” تلنگر ” بخش سی و یکم، بشتابید که تأخیر موجب پشیمانی است!

0
181

نمی دانم چرا تا به حال به فکرم نرسیده بود؛ که به تمام دوستان پیشنهاد بدهم. تا که همگی مان یکصدا و هم آوا، به گورخواب های ارجمند، و به کارتون خواب های عزیز، و به لوله خواب های گرامی، و نیز به استراحت کنندگان محترم روی نیمکت های داخل پارک های همه شهرهای درون کشورمان  بگوئیم؛ تا آگاه بشوند که همه روزه، در استان خراسان رضوی، و در خیابان احمدی شهر مشهد، در جوار آرامگاه ابدی هشتمین امام شیعیان، مکانی به نام ” میهمانسرای حضرتی ” وجود دارد. که همه روزه، تعداد زیادی از مسلمان های شیعه، که به زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا می روند؛ می توانند هر چند روزی را که در آنجا اقامت دارند؛ میهمان ویژه امام هشتم در میهمانسرای حضرتی باشند(البته بایستی که از قبل به مسؤلان آنجا درخواست بدهند؛ که به خاطر عشق به زیارت کردن ضریح مقدس امام رضا، با آنکه استطاعت کافی مالی نداشته اند به مشهد آمده اند؛ و برای تأمین هزینه صبحانه و ناهار و شام مدت اقامت شان در مشهد مشکل مالی دارند. آنوقت چنانچه که درخواست شان پذیرفته بشود؛ می توانند یک ، دو یا سه روز در هفته، در مهمانسرای حضرتی یک وعده خوراک گرم مجانی دریافت بکنند. بدیهی است که اگر ظاهر این درخواست هم نشان ندهد؛ باز هم توضیح واضحات است؛ که رندان مؤمن و مسلمان شیعه، می توانند با به زبان آوردن چنین دروغ های مصلح آمیزی(که مجوز گفتن آن را اسلام عزیز هم به ما داده، می توانند به راحتی از تبصره ” تقیه ” = دروغگوئی اسلامی استفاده بکنند.)؛ حتی اگر پول هم داشته باشند؛ از این خوراک های مفت و مجانی شکم شان را پر نمایند!

از موضوع خارج نشویم؛ یادمان باشد، به افرادی که در بالا اشاره شد بگوئیم و سفارش صد در صدی بکنیم؛ به جای لولیدن درون گورها و کارتون ها و لوله های کار گذاشته اما هنوز استفاده نشده، و نیمک های درون پارک های شهر، خودشان را به سرعت به مشهد مقدس برسانند. تا دست کم با بیان هرگونه ” تقیه ” کردنی و دروغ گفتنی، دست شان را به دریافت نمودن چند وعده خوراک گرم و لذیذ بند نمایند. تا اگر هنگام عبور ماشین های سنگین شهرداری تهران، از روی کارتونی که ایشان درون آن خوابیده اند نمرده اند. از گرسنگی نمیرند و بتوانند میهمان های ویژه آن امام همام در میهمانخانه حضرتی باشند!

مرتضی بختیاری قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی در مشهد، به خبرنگاران گفته است. از سال جاری روزانه ۲۴۰ هزار وعده غذای مجانی درون میهمانسرای حضرتی، برای زواران امام رضا توزیع خواهد شد. این رقم یعنی چهار برابر کل جمعیت یک شهر کوچک در اروپای غربی، که کل جمعیت آنجا شصت هزار تن است؛ همه روزه می توانند، از یک وعده خوراک مجانی که به آنها داده خواهد شد بهره مند بشوند!

چنانچه مردم فقیر و گرسنه هر شهری در کشورمان، میان شصت تا دویست و چهل هزار تن باشند؛ می توانند با رعایت نوبت، همگی شان چند روز در هفته، به اسم زواران مرقد امام هشتم شیعیان، به مشهد بروند. تا از اینهمه بریز و بپاش تولیت آستان قدس رضوی برخودار گردند. شاید که در این رهگذر، شکمی از عزای گرسنگی در بیاورند. در غیر این صورت، گورخوابها و کارتون خوابهای درون پایتخت، می توانند بیش از این صبر را جایز ندانند؛ و با شتاب هر چه بیشتر، برای سورچرانی به مشهد سفر کنند!

چنانچه به هر دلیلی، این توصیه ی نوعدوستانه ما را نپذیرند و به آن عمل نکنند؛ مستحق دریافت کردن یکی از بزرگ ترین و مهم ترین بخش های ” تلنگر ” های هفتگی ما خواهند بود. که با نواخته شدن چنین تلنگری بر اینگونه افراد سست عنصر و بی حال و بی اراده، به دیگران اثبات می گردد؛ که این آدم های سهل انگار و باری به هر جهت، لیاقت چنین مکافاتی را دارند؛ و درون گور و کارتون خوابیدن ایشان، فقط به دلیل مظالم حکومت آخوندها در کشورشان نیست. بلکه خودشان هم نسبت به سرنوشت شومی که نصیب شان گشته است؛ مقصر و گناهکار محسوب خواهند شد!

