تهاجم فرهنگی مستقیم در ایران، بیش از نوع غیر مستقیم آن است!

0
136

آنچه که سردمداران رژیم آخوندی در هر سخنرانی شان، بیش از موضوعات دیگر مورد انتقاد قرار می می دهند؛ اشاره به تهاجم فرهنگی از خارج از کشورمی باشد. مهمترین نقطاتی که اینها بر روی آن تکیه می کنند؛ کاربردهای اینترنتی و شنیدن و تماشا کردن برنامه های رسانه های عمومی خارج از ایران است. مانند همه مردمان عیبجو و نکته گیر، که همواره چشمهای شان دیگران را می بینند و به خود ایشان نیم نگاهی هم نمی کنند؛ یک به یک ضعفها و عیبها و کاستی های افراد دیگر را زیر نظر گرفته و به آنها انتقادهای شدیدی نیز می کنند. اما حتی به بزرگترین اشکالات رفتاری و پنداری شخص خودشان کوچکترین توجهی را اعمال نمی نمایند!

اساسا استفاده کردن سران حکومت دیکتاتوری اسلامی از مقوله تهاجم فرهنگی به کشور، از دست آویزهای عادی اینها شده؛ و هر کجا که حین سخنرانی قافیه شان تنگ می آید؛ و نمی دانند که در چه رابطه ای چه بگویند. فورا فیل شان یاد هندوستان می کند، و سری هم به صحرای کربلای ” تهاجم فرهنگی ” می زنند؛ و به حرفهای ” صد من یک قاز” شان ادامه می دهند.( قاز= کوچکترین واحد پولی ایران در زمان سلسله قاجار که به آن < پول سیاه > هم می گفتند است.) ولی از آنجائی که همیشه با کوته فکری تمام، و با عدم آگاهی، و یا عمدی و به طور هدفمند، بر روی همین موضوع تکیه دارند. تا همه کاستی های موجود در جامعه، و عدم توانائی های خودشان برای اداره مملکت را، با پرداختن به مورد ” تهاجم فرهنگی ” ماستمالی کنند!

در میان دولتمردان این حکومت نالایق، رئیس جمهور کنونی کشور، سعی دارد که با همه توان خویش، شخص خودش را تافته ای جدا بافته شده از دیگر سران و مسؤلان رژیم شان جلوه بدهد. حسن روحانی با سخنانی که در اینگونه از موارد مطرح می نماید؛ می کوشد که به مردم ایران تلقین کند؛ که وی با بقیه آخوندهای رژیم ” هفت صنّار” تفاوت دارد. حسن روحانی اخیرا با انتقاد از سیاست های فرهنگی کشور گفته است: ” نباید فکر کرد با ایجاد محدودیت می توان با تهاجم فرهنگی مقابله کرد. ” او می گوید، آثار فضای مجازی بر جامعه، و سبک زندگی مردم کاملا آشکار و عینی است. روحانی گفت، در سطح جهانی ، کاربران ” شهروند جامعه جهانی نوین دنیای امروز” هستند. رئیس دولت یازدهم در بخش دیگری از صحبت هایش گفت، حق ارتباط با شبکه اطلاعات جهانی را، به عنوان حق شهروندی در کشور به رسمیت می شناسد!

روحانی که روز شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، در ” جشنواره ارتباطات و فنّ آوری اطلاعات ” سخن می گفت؛ باری دیگر از شرایط پهنای باند و سرعت اینترنت در ایران ابراز نارضایتی کرد؛ و انتقادات مهمی را از سیاست نظام جمهوری اسلامی، در قبال فضای مجازی و فرهنگی کشور مطرح ساخت!

روحانی در بخشی دیگر از سخنانش گفته است: ” با پیشرفت های حاصل شده در دنیای امروز، دیگر دوران تریبونها، بلندگوها و منبرهای یکطرفه به سر آمده؛ و حرف و سخنی در دنیا که بازتاب وسیع تری داشته باشد؛ به همان میزان تأثیرگذاری آن هم بیشتر است. ” وی افزوده، نباید به دنیای مجازی، به عنوان فضائی که از روی اضطرار مورد نیاز است نگاه کرد!

ای کاش رئیس جمهور کنونی رژیم آخوندی، که به خاطر مقابله سیاسی درون حکومت، به ویژه نسبت به تندروهای اصولگرای مخالف با او و دولت اش، که کنش های غیرمتعارف و نامطلوبی با وی دارند؛ یکباره شمشیر مخالفت اش با سیاست های آنان را از رو ببندد؛ و به جای اینهمه مقابله های زبانی داخل لفافه با مخالفان خویش، به قول مذهبیون، ” راست حسینی ” به آنها بگوید؛ تهاجم فرهنگی به ایران و ملت آن، بیش از آنکه از دنیای مجازی و از خارج از کشور به درون آن هجوم بیاورد؛ از همان داخل و از درون همان قوانین قرون وسطائی حکومت ضد بشری خودشان، راهی زندگانی های فردی و اجتماعی شهروندان ایرانی در سراسر کشور می گردد. به همان نسبتی که محدودیت های اجتماعی برای مردم جامعه توسعه می یابند؛ به همان میزان نیز سطح انجام گرفتن کارهای مغایر با قوانین مطروحه توسط حکومت در کشور هم ازدیاد می پذیرند!

روزگاری نه چندان دور، در همین سه دهه و اندی پیش از این، بخشی از دختران و پسران خانواده های موجود در کشورمان، بخصوص آنهائی که از آزادی های نسبی بیشتری برخوردار بودند؛ هنگامی که تمایل داشتند با هم آشنا بشوند تا باب یک دوستی سالم را بگشایند. به تعداد کافی در شهرهای بزرگ کشور، کافه تریا های تمیز و زیبا و شیکی داشتیم؛ که آنها به راحتی و بدون دغدغه خاطر از یورش گشتی ها و یا هرگونه درگیری پلیس های محلی و غیرو، در کمال آزادی می نشستند و کافه گلاسه شان را می نوشیدند و از در کنار همدیگر بودن لذت می بردند. بعد هم اگر می خواستند؛ به سالنهای تفریحی و ورزشی که در بیشتر شهرهای کشور دایر بودند می رفتند؛ تا همراه با کسان دیگری جهت برخوردار شدن از تفریحات سالم به آنجا می آمدند؛ ساعات خوشی را در کنار یکدیگر بگذرانند. آنها هیچگاه نیاز نداشتند که از پیش خانه ای خالی را در نظر بگیرند؛ که برای در کنار همدیگر بودن، به آنجا بروند. کاری که در این سی و پنج سال پیوسته در میان دختران و پسران ایرانی رواج داشته است. که متأسفانه در این رابطه، اخبار رخ دادن بسیاری از اتفاقات ناخوشآیند، که در این خانه های خلوت می افتند به گوشمان می رسند. که اگر آزادی لازم در جامعه وجود داشته باشد؛ هرگز شاهد چنین رویدادهائی نخواهیم بود!

اکنون که دیگر هیچیک از امکانات پیشین برای جوانان دختر و پسر ایرانی وجود ندارد؛ دامنه تخلفات اجتماعی وسعت یافته اند؛ و چون خانواده ها نیز نمی توانند به خوبی شرایط روحی و فکری و سنّی فرزندان خودشان را درک کنند؛ اینها ناچارند که به مکان هائی که دور از چشم دیگران باشند بروند؛ تا بلکه بتوانند باب آشنائی میان خودشان را باز بکنند. ولی چون مانند آن دوران، در مکانهای عمومی نیستند؛ و چون خصلت تنها ماندن پسران و دختران ( آتش و پنبه ) موجب گسترش شعله های هوسناک جنسی در جسم آنان می گردد؛ بروز هر گونه رویدادی نزد آنان را امکان پذیرتر از دوران حضور آزادی های فردی و اجتماعی می گرداند!

آنچه که تهاجم فرهنگی قلمداد می گردد؛ جذابیت های موجود در دنیای مجازی برای کاربران اینترنت و …. نیستند؛ تهاجم فرهنگی از دل قوانین ضد آزادی های فردی و اجتماعی ملت در حاکمیت جمهوری واپسگرای اسلامی است؛ که همه احکام آن با منطق های هزار و چهار صد سال پیش، از روی دستورات مربوط به صدر اسلام کپی نموده اند!

اگر حسن روحانی سخنان خویش را دوپهلو انتخاب نمی کند؟ اگر می خواهد با آوانس دادن زبانی به مردم، نیشخندی به بدگویان خود و دولت اش بزند؟ اگر با دفاع نمودن ظاهری از آزادی های مردم اجتماع، قصد بی بها جلوه دادن سخنان خامنه ای و طرفداران اصولگرای او را ندارد؟ اگر واقعا به تعامل با سایر ممالک گیتی معتقد است؟ اگر برای برطرف کردن چهره کریه ظلم از رخساره اندوهگین زندگی مردم ایران آماده است؟ به نشان دادن این چراغهای سبز به مردم کوشا باشد. شاید در این رهگذر، بتواند توفیق خدمت به ملت ایران را نصیب خویش سازد!

محترم مومنی

مطلب قبلیبه وخامت گراییدن وضعیت جسمی زندانی سیاسی دهه ۶۰ در هشتمین روز اعتصاب غذای خود
مطلب بعدیآزادی محمد نوری زاد در فرودگاه تهران و بازگشت مجدد وی به شیراز
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.