تفاوت وجهه ی خلبان پیش از انقلاب و پس از آن؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
157

در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، به فرمان شاهنشاه آریامهر، بر روی تقاطع دو خیابان همایون پور و تهران ویلا در غرب تهران، یکی از مشهورترین پل های هوائی آن زمان در کشورمان، « پل معروف تاج » ساخته شد. یکی از ویژگی های این پل، که در آن موقع شهرت به سزائی یافت. عبور یکی از برجسته ترین خلبان های نیروی هوائی نیروهای مسلح سه گانه شاهنشاهی، با هواپیما از زیر پل تاج بود؛ که در آن هنگام مورد توجه بسیاری از خبرگزاری های بین المللی نیز قرار گرفت!

بعدها چند تن دیگر از خلبانان نیروی هوائی ارتش شاهنشاهی هم، درخواست مجوز عبور( پرواز ) از زیر این پل را داده بودند. اما هنگامی که این خبر به عرض پادشاه ایران رسیده بود. ایشان با آن مخالفت کرده بودند؛ و در پاسخ فرمانده نیروی هوائی شاهنشاهی، که چرائی آن را از پادشاه کشورمان پرسیده بود. به وی این پاسخ را داده بودند: « ما می توانیم تعداد زیادی از این پل ها و هوایماها بسازیم؛ اما جان هر یک از خلبابان های ما بیش از صدها عدد از چنین پل ها و هواپیماها ارزش دارد؛ و ما اجازه چنین ریسکی را به کسی نمی دهیم.» !

هر بار که به این عبارات شاهانه می اندیشم، برایم تداعی می شود؛ که در نظر و از دیدگاه پادشاه میهندوست کشورمان، جان مردمان ایران از هر صنف و طبقه ای، چقدر ارزشمند و گرانبها بوده است؛ که حتی به خلبان های زبده و کارکشته آن روزگار هم اجازه انجام دادن ریسک های پر خطر را نمی داده اند!

امروز(سه شنب یازدهم خرداد ۱۴۰۰ خورشیدی، برابر با یکم ماه ژوئن ۲۰۲۱ میلادی)، هنگامی که خبر جانگداز کشته شدن دو تن از خلبان های عزیز کشورمان، آقایان کیانوش بساطی و حسین نامی، دو تن از بهترین فرزندان ایرانزمین را، که در اثر نقص فنی هواپیما کشته شده اند را در بسیاری از خبرگزاری های پارسی زبان جهان دیدم. بسیار افسرده و غمگین گشتم؛ و به یادم آمد، که شاهنشاه آریامهر چه ارج و منزلتی برای هم میهنان خودشان( از هر قشر و طبقه ای ) قائل بودند؛ و این تازی تباران حاکم بر میهن مان، چگونه به راحتی هواپیمای دارای نقص فنی را، در اختیار فرزندان رشید دیارمان می گذارند؛ که جان های ارزشمند و گرانبهای ایشان را، فدای مطامع و خودکامگی های خویش بکنند؟!

خبرگزاری آسوشیوتدپرس با اشاره به نزدیکی محل این رویداد غم افزا با مرز کشور عراق گزارش داده است؛ که تحقیقات در باره چرائی وقوع این حادثه غم انگیز( اگر حادثه بوده باشد؟) در جریان است. اما مقامامات مسئول در ایران کنونی، بدون ارائه توضیح بیشتر در این باره می گویند: « این واقعه پیش از پرواز رخ داده است.»!

آقای مسئول، چه تفاوتی می کند که این اتفاق بسیار متاثر کننده، پیش از پرواز یا پس از آن به وقوع پیوسته باشد؟ مهم این است که جان دو تن از بهترین فرزندان ایرانزمین، در اثر بی مبالاتی های شما و همدستان بدون مسئولیت تان در این جریان، که حتی نام آن را نمی توانم سانحه بگذارم؛ جان شیرین و بسیار ارزشمند خودشان را از دست داده اند!

بنا بر این گزارش ها، و با استناد به یک منبع آگاه، خلبان های کشته شده که به درجه آنها اشاره نشده است؛ آقایان کیانوش بساطی و حسین نامی معرفی شده اند. ایرنا خبرگزاری دولتی رژیم هم، به نقل از علی فرهمندپور فرماندار ویژه دزفول نوشته است: « این رویداد که منجر به کشته شدن دو خلبان شده، بر روی زمین رخ داده، و اساسا امروز پرواز هوائی نداشتیم. تا کسی دچار سانحه بشود.»!

