” تلنگر ” بخش بیست و ششم، هر کسی از ظن خود شد یار من!

0
292

با گذشتن مدتی نسبتا طولانی، از آزاد شدن زندانیان دو تابعیتی ایرانی – آمریکائی، از زندان دژخیمان حکومت آخوندی در ایران، هنوز به برخی از مسائل مربوط به این مورد بر می خوریم؛ که به وسیله بعضی از مقامات جمهوری آخوندی مطرح می شوند(البته همه می دانیم، که سنت همیشگی این اشغالگران، بر منوال حاد تر نشان دادن هر ماجرائی است). که نهایت وقاحت طرفین معامله در باره این موضوع را به نمایش می گذارد. حسین نجات جانشین رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، در جریان یک سخنرانی در بوشهر مدعی شده، که آنها برای آزاد نمودن آقای جیسون رضائیان شهروند آمریکائی ایرانی تبار از زندان رژیم شان، آمریکا را مجبور به پرداخت نمودن یک میلیارد و چهار صد میلیون دلار کرده بوده اند!

البته در این رابطه بدون اشاره به اصل موضوع، دونالد ترامپ هم در مبارزات انتخاباتی خودش به این امر پرداخته و گفته بود؛ که آمریکا برای نجات دادن شهروندانش از زندان ایران، به جمهوری اسلامی باج داده است. طبق ادعای حسین نجات جانشین رئیس سازمان اطلاعات سپاه، این سازمان توانسته بود که یک شبکه جاسوسی در ایران، که به وسیله آقای جیسون رضائیان شهروند ایرانی – آمریکائی تشکیل شده بود را کشف بکند؛ و وی را به همین خاطر دستگیر و زندانی بنماید. اما پس از پیگیری های گسترده و مداوم آمریکا، برای آزاد ساختن چهار تن از شهروندان آمریکائی ایرانی تبار ایالات متحده از زندان آخوندها، کاسبکاران جمهوری منفور اسلامی، به دولت آمریکا پیشنهاد پرداخت نمودن مبلغ مورد نظر را داده بودند. و ریاست دولت وقت این کشور نیز(باراک اوباما) با این امر موافقت کرده بوده، که بعد هم شاهد آزادی این افراد از زندان جمهوری اسلامی بودیم!

این اقدام پس از مذاکرات پی در پی وزرای امور خارجه دوکشور(جان کری و محمدجواد ظریف) عملی شد؛ و جیسون رضائیان به همراه امیر میرزائی حکمتی، سعید عابدینی، و نصرت الله خسروی، بعد از پرداخت شدن مبلغ یک میلیارد و چهارصد میلیون دلار از سوی دولت وقت آمریکا از زندان حکومت اسلامی آزاد شدند. در این رابطه عده ای از نمایندگان جمهوریخواه کنگره آمریکا، با اشاره به باج دادن باراک اوباما به جمهوری اسلامی، وی را مورد سرزنش های خود قرار دادند. اما اوباما موضوع باج دادن را رد کرد؛ وی گفته بود، که در زمان گروگان گیری رژیم در سال ۱۳۵۸ در ایران، حکومت اسلامی مبلغ چهار صد میلیون دلار نزد آمریکا داشته است؛ که بعد از گروگان گیری این مبلغ از سوی آمریکا بلوکه می شود. و در زمان آزاد سازی چهار ایرانی – آمریکائی نامبرده، با محاسبه سود مبلغ بلوکه شده تا تاریخ آزادی این افراد، چنین پول هنگفتی به آخوندها پرداخت شده بوده است!

در حال حاضر آقای جیسون رضائیان، که رژیم اسلامی از موقعیت زندانی بودن وی در آن زمان، جهت اخاذی کردن از کشور ایالات متحده، و نیز دست بالا داشتن در جریان مذاکرات هسته ای میان ایشان، سوء استفاده کرده بود؛ به دادگاهی در واشنگتن شکایت نموده است. متآسفانه هرکجا که پای پول در میان باشد؛ همه قضایا برعکس چیزی که باید باشند جلوه می کنند؛ و هر کسی حق را به خودش می دهد. ولی در ارتباط با قضیه بالا، یعنی در مورد معاملات سیاسی آمریکا با آخوندهای حاکم در ایران، یکی به مبلغ هنگفتی دست یافته، که در اصل حق مردم ایران بوده، و دولت آمریکا می بایست که این مبلغ را به ملت ایران پرداخت می کرده، نه به جانیان حکومت جباران در ایران، یکی هم با این کار، تشخص جهانی بیشتری برای خود و حکومت و کشورش تدارک دیده، و در این میان، چند تن ایرانی که درون زندان رژیم خونخوار اسلامی با خطر مرگ حتمی روبروه بوده اند؛ نام و آبروی شان به خطر افتاده است!

هر سه مورد مطرح شده در پاراگراف بالا، نمی توانند تأثیرات زیادی در شرایط کنونی زندگی مردم ایران، بخصوص درونمرزی ها داشته باشند. زیرا خصیصه چنین اموری همین است؛ که یکی برنده بشود و دیگری ببازد و مغبون گردد. آنچه که مسلم است، در این معامله موذیانه میان دولت های ایران و آمریکا، این فقط مردم ایران هستند که در این معامله از پیش طراحی شده، زیان کرده و بازنده شده اند. ولی هرچه که بیشتر به این امر توجه بکنیم؛ با مطالبی که باراک اوباما هنگام رد نمودن باج دادن خودش به آخوندها عنوان کرده بود؛ زیادتر به بازنده بودن خودمان پی می بریم. اوباما به مخالفان این اقدام گفته بود، آنچه که دولت آمریکا به دولت کنونی ایران پرداخته، معوقات آنها نزد این کشور بوده است. کدام معوقات؟ مگر آخوندها نزد آمریکائیان چه داشته اند؛ که آنها عقب افتاده های این اشغالگران سودپرست را به ایشان پرداخت کرده اند؟!

اگر به هر دلیلی در زمان گروگان گیری رژیم ملاها در سال ۱۳۵۸ خورشیدی(فقط یک سال پس از پیروز شدن انقلاب سیاه و شوم اسلامی در ایران)، مبلغی از مردم میهن مان نزد کشور آمریکا بوده، و آنها به جبران مسأله گروگانگیری آن را بلوکه کرده بوده اند. به هر دلیلی و بدون کم ترین تردیدی، مبلغ مورد نظر ایشان(اصل مبلغ چهارصد میلیون دلار معوقات، که اکنون با سود و فرع آن، به یک میلیارد و چهار صد میلیون دلار رسیده است.) مربوط می شده به زمان حکومت پادشاهی پهلوی، و دارائی های نقدی ملت ایران که نزد ایالات متحده بوده است. و آنها که می بایست این پول را به طریقی به ملت ایران بدهند؛ آن را برای روز مبادای خودشان، که بتوانند در یک امر سیاسی مهم مورد سوء استفاده خودشان قرار بدهند مسدود کرده بوده اند. و این یعنی یک سوء استفاده و کلاهبرداری حیله گرانه، از شرایطی که خود مزورشان برای مردم ایران رقم زدند(فروپاشی حکومت شاهنشاه آریامهر، و بر سر قدرت گذاشتن رژیم ننگین جمهوری اسلامی در ایران)، یک میلیارد و چهار صد میلیون دلار، چه کم و چه زیاد، متعلق به ملت ایران بود و هست و خواهد بود. آنها به چه حقی تملک یک ملت دربند و اسیر را، به کسانی پرداخته اند؛ که جز ظلم و ستم به ایرانیان روا نمی دارند؟!

هموطنان عزیزی که در ینگه دنیا اقامت دارید، و در کشور ایالات متحده زندگی می کنید؛ آیا به نظرتان نمی رسد که گاهی لازم است، که کمی هم به مردم سرزمین اشغال شده تان، که در بدترین موقعیت درون ایران کنونی زندگی می کنند بیندیشید؟ کشور آمریکا جائی نیست، که شما حق اعتراض کردن و دادخواهی نداشته باشید. اکنون که دولت جدید این کشور به روی کار آمده است؛ و با توجه به سخنان رئیس جمهور کنونی این کشور، به هر شکلی که مصلحت می دانید؛ پیام دادخواهی مردم ایران را، به ویژه آنانی را که داخل کشورمان زندگی می کنند؛ را به پرزیدنت دونالد ترامپ برسانید. آنها به آسانی می توانند، که مبلغ مسترد شده به جانیان جمهوری ملاها را، از طریق معاملاتی که این جنایتکاران با دیگر کشورهای جهان دارند؛ از ایشان پس بگیرند، و در بانکی در خارج از ایران، آن را به حساب ملت رنجدیده کشورمان بگذارند. تا به امید پروردگار هستی، پس از سرنگونی این رژیم اشغالگر و بی هویت و جانی، که امید داریم هر چه زودتر تحقق بیابد؛ اصل و فرع این مبلغ را، جهت بازسازی های یک مملکت آخوند زده و عقب مانده نگاه داشته شده، را به صاحبان اصلی آن تحویل بدهند!

اگر چنین نکنید، چه معنائی از این عمل را به دیگران، که همان ملت ایران باشند القاء خواهید نمود؟ پس از باب آنکه تمثیل ” هر کسی از ظن خود شد یار من، و از درون من نجست اسرار من ” ، در مورد شما مصداق نداشته باشد؛ به هر طریقی که بتوانید، بایستی که به گونه مستمر و مکرر، تلنگرهای هشدار دهنده ای را، به دولتمردان ایالات متحده بنوازید؛ تا آنان را برای جبران کردن اشتباهات دولت پیشین در کشورشان، به فکر کردن در این باره، و یافتن راهکاری شدنی، و عمل نمودن به آن وا بدارید!

تشکیل دادن دهها و صدها کمپین سیاسی، که در برگیرنده مسائل دیگری جز موضوع این نوشتار است؛ نمی توانند به اندازه ده درصد از تلاش شما، برای مردم داخل میهن مان، کارساز و مؤثر باشند. پس تأخیر نفرمائید که موجب پشیمانی خواهد همگی مان خواهد بود!

مطلب قبلیبریتانیا با درخواست ایران برای خرید ۹۵۰ تن کیک زرد مخالفت کرد
مطلب بعدینامه دلسوزانه احمدی نژاد به ترامپ!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.