کسانی در زندگانی از موهبت های مادی و معنوی سود خواهند برد؛ که مانند بسیاری از سیاستمداران کنونی در جهان، بخصوص درون کشور خودمان، کاملا ” ابن الوقت ” باشند و به کارهائی عمل بکنند؛ که با استفاده نمودن از فرصت های پیش آمده، خودشان را به سنگر پیروزی برسانند. اگر چنین نکنند، اگر دست از استراحت دائمی درون گورها و کارتون ها بر ندارند؛ همانطوری که برادر زن آخوند واعظ طبسی، تولیت پیشین آستان قدس رضوی، میلیاردها از این آستان مقدس چاپید و به چاک محبت دوستان زد و گم شد. چه بسا برادر زن تولیت کنونی آستان مربوطه نیز، یا چند تن دیگر از خویشان فرصت طلب ایشان، بیشتر از چپاولگر قبلی به این قافله بزنند؛ و با دزدین رقم هائی بالاتر از غارتگران پیشین، در جائی دیگر از کشور، یا درون یکی از ممالک همجوار با ایران، به ویژه یکی از امیرنشینان مسلمان، با برقرار نمودن تجارتخانه و دولتسرائی بی نظیر، با بدآموزی بسیار، به دیگر هم پالکی های درون رژیم شان بیاموزند؛ چه نشسته اید، که در محل منتسب به یکی از به اصطلاح پاکان روزگار(مزار امام هشتم)، نمایندگان همیشه دزد و غارتگر بیت رهبری، اگر دیر بجنبید یک ریال هم برای شما باقی نخواهند گذاشت!

دزدان را رها کنیم و به اصل موضوع بپردازیم. ارائه روزانه ۲۴۰ هزار وعده خوراک رایگان، به زواران آستان قدس رضوی، چه مبلغی هزینه اش می شود؟ این پول کلان با توجه به شرایط بسیار گران مواد خوراکی در کشور، چگونه و از چه طریقی تأمین می شود؟ من به درستی نمی دانم، که همه روزه چه تعداد جمعیتی، به زیارت ضریح امام هشتم شان می روند؟ یا چه تعدادی از این زائران، جهت نذری که کرده بوده اند. درون صندوق ضریح مقدس، چه مبالغی پول، و چه مقداری طلا می اندازند؟ ولی حتی اگر نذوراتی که مردم داخل آنجا بریزند؛ کفاف هزینه نمودن تهیه کردن ۲۴۰ هزار وعده ناهار یا شام را، برای زائران متقاضی حضور در میهمانسرای حضرتی ندهد. این مبلغ هنگفت، یا از طریق دولت های وقت، و یا از سوی مراکز غیرانتفاعی رژیم، که خودشان درآمدهای کلانی را دارند پرداخت می گردد. تا بیش از پیش مردم ایران را، به باتلاق بی خردی و بلاهت پیشگی سوق بدهند و در آن فرو ببرند!

به هر تقدیر همه روزه، درون آشپزخانه این میمانسرا، صدها دیگ و قابلمه و اجاق پخت و پز، به اضافه دهها آشپز کاردان و کمک آشپز و تعداد زیادی از خدمه آستان قدس رضوی فعال می باشند. تا شما زوار مبتلا به مالیخولیای خرافه و بی خردی را، چنان نمک گیر نمایند؛ که با فرودادن اولین لقمه از این خوراک های حقیر پرور، آنچنان از رمق میهن پرستی تان خواهید افتاد؛ که اگر خود شیطان هم روبروی تان بنشیند؛ و به شستشوی بیشتر مغزتان بکوشد. شما نه درک خواهید نمود؛ و نه از میزان جهل تان کاسته خواهد شد!

مباد روزی که از این خواب گران برنخیزید؛ و همچنان اجازه بدهید. که دشمنان شما و میهن تان، به همین سادگی و با این روش آسان، درجه هشیاری و آگاهی شما را، تا زیر صفر تنزل بدهند. که هیچگاه به میزان رندی و دشمنی این حکومت جبار و اهریمنی پی نبرید!

” من این دو حرف نوشتم، چنانچه غیر ندانست

تو هم ز روی امانت، چنان بخوان که تو دانی”

محترم مومنی

مطلب قبلیپوستر کن رونمایی شد
مطلب بعدی«پیشخدمت» در جشنواره فیلم اسماعیلیه به نمایش درمی‌آید
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.