی یا معنوی، بهای مادی و معنوی آنها را متحمل بشود. زمانی هم یک فرد با خود می اندیشد؛ در قبال دریافت نمودن فلان امکانی و بهره ای، پرداخت کردن هزینه های مادی و معنوی، کاری به سزا است یا نیست؟ چنانچه از نعمت عقل و خرد بهره مند باشد؛ باید که بداند، هزینه های مادی جبران پذیر هستند؛ اما پرداخت کردن تاوان های معنوی، به هیچوجه و در هیچ شرایطی مقرون به صرفه نیست!

تا حدودی تعداد زیادی از مردم ایران، پس از اعلام شدن نام حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور انتخابی(انتصابی) دوره دوازدهم رژیم منفور آخوندی، سر از پا نشناخته و شتابان، داخل خیابان های شهر محل اقامت شان جمع شدند؛ و با نوای یک موزیک شاد، به رقص و آواز و پایکوبی پرداختند. مانند دوره پیشین که روحانی به ریاست جمهوری اسلامی رسید؛ و آنها با برنامه ای مشابه این دفعه، خیابان های شهرهای شان را با رقص و آواز به طرب وا داشتند. این بار نیز خیلی آتشین تر از چهار سال قبل، به سران اهریمن تبار نظام همواره بدون نظم و خونخوار اسلامی نشان دادند؛ ک چیزی جز ” پیاده نظام ” این حاکمیت استبدادی در ایران نیستند!

با این تفاوت، که پیاده نظام هر آرتشی، نه در شادمانی خدمت می کند و نه در آسودگی زندگی می نماید. چون که لشگریان اعضای یک ” گردان، هنگ، تیپ، یا لشگر” ، پیوسته گوش به دستورات فرماندهان مراکز نظامی خود می سپارند؛ تا به مجرد احساس خطر یا امر دیگری در مملکت خودشان، برای دفاع از میهن خویش، آماده رزم و مبارزه و پیکار با دشمن باشند. در حالی که پیاده نظام نادان کنونی لشگر داوطلب در جمهوری بیدادگر و قاتل پرور جمهوری جنایت پیشه اسلامی(بی خردان، رأی دهندگان، برپا کنندگان جشن یک فاجعه، که با حیثیت ملی – میهنی ایشان در ارتباط است.)، با چنین شادمانی غیر منطقی و ناپسند خویش اجازه داده اند؛ نه فقط ایرانیان میهن پرست و متنفر از آخوند و ملا و شیخ و رمال، بلکه بیگانگان هم پرانتزهای جدیدی، در باره نوع نگرش ایرانیان به اشغالگران میهن شان باز کنند. که کم ترین زیان چنین نگرش هائی، برداشت های منفی بین المللی آگاهان در گیتی است. که یک پندار غلط و نادرست را در ذهن خودشان بپرورانند؛ که …. مردم ایران از رژیم ملاها در مملکت شان رضایت دارند!

 اگر نداشته باشند، نمی بایست که برای رخ دادن این فاجعه جدید جشن می گرفتند. بلکه شایسته تر بود، که با یک حرکت انقلابی و جانانه، به ماتم حضور اهریمن در کشورشان خاتمه می دادند؛ و سرنگونی حکومت استبدادی آخوندها در کشورشان را به ثمر می رساندند. نه آنکه با جیغ زدن های مکرر و فریادهای شادمانه زنان و مردان پیاده نظام حکومت اسلامی، از شادمانی آنچه که رخ داده است؛ نطفه پیام شادی ناخوشآیند و غیر منطقی و ضد ایرانی خود را، در همان داخل کشور خفه می نمودند؛ و اجازه نمی دادند که خودی و بیگانه، از تشکیل دهندگان جشن فاجعه در سرزمین اهورائی ما، که چهار سال دیگر بر طول عمر این حاکمیت جبار و سنگیندل و قدرت پرست افزوده شده است. دیدگاه های خویش مبنی بر دور بودن ذهن ایرانیان از درک و شعور اجتماعی، را هم نزد خویش بپرورانند؛ و هم به دیگران منتقل نمایند!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیرویترز: دزدان دریایی سومالی یک قایق ماهیگیری ایرانی را دزدیدند
مطلب بعدیفعالیت های همسر؛ دلیل محرومیت دروازه بان سابق استقلال
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.