آقای فرماندار( علی فرهمندپور ) که نام بی ارزش ات در برخی از خبرگزاری های خارج از کشور قید نشده است. منظورت از ابراز چنین اراجیفی چیست؟ آیا با بیان چنین عبارات یاوه ای، می خواهی که مسئولیت مرگ این عزیزان را، از روی شانه های منفور خود و نظام رسوا و نزدیک به سرنگونی تان برداری، و آن را برگردن خود این فرزندان گرانقدر ایران بگذاری؟ بدان و آگاه باش، نه فقط مردم کشورمان، بلکه بیشتر ساکنان دنیا نیز، با حیله های روباه صفتانه شما و اربابان جنایت پیشه تان آشنائی دارند؛ که در چه زمینه هائی مشغول آفرینش چه فجایع جانکاهی هستید؟!

در بخشی از توضیحات تان به خبرنگاران خبرگزاری « دویچه وله » آلمان گفته اید: « منطقه ای که این حادثه در آن رخ داده، منطقه ای « قرنطینه » شده توسط حفاظت ارتش است. تیم ارزیابی هم برای بررسی حادثه از تهران به دزفول اعزام شده است.» ؛ سپس تاکید کرده اید که: « پروازها در رادار قابل رصد هستند. » !

همه می دانیم که نیروی هوائی ایران، مجموعه ای از هواپیماهای نظامی ساخت آمریکا را در اختیار دارد؛ که پیش از انقلاب شوم و سیاه ۵۷ خریداری شده بودند. ایران کنونی اما، هواپیماهای نظامی میگ و سوخوی ساخت روسیه را هم دارد. چند دهه تحریم از سوی کشورهای غربی، نگهداری از ناوگان هوائی فرسوده ایران را دشوار کرده است. در صورتی که گزارش فرماندار دزفول به خبرگزاری های داخل و خارج از کشور صحیح باشد؟ که نیست. شکی باقی نمی ماند، که این دو خلبان جانباخته، یا قربانی عدم مسئولیت پذیری و سهل انگاری های ماموران پایگاه شکاری دزفول، برای بازدیدهای فنی هواپیمای اف ۵ در محوطه نظامی پایگاه چهارم شکاری دزفول شده اند؛ و یا به دلائل خاصی، از جمله دانستن اسراری که نمی بایست زنده می ماندند. و زندگانی ارزشمندشان، برای رژیم منفور و منحط و دروغپرداز آخوندها زیانبار و خطرآفرین تشخیص داده شده بوده است؛ به همین خاطر نیز آنها را از سر راه خودشان حذف کرده اند!

چرا که وی( علی فرهمندپور فرماندار دزفول ) از یک سو میگوید؛ که هواپیماهای پایگاه شکاری دزفول در سلامت کامل هستند؛ و از طرفی دیگر اظهار داشته است؛ که تیم ارزیابی را جهت بررسی حادثه از تهران به دزفول اعزام کرده اند؛ که به ترتیب باید یکی از دو توضیح بی پایه و اساس بالا دروغ محض باشد!

اگر تمام هواپیماهای پایگاه شکاری دزفول سالم بوده و هستند؟ و شما به عنوان فرماندار این شهر به آن اذعان کامل دارید؟ چرا باید تیم ارزیابی جهت بررسی این موارد، از تهران به دزفول اعزام بشود؟ و اگر دو خلبان جانباخته درون هواپیما، بر روی زمین و پیش از پرواز دچار این حادثه گشته اند؟ مؤید آن می باشد، که یا هواپیما اشکال و نقص فنی داشته است؛ که بی توجهی مسئولان موجب نادیده گرفتن آن بوده است؛ و یا به روش هائی که فقط جانیان حاکم بر ایران به آنها اشراف دارند. این دو خلبان میهن مان را از سر راه شان برداشته اند!

اگر چنین نبوده و نیست؟ چرا قبل از تمرکز ایشان درون هواپیما، این مرکب مرگ و نیستی کیانوش بساطی و حسسین نامی، دو خلبان گرانقدر ایرانی را، با دقت و احساس مسئولیت بازدید و وارسی نکرده اند؟!

چه صحیح و مبرهن در ضرب المثل گویای زبان شیرین پارسی مان آمده است: « آفتاب هیچوقت زیر ابر پنهان نمی ماند» !

محترم مومنی

مطلب قبلیشعارهایی که فردای انتخابات فراموش خواهد شد!؟ بقلم حمید جباری
مطلب بعدیننگی به نام « پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ خورشیدی»! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید