” تلنگر ” بخش سوم، ضربه ای بر فرق سر فرمانده آرتش جمهوری فناپذیر اسلامی!

0
41

یکی از فرماندهان آرتش رژیم منفور اسلامی در دهه ی هشتاد، تلاش زیادی برای کم اهمیت نشان دادن کشورهای اروپائی، به ویژه اروپای غربی داشت. وی به قول خودش می خواست که کشورهای اروپای غربی(چون با اروپای شرقی بده و بستان های سیاسی – اقتصادی داشتند؛ هیچگاه علیه آنها یاوه سرائی نمی کردند.) ولی در عوض، هر چقدر که فکر بکنید، برای ممالک اروپای شمالی و غربی و مرکزی، سوژه های گوناگونی را در نظر گرفته و می گیرند. تا که به وسیله نکته گیری های بری از منطق خودشان از ایشان، به متحدان خودشان در اروپای شرقی باج های سیاسی بدهند؛ که تا از حمایت های بیشتر آنها، مخصوصا روسیه تزاری برخوردار شوند. در همین رابطه آن فرمانده برای کسانی که پای صحبت او نشسته بودند؛ ضمن تحقیر کردن برخی از ممالک اروپای غربی گفت: ” فرانسه در تاریخ به پیر بی دندان معروف است. ” !

جمله فوق ، به گزارش خبرگزاری حکومتی ایسکانیوز، از تراوشات کلامی سرلشگر عطاء الله صالحی، فرمانده نیروهای سه گانه آرتش جمهوری پلید اسلامی = ” ناساجا” در ایران در آن هنگام است. تیمسار فراموش فرموده بوده اند، که آرتش در هر کشوری، به مثابه یک ماشین(اتومبیل = خودرو) است؛ که فرمان اش به دست دیگری است. هر کسی می تواند پشت فرمان این ماشین بنشیند، و آن را هدایت کرده و به حرکت در بیاورد و براند. حال اگر از خوش شانسی ایشان، دری به تخته ای خورده بوده و جناب شان به رتبه فرماندهی آرتش ایران در این برهه از زمان  رسیده اند؛ بدان مفهوم نیست، که همه وجود ذیجود ایشان، مملو از علوم مربوط به این حرفه باشد. اگر از دانش نظامیگری بهره کافی می داشتند؛ اراجیفی بی محتوا را بیان نمی کردند. زیرا جناب تیمسار درخصوص تهدیدات فرانسه، مبنی بر حمله به ایران(هنگام شروع فعالیت های هسته ای رژیم آخوندی، و آشکار گشتن آن)، چنین افاضه کلام فرموده بودند: ” پیام اقتدار ما، پاسخ مناسبی به تهاجمات دشمن است.” !

در آن زمان کسی جوابی به ایشان نداد. اکنون که بیش از ده سال از آن هنگام می گذرد؛ چون با آن که هنوز کسی در این مورد چیزی به ایشان نگفته است؛ و نیز از آن باب که این حضرات، به هر دلیلی و با هر وسیله ای، جهت جذب نمودن کشورهای جهان، بخصوص کشورهای اروپائی، و به ویژه اروپای غربی، در صدد جذب اینها به داشتن روابط سیاسی – اقتصادی با حکومت ننگین خویش می باشند. لازم می دانم، که ” تلنگر” این بخش را، نه فقط بر فرق سر عطاء الله خان، بلکه بر جمجمه ی پوک همگی این خوش باوران حواله کنم. که نه تنها از دانش های نظامی بی بهره تشریف دارند؛ بلکه در میدان سیاست نیز، رقیبان و حریفانی در جهان، برای آنها زره پوشیده و نیزه و سپر و کمان به دست گرفته اند؛ که نه در قاموس ذهن خام وی، بلکه در افکار پوسیده و متحجر ارباب جنایتکارشان هم نمی گندجند!

اولا، شما تمام فرستنده های دنیا را اجاره بفرمایید، سپس به وسیله آنها هزاران بار به تمام جهانیان، پیام اقتدارتان را ابلاغ و ارسال بکنید؛ اگرتوانستید کوچک ترین پیامی برای آنها بفرستید، که پاسخ مناسبی به، به قول خودتان دشمن باشد؛ آنگاه چنین اراجیفی را بیان نمائید. دوم، آیا این قدر از مرحله پرت هستید، که می پندارید فقط آمریکا و متحدان اروپایی اش دشمن شما هستند؟ بروید بر بینش سیاسی خودتان و جمعی لشگرتان و کل قوای آرتش بی هنرتان بیفزایید؛ تا دریابید که چه کشورهایی در منطقه خودتان، مشغول سرمایه گذاری های مادی و معنوی هستند؛ تا آمریکا و متحدانش را یاری برسانند؛ که هر چه زودتر و سریعتر، پوزه جمهوری نامشروع اسلامی تان را، برخاک نیستی و نابودی آن بمالند!

 چرا ؟ زیرا این کشورها که از نا آرامی های کنونی در منطقه، هم به ستوه آمده اند و هم مایل هستند، که آرامش گذشته(دوران قبل از سال تیره ۱۳۵۷ خورشیدی را) دوباره بدان باز گردانند. وهمچنین در این رهگذر، از شّر وجود حکومت آخوندی، و آخوندهای بدون عبا و عمامه ای مانند شماها، در امان بمانند. به همین دلیل نیز از پرداخت کردن هر هزینه ای که شامل این مهم بشود، هم کوچک ترین ابایی ندارند!

فرمانده کل آرتش جمهوری پلید اسلامی، در حاشیه مراسم پرواز موفقیت آمیز!! جنگنده های ” صاعقه ” (در همان دهه هشتاد) در ارتباط با سؤآلی پیرامون اظهارات وزیر امورخارجه فرانسه، در رابطه با حمله احتمالی شان به ایران(در صورت ادامه یافتن  فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی) عبارت فوق را بیان داشته و گفته بوده است: ” فرانسه معروف به پیر بی دندان است(مراد ایشان بی خطر بودن سخنان وزیر خارجه آن موقع کشور فرانسه بوده است.)!

  اما باید به ایشان یادآوری کرد، که فرانسه اکنون دندان مصنوعی پیدا کرده، که متعلق به اسراییل است. نکند تیمسار معظم در این اندیشه بوده اند، که با دندان مصنوعی نمی شود خوراک خورد؟ اگر چنین است، پدر یا مادربزرگ شان، و چه بسا خودشان نیز، چگونه خوراک شان را نوش جان می فرمایند؟ اگر بشود با دندان مصنوعی خوراک خورد که می شود. بقیه اش را خودشان حدس بزنند که چه  خواهد شد؟ آنچه که مسلم است ، هیچ ایرانی شرافتمندی، چه در داخل و چه در خارج کشورمان، از حمله بیگانگان به سرزمین مقدس پدری اش شاد نمی شود؛ و هیچگاه و در هیچ شرایطی، بدین امر نامبارک رضایت نمی دهد. اما، اگر پیش تر(نزدیک به سی و هشت سال قبل) بیگانگانی که ادای خودی ها را هم در می آوردند؛ با فریب دادن مردم ساده انگار میهن مان، و نیز با همدستی ینگه دنیا توانستند؛ به گونه جنگ فکری، به سرزمین مقدس ما یورش آورده، و به غارت و چپاول دارائی های آن مبادرت ورزیده باشند؛ و نیز اگر این امر هم مسجّل شده باشد، که برمردم داخل کشور، همچنین بر بعضی از خارج نشینان ایرانی، خاک مرده پاشیده باشند. که انتظار هر گونه اقدامی از طرف ایشان(از سوی کسانی که بی تفاوت گشته اند) آرزویی خام و باطل به نظر بیاید؟ و نیز چنانچه حضور یک نیروی محرکه از بیرون ضروری تلقی گردد. چاره در این است، که این محرک بیرونی، که خود نیز از دیدگاه آخوندها بیگانه ای قلمداد می شود؛ با ارائه هر گونه آگاهی به هم میهنان درونمرزی مان، و رساندن هر کمک مادی و معنوی به هم میهنان، که از ملزومات چنین کارهائی است. ریشه این بیگانه درونی را، چنان از بیخ و بن بر بیندازند. که دیگر نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان!

 درهر صورت، این حقیقتی روشن و آشکار است؛ که حکومت منفور جمهوری رسوای اسلامی، در مدت زمان کوتاهی، پایه های پوسیده ستون ترک خورده اش، بر حضیض ذلت سقوط خواهد نمود. ترجیح نخست ما این است، که سرنگونی کاخ ستم این جانیان، در مرحله نخست با به پا خیزی مردم ایران تحقق بپذیرد. اما به پندار من، دست کم در این برهه تاریک از عمر سرزمین اهورائی مان، بایستی که دست به دست هم بدهیم؛ و غیر از دادن پیشنهادهای: ” ایرانی با غیرت به پا خیز ” ! در صدد باشیم که با هدایت های منطقی شهریار عزیزمان، از ارائه کمک های مادی و معنوی خویش دریغ نداشته باشیم. اگر مایلیم که هر چه زوتر، صاحب اصلی سرزمین اهورائی مان را، به خانه ی پدری اش باز گردانیم؟ فراموش نکنیم، که…. : ” بی مایه فتیر آیه” !

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیکمیسر حقوق بشر وزارت خارجه آلمان خواستار آزادی محمد علی طاهری شد
مطلب بعدی«ابد و یک روز» بهترین فیلم جشنواره ژنو شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.