تنش آفرینی ملاها در منطقه به سود کیست؟! محترم مومنی روحی

0
349

آخوندها در خیال باطل خودشان در این اندیشه اند؛ که در دوران « پسا داعشی » در کشورهای سوریه و عراق، همه آنچه که از این دو سرزمین باقی مانده است؛ را به نفع حکومت ضد بشری خودشان در سیطره خویش قرار بدهند. تا در این رهگذر بتوانند، با داشتن آرتشی متشکل از نظامیان ایران و سوریه و عراق، به اضافه مزدورانی که از لبنان و افغانستان در خدمت دارند. کاملا منسجم و به هم پیوسته، بر ممالک اسلامی اهل سنت درون منطقه بتازند. تا که در این ارتباط پیروزی بدون تردیدی را به دست بیآورند!

لازم به بیان است، تلاش مذبوحانه ای که ایشان در پیش گرفته اند؛ نه آنکه به نفع شان نیست؛ بلکه با ایجاد وسوسه میان کشورهای عضو اتحادیه عرب، پای اسرائیل همپیمان سعودی ها را نیز به ماجرا می کشانند. ظاهرا جمهوری مفلوک اسلامی از هول حلیم، در حال انداختن خودش در یک دیگ بزرگ آتشناک می باشد؛ و از شدت بی خردی نمی داند؛ چنانچه این حیله مرگبار برای خودش را به مرحله اجرا بگذارد. هیچ تردیدی باقی نخواهد ماند، که ایالات متحده نیز، که هم با اسرائیل و هم با عربستان پیمان دوستی محکمی دارد. جهت نشاندن سران شرور حکومت تروریست پرور و قدرت پرست اسلامی بر سر جای شان، وارد معرکه خواهد شد؛ تا با کمک کردن به دوستان متحد با آمریکا، با یک تیر چند نشانه را هدف گیری کند!

از اول هم تقریبا مشخص بود؛ که دولتمردان ایالات متحده در ابتدای امر، خودشان به مملکتی که در اشغال ملاها قرار گرفته حمله نخواهند نمود. گمانه زنی ها چنین بود، که آنها اسرائیل را به این کار تشویق نمایند و برای حمله نظامی به ایران وادار کنند. سپس خودشان به عنوان متحد این سرزمین(اسرائیل) وارد معرکه جنگ میان اسرائیل با ایران بشوند. اما اکنون، با مشاهده این مورد، که « کرم از خود درخت است» ؛ و آخوندهای بلاهت پیشه با زیاده طلبی های شان، دارند برای خویش بیشتر دشمن تراشی می کنند. چنین به نظر می رسد؛ که همه زمینه ها جهت دو سه حمله بی امان، از چند زاویه متفاوت در جنوب شرقی آسیا، که به طرف ایران در حاکمیت رژیم خودکامگان اسلامی آماده می باشد. و سرزمین بدون یار و یاور ما، همینطور هم میهنان گرفتارمان در زیر لوای اسلام ناب محمدی، خطراتی بسیار جدی در مقابل خویش دارند!

در طول سال هائی که رژیم در دو کشور سوریه و عراق نیروی نظامی وارد کرده است؛ به طور متناوب بخش هائی از این دو مملکت را در تصرف خویش قرار داده و با رساندن کمک های مالی خود به دولت های سوریه و عراق، دهان دولتمردان شان را، برای هرگونه اعتراضی نسبت به حضور دایمی نظامیان جمهوری اسلامی در کشورهای شان را بسته است. هر قدر هم آنها از پول و دیگر کمک های آخوندها خوش شان بیاید؛ حیثیت بین المللی خود را بیشتر دوست می دارند. هر اندازه که دولت های سوریه و عراق، به پشتیبانی های جمهوری اسلامی نیاز حتمی هم داشته باشند؛ به دلیل موجود بودن موارد مشترک میان ایشان با سایر کشورهای اسلامی، به خودشان اجازه نخواهند داد؛ که در سایه ادامه دوستی با حکومت ملاها در ایران، خویشتن را از یاری سران ممالکی، که با ایشان مشترکات زبانی و دینی و فرهنگی و تاریخی و مرزی زیادی دارند؛ بگذرند و از آن چشم پوشی نمایند؛ و رابطه دوستی خود با متحدان عرب شان را به خطر بیندازند!

شکل گیری موارد مطرح شده در بالا در حالی است؛ که حاکمیت سلطه جو و دولت ناتوان جمهوری بی خردان در ایران، با انجام دادن این اشتباه بزرگ تاریخی، همه آنچه را که در ضمیر شیطانی خویش می پروراندند را از دست داده اند. آنها با جمع کردن مزدورانی از افغان ها و لبنانی ها و عراقی ها که به خدمت خود گرفته اند. در صدد استحکام بخشیدن بیشتری به نیروی نظامی خویش می باشند. تا با این ابتکار بتوانند؛ به توان نظامی خود و افزایش بر تعداد نیروهای رزمنده خویش توفیق بیابند. زیرا در رؤیاهای واهی و تخیلات بی اساس، خود را قوی ترین قدرت شیعی در منطقه می دانند!

