” تلنگر ” بخش سی ام ، پروردگارا، آنانی که عقل ندادی، چه دادی؟!

0
245

برترین، مؤثرترین و الزامی ترین ویژگی ارگان مغز در اندام آدمی، بهره مندی این سیستم بسیار حائز اهمیت، در بخش های خرد و حافظه آن است. کسانی که از این دو ویژگی برخوردار باشند؛ تقریبا هرگز کوچک ترین اشتباهی را مرتکب نمی شوند. اگر هم موردی پیش بیاید، که نزد دارندگان عقل و خرد، یک امر در عملکرد ایشان، آمیخته به خطا شمرده بشود؛ از تأثیرات عامل محیط در پیرامون زندگی و کار آنها می باشد؛ که در بیشتر مواقع، رویگردانی از آن اجتناب ناپذیر است!

سازش های بشر با محیط اطراف او، مواردی هستند که هم از خواص ژنتیکی در موجودیت وی سرچشمه می گیرند؛ و هم در اثر عوامل متعدد در پیرامون هستی و نقش های ایشان در زندگی فرد، دستخوش تغییرات خواسته و ناخواسته ایشان می باشند. چگونگی عملکرد یک فرد در اجتماعی که وی حضور دارد؛ رابطه مستقیم با خواست جامعه، و پیروی کردن از مقررات و قوانینی است؛ که در متن زندگی خصوصی و اجتماعی وی نقش های عمده ای را ایفا می کنند. چنانچه آدمی در جریان همین امور نسبتا اجباری، نتواند که گلیم تصمیم گیری های صحیح خودش را از اب بیرون بکشد. حل شدن خواص انسانی او در افکار و کارهای اجتماعی خواهد بود؛ که فرد را ناگزیر به انجام دادن کارهائی می کنند؛ که با اصل مرام وی درون زندگی اش منافات بسیار دارند!

اینگونه جریانات وارد شونده در میان مردم، در کمال تأسف و حتی تأثر، در کالبد کنونی زندگی و زندگانی مردم ایران در هر کجای کشورمان که باشند؛ چنان رشد نموده و رونق یافته اند؛ که گاهی اوقات موجب نگرانی کسانی می شوند؛ که نسبت به این امور، به سبب حساسیت هائی که در نفس چنین اعمالی، در باره تأثرات بد و وخیم آنها، در حفظ نمودن جایگاه میهن پرافتخارمان در جهان،  نزد ما و دیگران موجود می باشند می شوند. و اهمیت موضوع در حدی است؛ که نمی توان چنین حقایقی را دید و شنید؛ اما در نهایت بی توجهی به آرمان های ملی یک ملت میهن پرست، از کنارشان رد شد و واکنش لازم را نشان نداد. از اینرو، توجه بسیار بسیار الزامی خودمان به حقیقتی آکنده از تلخی و ادبار، برای خودمان و سرزمین بی مثال مان جلب می نمایم. امید که دارندگان خرد و آگاهی، که نزد مردمان ما به دارندگان عقل تعبیر می شود؛ به این مهم به گونه ای دیگر بنگرند؛ و جهت بازتاب دادن آن به سایرین، از هیچ کوششی فروگذاری نکنند. چرا که بزرگی و اعتبار یک ایران بی بدیل در سراسر دنیا، در ارتباط با عملکرد های بی خردان جامعه، در خطر ایجاد کردن پندارهای غلط در این رابطه، نزد دیگر مردمان گیتی خواهد بود!

می دانیم و می دانید، که همه ساله تعداد زیادی از مردم کشورمان(که ترجیح می دهم آنها را مردم ننامم)؛ جهت زیارت عتبات عالیات!!!!(گورهای کسانی، که همانند همین زورگویان کنونی که از بد حادثه، در کشورما صاحب اقتدار و شوکت بسیار بی جا می باشند.) در روزگاران گذشته، هرچه که خواسته اند کرده اند. و اکنون از شدت نادانی ها و بی خردی های مردمان متدین به مذهب شیعه دوازده امامی، سنگ قبرهای شان مورد زیارت عده ای نادان قرار می گیرند می روند. بعضی ها آنقدر در این باره متحجر و بی خردند؛ که مهم ترین آرزوی ایشان زیارت کردن قبرهای علی و حسین و موسی بن جعفر و چند تن دیگر از ایشان، در نجف و کربلا و سامراء، در کشور عراق است!

با هزار بدبختی و ستم، خودشان را به آب و آتش می زنند؛ تا که بتوانند امکانات رفتن به چنین سفرهای ضد ملی را فراهم بیاورند؛ و به قول خودشان، به ” پابوس امامان همام= هومام ” بروند. همچنین همگی مان می دانیم، که از سال ۱۳۵۹ خورشیدی، دو سال بعد از پیروزی انقلاب سیاه و شوم اسلامی در ایران آخوندزده، با دسیسه هائی که آخوند دعائی، سفیرکبیر وقت جمهوری اسلامی در عراق، به دستور رهبر و دولت رژیم پلید اسلامی چید و به وجود آورد؛ ایجاد وسوسه جنگیدن با ایران در افکار صدام حسین رئیس جمهور آن موقع در کشور عراق را تدارک دید. و در روز سی و یکم شهریور ماه همان سال، غرش تندرآسای بمب افکن های آرتش عراق، در جای جای میهن جنگ زده ما به گوش همگان رسیدند. در آن جنگ هشت ساله که روباه صفتان رژیم ملاها به نام جنگ تحمیلی را دادند(چون جنگ مزبور را خودشان با دستوراتی که به آخوند دعائی داده بودند؛ نه فقط بر ما و میهن مان، بلکه بر کشور و ملت عراق نیز تحمیل نمودند. که صدالبته همین نیز، از فرمان ارباب آمریکائی ایشان به آخوندها، که نقشه حضور دائمی خودشان در منطقه خاورمیانه را در سر می پروراندند؛ عملی گردید.)!

