توطئه هزار و صد آتش سوزی جنگل ها در یک ماه، بیانگر چیست؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
147

دو واژه « حکومت » و « حاکمیت » ، به لحاظ معنا تفاوت مشخصی با یکدیگر دارند. این دوگانگی هم هیچ ارتباطی به نوع مدیریت در یک سرزمین ندارد. اداره یک کشور چه به گونه انواع جمهوری و چه از نوع پادشاهی معمولی یا پارلمانی آن باشد؟ تفاوتی در معنای کشورداری ایشان به صرف اداره آن وجود ندارد. اما مدیران این ممالک می توانند؛ یا در آن دیار حکومت کنند و یا حاکمیت آنجا را بر عهده خویش داشته باشند!

به بیانی دیگر، پادشاه یا رئیس جمهور یک سرزمین، هم می تواند در آنجا حاکمیت مستبدانه و دیکتاتوری و خشونت آمیز را نسبت به ملت آن کشور اعمال کند. یا صرفا به حکومت کردن عادی و مدبرانه در آنجا بپردازد. تفاوت این دو مساله این است؛ که حاکمیت، همواره نسبت به مردم سرزمین زیر حکومت و نفوذ خود، از راهکارهای زورمدارانه پیروی می کند. در حالی که در یک حکومت مردمی و معمولی، همه چیز بر اساس قانون به انجام می رسند؛ و هیچ شائبه ای از حاکمیت دیکتاتوری در آن مشاهده نمی شود!

مدیران یک حکومت مبتنی بر قانون، چون محوریت عملکردشان حول مسائل قانونی آن دیار در گردش است. نیازی به زورگوئی به مردم سرزمین مورد حکومت خویش را ندارند. اما یک حاکم زورگو و مستبد، همواره از بیم فروپاشی یا سرنگونی حاکمیت اش، نیاز مبرم به سرکشی و عبور از قانونمداری در آن دیار را دارد!

از اینرو، مستبدان حاکم در یک کشور، به عناوین مختلف می کوشند؛ که جهت گمراه ساختن مردم زیر سیطره ظالمانه خودشان، آنان را در گیجی محض نگه بدارند؛ و به ایشان کم ترین فرصتی جهت کاوش در باره رویدادهای ضد بشری و استبدادی حکام دیار خویش را نمی دهند!

گویاترین نمونه این نوع از حاکمیت، اشغالگران مستبد و دیکتاتور و ظالم و جنایتکار رژیم آخوندی در ایرانزمین هستند؛ که به خاطر بقای حاکمیت زورمدارانه خودشان، و حفظ نمودن پایگاه مستبدانه جمهوری مرگبار خویش در ایران، به طور مستمر حیله گری می کنند؛ و با به وجود آوردن انواع چالش های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در ایران کنونی، تلاش بسیار دارند، تا مردم ایران را با انواع خطرات و رویدادهای وحشت آفرین مواجه نمایند. تا ایشان سرشان به این اتفاقات غیرمترقبه مشغول باشد؛ و کم ترین فرصتی جهت بررسی چگونگی و دلایل گرانی های همه جانبه، یا عدم مدیریت صحیح دولتمردان رژیم بیدادگر آخوندی در دیار خود را نداشته باشند!

از آنجائی که سران و دولتمردان نا کارآمد این حاکمیت قرون وسطائی، دزد و فاسد و قدرت پرست و زیاده طلب نیز تشریف دارند!!! از باب آن که هرچه بیشتر، دارائی های مردم ایران را به جیب خود بزنند؛ و آنها را بیشتر مفلس و خودشان را میلیاردر نمایند. بدشان که نمی آید که روزگار مردم ایران به همین منوال بماند، بلکه ترجیح هم می دهند، که در طول هر شبانه روز، تعداد زیادی از مردم بی نوا و ستمدیده ایران به دلائل گوناگون از دنیا بروند. تا حضرات سهم آنان از درآمدهای ملی کشورشان را، برای خود بردازند و به ثروت حرام و باد آورده خویش بی افزایند!

با استفاده نمودن از مواد ایجاد کننده تغییرات فیزیکی و شیمیائی در فضای کشور، و درون دریاهای آن، زلزله هائی را پدید آوردند. تا در این رابطه تعدادی از مردم بی گناه ایران را دچار مرگ ناشی از سانحه زمین لرزه های شدید نمایند. و با وجود آن که زیرساخت های بسیاری از معابر عمومی در شهرهای کوچک و بزرگ و روستاهای ایران را تعمیر و دوباره سازی نکرده بودند. با دستکاری محتویات درون سدهای کشور نیز، موجبات بروز سیل های وحشتناک و کشنده را فراهم آوردند. تا که در این رهگذر نیز، تعداد زیادی مردم اسیر و رنجدیده کشورمان را نابود کنند. چون به این وسیله هم عده ای نانخور را از کنار سفره بودجه های دولتی حذف می کنند؛ و سهم آنان را به حساب های خود اهریمن شان واریز می نمایند. ضمن ان که با این روش های ضدبشری، بخش بزرگی از مردم کشور را، سرگرم مسائل مربوط به این بلاها و رویدادهای عمدی می نمایند؛ و با این شیوه های خطرآفرین، حواس ایشان را از آنچه که این نامردمان بر سرشان می آورند پرت می کنند!

