” تلنگر ” بخش هشتم، دروغ هر چه بزرگ تر، پذیرفته شدن اش هم حتمی تر!

0
191

یکی از مواردی که در کتاب آسمانی مسلمانها(کتابی که پس از مرگ محمد، توسط ابوبکر پدرزن وی به رشته تحریر درآمده و به خدا نسبت داده شده است!) تأکید زیاد به پرهیز نمودن مسلمانان از آن شده است؛ دروغ گفتن می باشد. تا جائی که دروغگو را دشمن الله شان نامیده اند؛ که مورد غضب وی(الله ) هم قرار می گیرد!

پس چرا مسلمانها، بخصوص آنانی که در کشور ما، داعیه حکومت آن را دارند؛ به این راحتی دروغ می گویند. و به همان راحتی نیز، مسأله را به گونه ای به جریان می گذارند؛ که مورد پذیرش بیشترین مردم هم قرار می گیرد؟ از همین نام منحوس رژیم شان(حکومت جمهوری اسلامی) بگیرید، تا همه قوانین ضد بشری ایشان، و تمامی کارهائی که زیر لوای تعهد به اسلام ناب محمدی به انجام می رسانند، آمیخته به دروغ های کوچک و بزرگ هستند؛ که با رندی کامل، آن را به مردم تحمیل می نمایند. حکومتی که نه جمهوری است و نه اسلامی، رهبری اش که مثل ریگ بیابان دروغ می گوید؛ رؤسایش که در گزافه بافی دست کمی از بالادستی های خود ندارند. پائین دست های عامی و خرفتی، که هرچه بالا دستی ها می گویند؛ در نهایت بلاهت، آن را مانند ” وحی منزل= منزل به ضم م و سکون ن و فتح ز و سکون ل و به معنای نازل شده است” از آنها می پذیرند؟!

آخوندهای حکومتی که نتوانسته بودند؛ برای مراسم حج امسال، زوار خودشان را به زیارت خانه خدا! در عربستان سعودی ببرند؛ تا بلکه چهارصد پانصد تن دیگر از آنان، مانند سال گذشته، در مراسم انجام گرفتن فریضه ” رمی جمرات= راندن شیطان با پرتاب کردن سنگ به سوی او ” زیر دست و پای بقیه حاجیان حاضر در آنجا کشته بشوند. در نظر داشتند که جهت مالیدن پوزه امیران سعودی به خاک، تعداد زیادی از علاقمندان ائمه اطهار! و آرزومندان زیارت قبرهای علی و حسین و موسای کاظم، به نجف و کربلا و سامراء ببرند. در این رابطه، فرصت را برای به انجام رسانیدن دو حیله روبه مآبانه مغتنم شمردند؛ و از این جریان چند سوء استفاده سیاسی و اقتصادی هم کردند!

به همین دلیل، ضمن گرفتن پول های زیادی از آن زوار حقیقی اما نادان، و علاقمندان بی خردی که می خواهند به زیارت ضریح امامان شان بروند؛ تا به گفته آخوند مسجد محله شان، با مالیدن شانه های خویش به دیوار روبروی ضریح مقدس، و مماس نمودن سینه های شان به آن ضریح مقدس! آن امام همام از آنها خشنود بشود؛ و از خدا بخواهد که از گناهان آنها درگذرد. و آخوند شارلاتان هم جهت تهیه ویزای عراق برای سفر ایشان به آنجا، مبالغی را هم اضافه بر قیمت اصلی از زوار گرفته اند؛ تا آنان را راهی کربلا و نجف و سامراء بکنند. آخوندها، ضمن گذاشتن کلاه بر سر زائران اصلی، با رندی کامل خویش، از این فرصت برای اعزام نمودن تعداد زیادی از بسیجیان، که آنها را در میان زیارت کنندگان عتبات عالیات قاطی کردند و راهی کشور عراق نمودند. تا که آنان را به سردار قاسم سلیمانی تحویل بدهند. به همین خاطر هم، تعداد زائران کربلا را، دو میلیون تن اعلام کردند(که هم این رقم دروغ است، و هم دلیل اصلی اعزام همه آنها به عراق نیز بسیار دور از واقعیت می باشد.) توانستند به هر حیله ای هم که شده، تعداد زیای از زائران بسیجی را نیز بدون درخواست رسمی ویزا برای ایشان از دولتمردان عراقی، آنها را جهت یاری رساندن به اهدافی که قاسم سلیمانی در آنجا پیگیری می کند؛ راهی آن کشورنمایند. که موفق هم شدند!

