توافق به دست آمده دولتی است یا ملی؟!

0
35

چرا برخی از ما ایرانیان، و نیز خیلی از اهالی دنیای سیاست در جهان، به ویژه آنانی که با چند یوزه بازی کردن های ممالک قدرتمند در دنیا آشنائی کافی و وافی دارند؛ با توافق جامع هسته ای میان رژیم آخوندی و شش قدرت بزرگ گیتی، بخصوص با ایالات متحده آمریکا مخالفت می کنیم؟ عده ای از مردم، مخصوصا هم میهنان ظاهربین ما معتقدند؛ که توافق به دست آمده بسیاری از مشکلات کشورشان را از بین خواهد برد. اما به مشکلات جدیدی که این قضیه برای شان ایجاد خواهد نمود هیچ توجهی ندارند!

این بی توجهی ایشان، یا در اثر عدم آگاهی آنها در مسائل سیاسی است؛ و یا به خاطر افق بسته دید ایشان است؛ که فقط تا چند متر بالای سرشان ادامه می یابد. حال آنکه در مورد موضوعی به اهمیت مسأله برجام( بر= برنامه ، ج = جامع ، ا = اقدام ، م = مشترک<برنامه جامع اقدام مشترک>)، افق دیدگاه های سیاسی شان، باید نه فقط تا آسمان ایران، بلکه تا آسمان های ممالکی که سران رژیم منحط آخوندی با آنان به توافق رسیده اند نیز امتداد داشته باشد. که ندارد!

شما به عنوان یک ملت حق دارید، در ارتباط با مثبت یا منفی بودن، توافقی که میان دولت کنونی میهن تان، با چند مملکت بیگانه صورت گرفته است؛ از دست اندرکاران این رویداد نامبارک، در باره چگونگی مفاد آن توضیح بخواهید. اگر نخواسته اید، یا اگر به شما مجال چنین خواستاری را نمی دهند؛ تردید نفرمائید که این نیز یکی دیگر از ترفندهای جمهوری اشغالگر اسلامی است؛ که با اربابان ینگه دنیائی خودشان، بر سر کهن دیار باستانی شما به معامله ای بس خطرناک دست زده اند!

خطر این موضوع برای خودشان نیست؛ بلکه برای ایران و ایرانیانی که هنوز به ملت ایرانی بودن مباهات دارند است. اگر این توافق لعنتی به تصویب دوسوم از اعضای سنای آمریکا و مجلس نمایندگان این کشور برسد؛ مفهوم دردناکی برای ملت ایران به همراه خواهد داشت. زیرا در صورت تحقق پذیرفتن این بدترین ننگ قرن بیست و یکم، بسیاری از تحریم های بین المللی از روی روند کنونی حکومت تازیان در ایران برداشته می شود. و این امر به معنای آن خواهد بود؛ که حاکمیت پلید اسلامی، که به سبب همین تحریم ها و اثرات سنگین آن بر حکومت نالایق و بی کفایت ایشان، نزدیک به فنا و نابودی بود و هست؛ چنانچه تحریم ها از اینها برداشته بشوند؛ دست کم تا ششصد سال دیگر هم ادامه خواهد یافت. آنگاه همچنان ایران و ایرانی را، زیر یوغ اسارت تحقیر آمیز خویش به زبونی و فلاکت خواهند کشاند!

جمهوری واپسگرای اسلامی در حال انقراض بود؛ هنوز هم چنانچه این توافق ننگ آفرین صورت نپذیرد رو به فنا و نیستی هست و خواهد بود. اما چنانچه ما و شما به عنوان ملت دلسوز سرزمین اهورائی خودمان، درنیابیم که این توافق به هیچوجه ملی نیست و دولتی محض می باشد. صدالبته که رژیم جانیان، تا زمانی که به ارباب شان باج بدهند؛ بر اریکه قدرت ماندگار می مانند!

کدام چیزی در ایران کنونی ملی است که این توافق مورد پذیرش ملت ایران قرار بگیرد؟ مجلس تان ملی است؟ دولت تان ملی است؟ ادارات کشورتان ملی هستند؟ رادیو و تلویزیون و روزنامه های تان ملی هستند؟ چه چیزی اکنون در این سرزمین محروم و نفرین شده ملی و ملتی است؟ اگر نیست، علت آن چیست؟ لازم نیست سرتان را به اطراف بچرخانید تا علت یا دلائل این مخمصه ی تاریخی را جستجو کنید. به خودتان بنگرید، آری علت شمائید و بس. شمای نوعی، و دیگر شماهائی که، اگر در روز فقط یک قرص نان به شما بدهند؛ که با خانواده تان ” سدّ جوع ” کنید تا از گرسنگی نمیرید؛ باز هم در نمازهای جمعه و هر بازی دیگری که رژیم جهت تحمیق ما و شما به کار می گیرد حضور می یابید؛ و از نوکری آخوند دست بر نخواهید داشت !