به طور قطع و یقین از این امر نیز غافل نمی باشند؛ که در مقابل شان جبهه های مخالف ایشان، متشکل از آمریکا و اسرائیل از یک سو، عربستان و متحدان عرب ایشان از سوئی دیگر نیز بیکار ننشسته اند؛ و بیم پیشدستی کردن آنها بر رژیم ملاها در این رابطه، بیش تر است. چه بسا که هر دو گروه متفاوت، نه آن که همزمان، بلکه در پی همدیگر، حتی پیش تر از آگاه شدن خود آخوندها، قصد برپائی یک جنگ عمومی علیه رژیم ملاها را داشته باشند. امری که آتش یک درگیری نظامی دیگر در خاورمیانه را، تا حد زیادی مسجل نشان می دهد!

 پوتین که در حال اجرای نقش جاسوس چند جانبه در این باره است. پس از تماس های تلفنی مکرر با رؤسای کشورهای آمریکا، عربستان و اردن، همچنین مذاکره رویاروی در شهر بندری سوچی در روسیه با بشار اسد، و نیز با راه اندازی نشست رؤسای جمهور ایران و ترکیه در کنار خودش، که در روز چهارشنبه یکم آذر ۹۶ خورشیدی در سوچی برگزار نمود. و طی آن بر سر تعیین سرنوشت بشار اسد و سوریه، سخنانی دستوری و آمرانه را، به همتایان ایرانی و ترکیه ای خودش گوشزد نمود. برگزار این نشست در سوچی را، چنان به نفع خود و کشورش آماده گرداند. که گوئی از ابتدار نیز با همین هدف به میدان پای گذاشته بوده استه است!

ولادیمیر پوتین در مدت هفت سال جنگ داخلی سوریه، با تمامی هزینه های مالی که در این رابطه متحمل گشته است؛ ولی سودی را که در لابلای آن جستجو می نمود را کسب کرده است. بیشتر مخالفان وی(چچنی های روسی مسلمان که از کشورشان گریخته و ساکن سوریه بوده و هستند. و در آنجا نیز گروه های تروریستی علیه پوتین را تشکیل داده اند. با تعهداتی که اسد نسبت به مواجهه با آنان به پوتین داده بود. چنان سرکوب و زمینگیر گشته اند؛ که تا چند سال آینده نیز نمی توانند روی پاهای خودشان بایستند. از اینرو، پوتین نفعی را که در حمایت نمودن از اسد لازم داشت؛ را در طول هفت سال گذشته به دست آورده است. از این پس نیز به راحتی می تواند؛ همچون جاسوسی دو جانبه، هم با آمریکائی ها رفاقت داشته باشد. هم مانند همیشه سر آخوندها را شیره بمالد!

او برای پیش بردن نقشه اش، پیشنویس برقراری صلح در سوریه را نیز طراحی نموده، قرار بود که آن را در نشست سوچی نزد اردوغان و روحانی مطرح سازد. اما چه نیازی بوده که قبل از آن، این امر را تلفنی به دونالد ترامپ و متحد عرب و ثروتمند آمریکا سعودی ها گزارش بدهد؟!

دلیل ندارد که اگر سران بلاهت پیشه حکومت آخوندها در ایران، دچار بیماری نادانی و بی خردی و ابلهی می باشند. سایر رؤسای ممالک دیگر، به ویژه فردی مانند پوتین، هم مبتلا به این بیماری باشد. تا کنون چندین مورد رخ داده، که سر ملاهای حاکم در ایران را کلاه گذاشته است(فروختن هواپیماهای خارج از صلاحیت پرواز، فروختن لوازم مورد نیاز نیروگاه اتمی بوشهر، که پول زیادی از آنها گرفت؛ و برای شان فقط پیچ و مهره فرستاده بود.) ؛ باز هم نخواهد که کلاه بزرگ دیگری را، بر سر ملاها بگذارد؟ با چه برهانی می توانیم باور بداریم؛ که دست اش با سه کشور آمریکا و اسرائیل و عربستان، جهت ایجاد مواردی برای سرنگونی حکومت اسلامی(به امید اهورای پاک) در یک کاسه نیست؟!

آنها همگی شان در تنش های موجود در منطقه، و آنچه که به زودی در پیش رو به وجود خواهد آمد. برنده شده و می شوند و سود هم خواهند نمود. آنی که به مصیبت شکست خوردن و از دست دادن آنچه که در نزدیک به چهل سال به دست اورده و به زودی بر باد خواهد داد. و آنی که در این میانه بیش از همدست هایش پردخته و هیچ به دست نیآورده، حتی زیان بسیاری نیز خواهد کرد. جمهوری رو به تباهی و سرنگون شونده اسلامی است؛ که نابودی و نیستی اش، موجبات تحقق یافتن آرمان دیرینه ایرانیان میهن پرست را فراهم می آورد!

محترم مومنی

مطلب قبلیتوضیحات دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی درباره تخلفات فرقه ضاله زنبیلیه! بقلم دکتر اسکندر دلدم
مطلب بعدیجایزه پالم اسپرینگز به گری اولدمن اهدا می‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.