 از آنجائی که می دانند، که اگر به هر دلیلی انفجاری در جائی از جهان رخ بدهد؛ بلافاصله داعشی ها مسؤلیت آن را بر عهده خویش خواهند گرفت؛ کامیون آکنده از مواد منفجره را، حین بازگشت زوار، که زیارت همگی شان قبول درگاه حضرت الله باشد(الله نام بزرگ ترین مجسمه سنگی داخل خانه کعبه بود؛ که محمد جهت بهتر حالی کردن مفهوم خدا به جاهلان عربستان، خدا را ” الله ” نامید. تا پیوسته بت پرستان تازه مسلمان شده عربستان، جهت زیارت کردن خدای شان به خانه کعبه بروند و الله شان را زیارت بکنند.) در میانه راه، که متأسفانه در میانه راه، هنگام منفجر شدن کامیون مورد نظر، چنان متلاشی گشتند، که شناسائی اجسادشان نیز میسر نبود!

معمولا در میان هر کاروانی، که زوار به سوی یک شهر زیارتی می برد. دو حاجی آخوند هم حضور دارند؛ تا که به پرسش های فقهی مسافران پاسخ بدهند. چند سال پیش، در نوشتار دیگری این دو را، ” حاجی جنایت ” و ” حاجی خیانت ” نامیده بودم. این دو اهریمن مجسم، وظیفه دیگری هم دارند، که آن هم حفاظت کردن از دارائی زائران است که ایشان به همراه خود دارند. به احتمال بسیار، این دو حاجی شارلاتان، به امر یکی از اربابان خودشان، جهت ایجاد اطمینان خاطر بیشتری برای مسافران، پول ها و طلاهائی را که آنها به همراه داشته اند؛ را از آنها گرفته اند؛ تا در انتهای راه هنگام عزیمت شان به خانه های خویش، به آنان بازگردانند. اما موقع انفجار کامیون مورد نظر، حاجی جنایت و حاجی خیانت، که برای حفاظت از امانت های مسافران، که نزد این دو گذاشته بودند؛ چمدان های حامل آنهمه پول و طلا را، به همراه خویش به کافه بین راه برده اند؛ که به خوبی از آنها محافظت کنند. هنگامی که این دو مشغول خوردن و نوشیدن مفت که با هزینه کاروان سالار بوده اند؛ صاحبان آنهمه ثروت به امانت گذاشته شده، تکه پاره و نابود می شوند. و آنچه را که به عنوان امانت به دست دو دزد جنایتکار و خیانتکار داده بودند؛ به سبب بی خردی و نادانی خودشان، تاوان بت پرستی نا محسوسی بوده، که مغزهای منفعل ایشان، نتوانسته اند به آنها بفهماند؛ که در این دنیای بزرگ، فقط یک مورد حق پرستیده شدن را دارد؛ و آنهم کسی نیست مگر آفریدگار یگانه عالم هستی، که در همان کتاب آسمانی شان هم صدها بار به پرستش خدایکتا اشاره شده است. و هیچ آدمی هر چند هم که از بهترین مؤمنان با خدائی هم که باشد؛ نباید مورد پرستش مخلق او واقع بشود!

” تلنگر ” این بخش را، ما به این بی خردان جان باخته نمی زنیم. بلکه بلاهت و نادانی خودشان، که فاعلان بدترین کارهای اشتباه و دور از رضایت پروردگارشان بوده، بر سر پوک و تهی از مغز این ساده لوح ترین آدمهای دنیا می زند. که اگر آقا بگوید زن و بچه ات را هم به من بده، بدون هیچ پرسش یا اعتراضی چنین خواهد نمود. به قول خواجه عبدالله انصاری: ” پروردگارا، آنی را که عقل دادی چه ندادی؟ و آنی را که عقل ندادی چه دادی؟ “!

محترم مومنی

مطلب قبلی«دختر» ایرانی دو جایزه اصلی جشنواره گوا را گرفت
مطلب بعدیاد هریس مردی که هیچ وقت پیر نمی‌شود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.