آفریدگار ایران، اهورای بزرگ و یگانه را شاهد می گیرم؛ که دل به مهر تک تک تان در گرو دارم. به اندازه ی یک ارزن هم نمی خواهم که دل های شما عزیزان را بشکنم. اما چه کنم که از مرحله بسیار پرت افتاده اید. بر من و بر هر که به مام میهن اش عشق می ورزد فرض است؛ که در حد بضاعت آگاهی های خودش، چشم های بسته شده به حقایق مانده در تاریکی جهالت را، نور معرفت و دانائی ببخشد. از اینرو، من نیز از شما عزیزاان با اصراری به عظمت و وسعت ایران درخواست دارم؛ آنچه را که از این نوشتار برخاسته از قلبی مضطرب وطن و هم میهن دریافت می کنید؛ از سر خیرخواهی و نجات ایران و ایرانی به دیگران نیز بگویید. چرا که بعدها ” پشیمانی سودی نخواهد داشت. ” !

آیا غافل هستید که در چند سال اخیر، چندین بار از سه هزار میلیارد تومان گرفته تا دوازده هزار میلیارد تومان، و در این اواخر، حتی بیست و هفت هزار میلیارد، با نام های گوناگون به سرقت رفته اند؟ آیا تصورتان این است، که واقعا این مبالغ سرسام آور، هزاران هزار میلیارد، به سرقت رفته باشند؛ و آخوندهای قاتل و طماع سکوت کنند و زود از کنار چنین موضوع مهمی، آنهم در حالی که طبل ورشکستگی اقتصادی شان از بام همه جا افتاده است؛ سکوت کنند و از پیگیری های جدی دست بردارند؟ اگر هم نکته یا نکاتی را در این باره مطرح می کنند؛ صرفا برای ” ایز ” گم کردن است و بس، تا شما و دیگران در تفکرات باطل خویش، اطمینان داشته باشید که دولت و حکومت اسلامی، در صدد یافتن دزدان و هم باندی های آنها هستند!

از کجا بدانیم که اصولا آیا این پولهای هنگفت، واقعا به سرقت رفته اند؟ یا آنکه در این رابطه، کاسه ای زیر نیم کاسه جمهوری مفلوک اسلامی است؟ از کجا معلوم بشود؛ که تمامی این مبالغی را که نمی دانم با چند صفر باید نوشت؛ را به یک صاحب منصب والا رشوه نداده باشند؛ که تا به هر طریق ممکن، جلوی ریزش ستون های لرزان کاخ حاکمیت منفور و استبدادی ایشان را بگیرد؟ آنچه که مسلم است، این مبلغ کمی نیست، پس باید دریافت کننده آن نیز آدم کوچکی نباشد!

اگر اینهمه پول را به کسی داده اند که قدرت زیادی داشته باشد؛ تا به عنوان حل نمودن یک مسأله ی حیاتی(جلوگیری کردن از دست یافتن آخوندها به سلاح هسته ای )، که حل نشدن آن می تواند جان عده ای بی شمار از ساکنان یک گوشه از این جهان را به خطر بیندازد. تردید نکنیم که این معامله به انجام رسیده است. همه ترس و اعتراض نخست وزیر اسرائیل، آقای نتانیاهو نیز از آنجائی بر می خیزد؛ که دولت سازش پذیر آمریکا، رشوه ها را گرفته باشد و حکومت آخوندها را برای سالیانی دیگر رسمیت بخشیده باشد. چگونه است که یکباره، ۴۵۰ خاخام یهودی به توافق دولت آقای اوباما با حکومت جمهوری جنایت پیشه آخوندی رأی موافق می دهند؟ جز این نیست و نخواهد بود؛ که مبالغ چشمگیری از آن میلیاردها دارائی ملت در سکوت نشسته ایران، سبیل این خاخام ها را هم چرب نموده باشد!

” من این دو حرف نوشتم، چنانکه غیر ندانست

تو زهم ز روی امانت(صداقت)، چنان بخوان که تو دانی !

محترم مومنی

مطلب قبلی«فصل فراموشی فریبا» در آمریکا رقابت می‌کند
مطلب بعدیوس کریون، کارگردان آمریکایی سینمای وحشت درگذشت
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.