تناقض فاحش در احکام قوه قضائیه رژیم آخوندی! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
97

در سرزمینی که پدری قاتل، فقط به ۹ سال زندان محکوم می‌شود؛ اما معترضان به کاستی‌های مملکت حکم اعدام می‌گیرند. چه اعتمادی به زعمای امور در آن کشور می‌توان داشت؟ پدر وحشی رومینا اشرفی که دختر نوجوان خودش را با داس به قتل می رساند. به جای دریافت نمودن حکم اعدام، فقط به ۹ سال زندان محکوم می‌شود؛ اما جوانان دلاور میهن مان که جهت بیان کردن اعتراضات خویش به نابرابری های موجود در جامعه و مبارزه با عدم حقوق برابر مردم با یکدیگر و معترض گشتن به کاستی‌های بسیار درون مملکت خودشان به خیابان ها می روند؛ تا به دست اندرکاران جلاد اداره امور در میهن خویش معترض گردند. مشمول حکم ناجوانمردانه قضات دادگاه های قوه قضائیه رژیم می شوند؛ و در این رابطه می بایست که جان گرانبهای خود را، به واسطه زیاده طلبی های سران ستمکار و قدرت پرست حاکمیت دیکتاتوری و جنایتکار اسلامی از دست بدهند. چه معنائی از اعراب در این قضاوت ها را بیان می دارد؟!

آیا این است عدالت اسلامی که حضرات از آن دم می زنند؟ و خودشان را مسلمان های واقعی دین جانی پرور اسلام ناب محمدی نیز جلوه می دهنند؟ البته که این نه فقط عدالت نیست؛ بلکه بی عدالتی محض و ظلمی آشکار به ملت ایران و حتی اهانتی واضح و گویا به همان آئین خودساخته ایشان هم هست!

مادر رومینا اشرفی نوجوان سیزده ساله طالشی که در خرداد ماه سال جاری خورشیدی، توسط پدر جنایتکارش به قتل رسید گفته است: که همسرش برای کشتن دخترشان به ۹ سال حبس محکوم شده و جوانی که رومینا را تشویق به فرار کرده بوده و با هم قصد گریختن داشته اند. نیز به دو سال زندان محکوم گشته است. این یکی دو سال و آن یکی هم ۹ سال حبس می کشند و آزاد می گردند؛ اما رومینای سیزده ساله ناکام، با هزاران آرزو جان شیرین اش را از دست می دهد!

و این در شرایطی است؛ که برای سه برادر زندانی سیاسی اهل استان شیراز که در اعتراضات سال ۹۷ دستگیر و بازداشت شده اند. حکم اعدام و زندان طولانی مدت به همراه «اعمال شاقه» (انجام دادن بیگاری های بسیار سخت، به همراه تحمل ضربات شلاق و امثال اینها) را در نظر می‌گیرند و اعمال می کنند!

به گزارش «هرانا» (دفتر حقوق بش سازمان ملل متحد در ایران)، نوید، وحید و حبیب افکاری سنگری، سه برادری که در اعتراضات مرداد ماه سال ۹۷ به جمع معترضان خیابانی پیوسته و در آن تجمعات حق طلبانه شرکت کرده بودند. یکی شان به حکم اعدام و برادر دیگر به زندان طویل المدت و سومی نیز به زندان همراه با اعمال شاقه محکوم می گردند!

بر حکومتی که بیش از دو میلیون تن از شهروندان دیار زیر سلطه سران نا به کار این حاکمیت ظالمانه، در حاشیه شهرهای بزرگ کشور خود، درون کارتن های فرم داده شده به مانند کلبه هائی کوچک و تنگ و تاریک به زندگی دردناک خودشان ادامه می دهند؛ و فرزندان خردسال ایشان، جهت تهیه مواد خوردنی و یا یافتن پوشاک دور ریخته شده برای اهل خانه بی خانمان خویش تا کمر درون سطل های زباله خم می شوند. تا بتوانند ته مانده خورااک دیگران و لباس های دور انداخته شده مردم را، برای اعضای خانواده فلاکت زده خودشان یافته و بی آورند. چه نامی می‌توان گذاشت؟!

این سه زندانی سیاسی، نوید (فرشید) افکاری سنگری فرزند حسین متولد ۱۳۷۲، شغل گچکار و ورزشکار (دارای چند مدال قهرمانی کشوری) و برادرش وحید افکاری سنگری فرزند حسین متولد ۱۳۶۴، شغل گچکار، مجرد و برادر دیگرشان حبیب افکاری سنگری متولد ۱۳۷۰، متاهل، شغل جوشکار و فرد دیگری به نام سعید دشتکی بیست و دو ساله متولد شیراز، یا به اعدام و یا حبس طویل المدت با اعمال شاقه محکوم گشته اند!

بر اساس احکام صادره از سوی قوه قضائیه رژیم ددمنش آخوندی، نوید افکاری سنگری به دو بار اعدام و شش سال و شش ماه حبس همراه با تحمل ۷۴ ضربه شلاق، برادرش وحید افکاری به پنجاه و چهار سال و شش ماه حبس و تحمل ۷۴ ضربه شلاق و حبیب افکاری به بیست و هفت سال و سه ماه حبس و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده اند. از میان این احکام، حکم اعدام نوید افکاری سنگری توسط دیوان عالی کشوری نیز تائید شده و اعاده دادرسی آن هم رد شده است. پرونده این افراد از بابت چند اتهام دیگر نیز در دادگاه انقلاب اسلامی در دست بررسی است!

آیا به راستی می‌توان به چنین احکام ضد بشری و وحشیانه نام قضاوت های عادلانه را داد؟ آیا صدور چنین احکام ظالمانه ای بیان کننده بیدادگری های دستگاه قضائی یک حکومت و حتی قساوت دل و شقاوت پیشگی خود دست اندر کاران این رژیم اهریمنی نیست؟!

البته که چنین است و اگر کسی پنداری جز این در مورد اینگونه احکام را صادره از سوی دادگاه های بری از عدالت قوه قضائی حاکمیت منفور آخوندی در ایران را داشته باشد؟ یا که از تبار خودشان است؛ و یا از جیره خواران و لابی گران آنها به شمار می آید؟ و یا از نعمت عقل سلیم در یک مغز سالم بی بهره است!

آنچه که در این رابطه مایه اندکی آرامش دل برای ملت محروم میهن مان می گردد. انعکاس تابناک جبر تاریخ و این واقعیت حتمی در روزگار است؛ که اولا «ظلم پایدار نیست»؛ دوم هم «اگر یک سیلی ناحق بر گوش کسی بزنی تا همان را از دست فرد دیگری در مورد خودت تجربه نکنی، از این دنیا نخواهی رفت.» زیرا که آن بهشت و دوزخی که روحانیون تمام ادیان الهی مطرح می کنند. در همین جهان فانی است؛ و آدمی «هر چه که بکارد را، در همین دنیا درو خواهد کرد»!

محترم مومنی

مطلب قبلیمورگان اورتگاس: اوباش خامنه‌ای ۱۵۰۰ نفر را در خیابان‌ها کشتند
مطلب بعدییا دوباره جام زهر دیگری را بنوشید؛ یا مکانیسم ماشه را تبدیل به گزینه نظامی می کنیم! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.