در سراسر هشت سال جنگ خانمانسوز بین ایران و عراق، بسیاری از جوانان سلحشور ایرانی، از قشرهای گوناگون به ویژه سربازان و درجه داران آرتش ایران، همینطور ابواب جمعی نظامیان آرتش عراق، جان شیرین شان را مفت و رایگان در برآورده شدن آرمان های کشورگشایانه ینگه دنیا، و اشغالگران اسلام پناه در ایران، که جز به منافع خویش نمی اندیشیدند از دست دادند. تعداد زیادی از اجساد دلاوران جانباخته ایرانی، که به دستور فرمانده شان به درون کشور عراق نفوذ کرده بودند؛ در اختیار صدامیان قرار داشتند. می دانید آنها با جمجه های فرزندان شما چه کرده اند؟!

آنها جمجمه های خالی سربازان کشته شده ایرانی در کشور عراق را(فراموش نکنیم فقط کشته شده نه شهید، زیرا شهید بزرگ ترین و بارزترین صفت پروردگار است؛ که متعلق به آفریدگار همیشه بیدار و آگاه همه جهانیان می باشد.) در بالای یکی از میدان های شهری که مسافران ایرانی که به زیارت ” عتبات عالیات ” می روند؛ چنان چیده اند که نشان دهنده ی پیروزی شان در آن جنگ عمدی باشد. خیلی از زوار نادان و بی خردی، که به زیارت گورهای علی و حسین و موسای جعفر و بقیه این جنایت پیشگان اسلامی در کشور عراق می روند؛ شاید که از پیش نمی دانند، که اتوبوس های کاروان های حامل ایشان، از زیر دروازه ای عبور می کنند؛ که در بالای سرشان، بر سردر یکی از همین دروازه ها، جمجمه جوانان ناکام ایران قرار داده شده اند. آیا ایشان که در سفرشان به عراق، با چنین افتضاح تاریخی که مشتی آخوند تازی تبار قدرت پرست، برای کشورشان به وجود آورده اند مواجه می شوند. آنقدر عرق ملی و غیرت میهن پرستانه در وجودشان نیست؛ که هنگام بازگشت از این سفرهای زیارتی و البته تجارتی نیز، به دیگران و به کسانی که پس از بازگشت ایشان به ایران، به دیدار کربلائی از سفر برگشته می روند؛ بگویند که ما اشتباه کردیم و شما چنین نکنید؟!

تلنگر سی ام مختص کسانی است؛ که حقایق را با چشم سر می بینند؛ و با چشم خرد و عقل موجود در مغزشان درک می کنند. ولی همچنان وطنفروشانه و ایران ستیزانه، نه آنکه از این امر نزد آشنایان، دوستان، فامیل و بقیه پرده بر نمی دارند. تا با اشکار کردن این جریان بسیار تلخ و ضد ایرانی، به دیدار کنندگان خودشان بگویند؛ که دیگر به چنین سفری نخواهند رفت. بلکه از کربلائی نامیده شدن خویش نیز نفرت دارند!

تلنگر اختصاصی این بخش را خدمت کسانی تقدیم می کنیم؛ که چنانچه از این امر آگاهی داشته و دارند؛ کم ترین کوششی جهت آگاه ساختن دیگران به عمل نمی آورند. عشق ورزیدن به ایران و ایرانی، فقط در ظاهر امور و به زبان آوردن نیست. اهورای تان را با مطرود نمودن ” الله ” ساخته شده به دست اعراب بدوی و جاهل خشنود سازید. چرا که…(الله نام بزرگ ترین بت داخل بتخانه کعبه در عربستان بوده، محمد که می خواسته اعراب بادیه نشین عربستان، و پیروان آئین او، بیشتر به قهقراء بی ایمانی به ذات یگانه آن هستی بخش یکتا پی نبرند؛ و همچنان در دامان شرک ورزیدن به خالق همه مخلوقات گیتی، در گمراهی خویش باقی بمانند.) این نام ناپسند و دروغین را به پروردگار جهانیان داده است!

نوازش یک تلنگر بسیار الزامی هم، نصیب کسانی باد؛ که حقایق را ببینند و بشنوند؛ ولی به آنها نیندیشند. و در جهت انتشار و آگاهی رسانی به آنانی که نمی دانند؛ در خلسه بی تفاوتی نشئه شراب بی خردی و ناآگاهی خویش باشند. بزگمردی از طایفه عارفان و ادیبان دیارمان، خواجه عبداله انصاری می فرماید: ” پروردگارا، آنان را که عقل دادی چه ندادی؟ و آنانی را که عقل ندادی چه دادی؟ ” !!

محترم مومنی

مطلب قبلیعلیرغم تودیع وثیقه از آزادی پنج زندانی زن پیش از سال جدید به دلایل نامشخص ممانعت شده است
مطلب بعدیاحمد توکلی: در انتخابات ۷۲ هم به نفع هاشمی تقلب شده بود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.