توافق با ایران مرده است؛ ایران آن را کشت! محترم مومنی روحی

0
307

کنت تیمرمن نویسنده، تحلیلگر و فعال سیاسی، در یک مقاله تحلیلی در وب سایت شبکه < فاکس نیوز >، که با عنوان « توافق با ایران مرده است – ایران آن را کشت» نوشته است: « توافق با ایران مرده است؛ و ملاهای حاکم بر جمهوری اسلامی، تنها کسانی هستند؛ که باید در این رابطه خود را مقصر بدانند. » در این مقاله که روز جمعه ۱۴ اردیبهشت منتشر شد؛ آقای تیمرمن می گوید: « حتی نیازی نیست که پرزیدنت ترامپ خروج خود را از توافق اعلام کند. ایران توافق را، با اقدامات خودسرانه و دروغهایی رسوا، حتی پیش از ۱۶ ژانویه ۲۰۱۶، زمان آغاز اجرای رسمی آن کشت. »!

در ادامه مقاله وی آمده است؛ چارچوب این توافق، که با هدف ممانعت ایران از توسعه سلاح های اتمی طراحی شد ساده بود. ایران توافق کرد، تا فعالیت های اتمی اش را محدود کند؛ و همچنین متعهد شد؛ تا فهرست تمامی فعالیت های نظامی گذشته، یعنی تلاش های مخفی برای تولید سلاح اتمی را، در اختیار آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار بدهد. کنت تیرمن در ادامه می نویسد؛ افشاگری روز دوشنبه بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، باید اکنون معیاری برای تغییر بازی باشد. آقای نتانیاهو آشکار کرد؛ که ایران هرگز به تعهداتش در زمینه فاش کردن اطلاعات فعالیت های هسته ای اش عمل نکرده است!

آقای تیمرمن همچنین در بخشی از مقاله خویش، در زمینه حمایت های ایران از گروه های تروریستی، نقش ایران در جنگ سوریه، و نیز جنگ های نیابتی ایشان در منطقه، همینطور سرکوب نمودن شهروندان ایرانی از سوی حکومت اسلامی اشاره های دقیقی می کند. نکته جالب تر این است؛ که کنت تیمرمن در انتهای مقاله اش می نویسد: « وقت آن رسیده است؛ که پرزیدنت ترامپ، برگه خروج اش از برجام را، به ایران تحویل بدهد!!

اما در شرایط کنونی، موضعی که کشورهای اروپایی در باره برجام می گیرند به گونه ای است؛ که خروج آقای ترامپ از برجام یا عدم خروج وی از توافق هسته ای با جمهوری اسلامی را به حاشیه کشانده است. البته که دولتمردان همه ممالک جهان، به ویژه آنانی که نسبت به سرزمین و ملت خودشان غیرتمندانه عمل می کنند. در درجه نخست فقط به منافع ملی کشورشان توجه می نمایند. اینان بخش بزرگی از فعالیت های کشورداری خویش را، در هر زمینه و در هر کجا، به مسایلی معطوف می نمایند؛ که هم برای کشور و هم برای ملت سودبخش باشد؛ و هم نام نیکی از خودشان در طول ریاست بر مملکت شان باقی بگذارند. بدیهی است که آلمان و بریتانیا و فرانسه نیز، از این مسیر دور نباشند. بنابراین، خانم آنگلا مرکل و خانم ترزا می و آقای امانوئل ماکرون، برای شان هیچ تفاوتی نمی کند؛ که میان آمریکا و ایران بر سر این موضوع چه می گذرد؟ ولی برای شان اهمیت به سزایی دارد؛ که در این رابطه، از این نمد اعلا کلاه بزرگ و مناسبی هم برای دیار خودشان به دست بیاورند!

از اینرو، ظاهرا فقط مردم ایران هستند؛ که در بلاتکلیفی محض می باشند. تا جایی که نمی دانند، تا هفت روز دیگر که روز موعود فرا می رسد(دوازدهم ماه مه ۲۰۱۸ میلادی، که پرزیدنت ترامپ تصمیم خودش در مورد برجام را اعلام خواهد کرد.) ؛ سرنوشت ایشان و مملکت شان چه خواهد شد؟ اگر دنیا باری دیگر چهره زیبا و آرام خودش را به ملت ایران نشان بدهد؟ امیدواریم که عمر این حکومت جبار بیش از این ادامه پیدا نکند؛ که به خاطر اشتباهات پیاپی آخوندهای حاکم بر سرزمین ما، هر روز یکی در گوشه ای از دنیا، ما را تهدید کند و برای مان نقشه بکشد. این نیز بدون هر گونه تردیدی، دست خود مردم ایران را می بوسد؛ که نسبت به ادامه راه هم میهنانی، که در برخی از نقاط ایران به عناوین مختلف اعتصاب نموده اند. ایشان هم در محدوده فعالیت های اجتماعی خودشان، جهت تداوم امر اعتصابات سراسری، که بهترین راه مبارزه برای سرنگونی رژیم دژخیمان در میهن شان می باشد. دست به اعتصاب بزنند. تا که در این رهگذر، بتوانند با وارد نمودن زیان های حاصل از اعتصاب شان، به سردمداران حکومت اسلامی، دست بی کفایت ایشان را، بیش از پیش درون پوست گردو بگذارند؛ و هر نوع مسیری که نفعی به آخوندها برساند؛ را بر روی آنان مسدود نمایند!

انجام شدن هر کاری که نتیجه آن مثبت بشود. به سبب همفکری و هم نوایی تعدادی از کسانی شکل خواهد گرفت؛ که در آن رابطه، دارای هدف های مشترکی می باشند. کدام هدف زیبنده تر از این، که هم میهنان عزیز ما، به وسیله پیگیری کردن برنامه های مبارزاتی همدیگر، در مسیر براندازی حاکمیت جمهوری اشغالگران در ایران، در مقابل رژیمی که جز بدبختی و ستم نصیب ایشان ننموده بایستند؟ تا که خود و خانواده و خانه پدری شان را، از شر اسارت چهل ساله برهانند؟ بدون اغراق خواسته اکثریت مردم کشورمان این است؛ که هر چه زودتر، از رنج حضور نامردمان در سرزمین اهورایی خودشان نجات پیدا بکنند. و به وسیله چند اقدام مشترک با سایر هم میهنان خویش، بساط ظلم و ستمی که همه روزه بر این مردم می شود را پایان ببخشند؟!

آنچه که مسلم است؛ برجام چه مرده باشد و چه زنده بماند. نه سودی را عاید مردم ایران می کند؛ و نه بار سنگین نامردمی های رژیم را از سر شانه های ایشان بر می دارد. خطرناک تر از هر موردی، که سرنوشت همگی مردم ایران به آن بستگی دارد؛ یکپارچگی کشور و همدلی و همصدایی مردم است؛ که با اتحاد و همبستگی بتوانند. آثار شوم هر حرکت ضد ایرانی را، از سر خود و هم میهنان و مملکت خویش محو و نابود گردانند!

محترم مومنی

مطلب قبلیعلت نهایی سانحه سانچی اعلام شد
مطلب بعدینطق جنجالی علی مطهری در مجلس
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.