اینگونه است ماجرای آتش سوزی های وحشتناک اخیر، که در طول یک ماه جاری، تعداد هزار و صد آتش سوزی عمدی و سیاسی بی امان را، در جای جای سرزمین اهورائی ما موجب گشته اند. آری خوشبختانه افراد زیادی از مردم کشور در این ماجراهای خطرناک پیش آمده به دست حاکمیت جبار و مستبد و جانی اسلامی، و دولت بی کفایت و نابخرد آخوندی، طعمه مرگ در این آتش سوزی ها نشده اند. اما نعمت های فراوانی که درون جنگل های کشور، برای ساکنان اطراف این جنگل ها وجود داشت( اعم از حیوانات قابل شکار شدن که مورد استفاده خوراکی برای مردم را دارند؛ و نیز گیاهان و میوه های گوارای جنگلی، که در بسیاری از مواقع، جنبه های طبی جهت شفای برخی از بیماری ها را در خود دارند. درون آتش قدرت پرستانه حاکمیت دیکتاتوری و جنایت پیشه و تروریست پرور و وحشت آفرین این رژیم صد در صد ضد ایرانی و ضد بشری سوختند و تباه گشتند. تا مردم ایران، هم نعمت های مورد استفاده شان از درون این جنگل ها را از دست بدهند؛ و هم تا مدت مدیدی به طور طولانی، سرگرم رسیدگی به موارد مختلف این رویدادهای عمدی، که ایادی ددمنش و وحشی صفت ملا خامنه ای و آخوند روحانی و نوکران جیره خوار وحشیان حیوان صفتی مانند سپاه پاسداران انقلاب سیاه و شوم اسلامی به وجود آورنده آنها هستند باشند!

ملت ایران باید بدانند؛ که در دیارشان گهگاه به طور متناوب وقوع زمین لرزه و جاری شدن سیل رخ داده اند. اما آتش سوزی آن هم با این معیار وسیع و بی امان، که حتی تا به عمق بعضی از جنگل ها نیز کشیده شده اند؛ هرگز به این صورت در میهن ایشان رخ نداده بوده اند. نگارنده در هفتاد و ششمین سال زندگی ام به سر می برم. از هفت تا یازده سالگی ام مشغول خواندن کتاب های کودکان و نوجوانان بوده ام. از یازده سالگی به بعد نیز، به مطالعه همه گونه کتاب و نشریه های روزانه و هفتگی و ماهنامه و غیره پرداخته ام. هرگز به یاد ندارم که در اینهمه سال، چنین آتش سوزی های وحشتناکی در خانه پدری و مام میهن ام رخ داده باشند. یک بار یکی از جنگل های رشته کوه های « زاگرس » ، به خاطر بی مبالاتی و کم توجهی خود مردم آتش گرفته بود؛ که به فاصله بسیار کوتاهی توسط ماموران اداره آتش نشانی محل مهار و خاموش و خنثی گردید!

اما در آن موقع، حکومت انسانی و دلسوز و ایرانساز پهلوی بر سر کار بود؛ که همه امور یا دست کم بیشتر کنش های آن، با صحت عمل و خیراندیشی برای مردم جامعه به انجام می رسیدند؛ و مردم به طور نسبی، در رفاه به سر می بردند!

نه همچون این برهه زمانی، که حاکمیت استبدادی و جنایتکار آخوندی در کشورمان حضور دارد؛ که حتی ادارات آتش نشانی در محل های مورد آتش سوزی های اخیر، هنوز که هنوز است. نتوانسته اند یا اجازه نداشته اند؛ که به طور کامل به مهار نمودن یکی از آتش سوزی ها بپردازند!

آری می دانم که دستور از مقامات بالا رسیده بوده است؛ که ماموران آتش نشانی در هیچیک از مکان های به عمد آتش گرفته، وارد حوزه عمل نشوند؛ و اجازه بدهند که تا هر چه بیشتر چهره زیبای جنگل های ایران زشت بشوند؛ و مردم بی پناه آن مناطق، خودشان برای خاموش کردن شعله های سرکش آن آتش سوزی های وسیع و ویرانگر بکوشند!

لعن و نفرین بر برپا کنندگان چنین جهنم ویرانگری ، که جز برای نابود کردن ایران و ایجاد هر چه بیشتر بی نوائی و بدبختی و دربدری برای مردم این کهندیار نیامده اند. ننگ بر آنانی که دم از دیانت هم می زنند. اما به سان بی دین ترین و وحشی ترین و عاملان شیطانی ترین کنش های بری از انسانیت، نسبت به این سرزمین و مردم بی پناه و گرفتار و اسیر چنین حاکمیت ستمگر و اهریمنی می باشند؛ که کم ترین نشانه ای از انسانیت در حاکمیت منفور خویش را ارائه نمی دهند!

زیرا: « از کوزه برون، همان تراود که در اوست » !

محترم مومنی

مطلب قبلیماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی و رمزگشایی یک ادعا از نگاه فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعات و امنیت
مطلب بعدیروح الله زم به اعدام محکوم شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

پاسخ معادله زیر را وارد نماید: *