” تلنگر” بخش یازدهم، ننگ بازگشت به عهد قجری!

0
259

حتما شنیده اید که دولت یازدهم جمهوری رمق از دست داده اسلامی، به ریاست شیخ حسن روحانی، ننگی جدید بر دامان پلید رژیم منفورشان نشاند؛ که در طول این سه دهه و اندی، به چنین فضاحتی کشیده نشده بودند. هیأت دولت به ریاست حسن روحانی، در روز چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، ضمن بررسی و تصویب چند مواد از لایحه بانک مرکزی، واحد پول رایج مملکت را، از ریال به تومان بازگرداند!

تومان، در دوران نزدیک به ششصد سال حکومت پادشاهان عیاش و بی کیاست حکومت قاجار، پول رایج کشور بود؛ و کوچک ترین واحد آن ” قاز ” نام داشت. که در مقام مقایسه با ریال، یک دهم آن، و با تومان یک صدم آن محاسبه می شد. همانطوری که می دانید، سکه های واحد پولی کشورها در جهان، به نسبت ارزش آنها از فلزاتی ساخته می شوند؛ که به نسبت بهای آن فلز، و مبلغ آن سکه تعریف واقعی خودشان را داشته باشند. به طور مثال همین ” قاز ” که تقریبا برابر با یک دهم ریال کنونی بوده است؛ از فلز مس بسیار نامرغوب تیره، که به سیاهی می مانست ساخته می شد. طوری که عوام به آن ” پول سیاه ” هم می گفتند؛ ولی خواص همچنان، به کار بردن همان نام ” قاز ” را ترجیح می دادند. چنانچه شنیده باشید، بعضی ها جهت کم ارزش جلوه دادن چیزی یا امری و یا سخنی، از عبارت ” صد من یک قاز ” استفاده می کردند. مثلا حرف های صد من یک قاز رهبر خودکامه و بی خرد جمهوری پلید اسلامی!

تومان که در دوران سلسله استبدادی قاجار، و بعد در زمان حکومت پادشاهی پهلوی، و نیز در طی سی و هشت ساله اخیر، برابر ده ریال بود. هنوز با این تغییر هم برابر با همان ده ریال خواهد بود. تفاوت شان یک ” صفر ” ناقابل است؛ که از آخرین عدد سمت راست هر مبلغی که به ریال می باشد کسر نمائید؛ تا آن را تبدیل به تومان نمائید. یعنی اگر آخرین صفر صد ریال را از آن بکاهید؛ به ده تومان تغییر می یابد. کاری که چند سال پیش، سران کشور ترکیه نیز، در اثر مشکلات عدیده اقتصادی در کشورشان به انجام رسانیدند. شاید این عمل برای ترکها سود فراوان هم در بر داشته است. اما برای ما و میهن مان، نه آنکه آکنده از زیان است؛ بلکه موجب سرشکستگی حکومت نالایق آخوندی نیز خواهد بود!

زیرا، در مملکتی که بر روی اقیانوسی از نفت و گاز قرار گرفته باشد؛ رخ دادن این امر(وجود مشکلات اقتصادی)، بسان ورشکستگی کاری دولتمردان بی لیاقت و سرافکنده رژیم بیدادگر آخوندی است. که به عوض جستن راه حل های مناسب و سودمندتر، جهت حل کردن مشکلات اقتصادی کشور، خودشان را نزد عموم ساکنان این گیتی بزرگ، در حد یک ” قاز ” = یک پول سیاه، بی ارزش و بری از اعتبار نمودند. چون که تا پیش از روز چهارشنبه هفدهم آذر ماه سال جاری، ریال با آنکه نام واحد پول ما محسوب می گردید؛ کوچک ترین اجزاء آن نیز بود(یک ریالی)، اما اکنون با چنین تغییر نابخردانه ای، از این پس به کوچک ترین جزء واحد پولی ” تومان ” چه نامی را خواهند داد. تا کاری هم به مصلحت، و هم با خرد و درایت کرده باشند؟!

فکر می کنید که ” تلنگر ” این بخش را باید بر سر چه کسی کوفت؟ رئیس بانک مرکزی، مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه، هر یک از وزارتخانه ها، شورای نگهبان، مجلس خبرگان رهبری، نهاد ریاست جمهوری، یا….. بیت رهبری به ریاست مقام عظما؟!

 به پندار نگارنده این یادداشت، از آنجائی که این افراد، با تمام ژست های بی طرفانه ای، که در مورد عملکردهای پایگاه های نامبرده در بالا به نمایش می گذارند. هرچند که با یکدیگر کم ترین معاونتی در کارهای شان نداشته باشند؛ ولی همگی شان در باره هر رویداد تازه ای در کشور، صاحب نفوذ و اهل مداخله هستند. دست کم، اگر به خاطر رعایت جوانب مصلحت های کاری خودشان، هیچ مشارکتی هم در امور همدیگر نداشته باشند؛ به دلیل آنکه نتیجه نهائی خوب یا بد هر کاری که می کنند را، بر گردن رهبر انقلاب شان قرار بدهند. تا سید علی هم بادی در غبغب آکنده از بوی تریاک بیندازد؛ و با ارائه دادن دو سه نکته پیش پا افتاده به مردم، گند هر کاری که نوکران اش انجام داده اند؛ را به عبا و قبا و لباده و دستار و نعلین های خودش بمالد. با به گردن گرفتن هر تصمیمی از سوی رؤسای تمامی نهادهای برشمرده در بالا، به جهانیان و مردم ایران نیز، با بافتن آسمان و ریسمان به یکدیگر، آن را موضوعی منطقی و لازم الاجرا نشان خواهد داد!

بنا بر این، بر مردم هشیار کشور است؛ که به هر شکل و با هر اقدامی که برای شان میسر باشد. نباید به این راحتی ها، به این قوم فاسد و مهجور و نابخرد و جانی اجازه بدهند. که طی یک جلسه دو سه ساعته، در طول یک روز کاری، رئیس جمهور این رژیم اهریمنی، و همدستان وی در کابینه دولت یازدهم، حیثیت مردم ایران را، به اندازه تا ششصد سال پیش و عهد قجرها، پائین ببرند. و ارزش پول مملکت را، حتی از پول کشورهای افغانستان و بنگلادش نیز کم بهاتر نمایند!

محترم مومنی

 

مطلب قبلیپل ورهوفن رئیس هیئت داوران دور آینده‌ برلیناله
مطلب بعدیپیمان عارف پناهنده ایرانی در ترکیه بازداشت شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.