تفاوت قبل و بعد از بیست و چهارم اسفند!

0
326

هر نوع رابطه ای که میان موجودات جاندار و جمادات بی جان در این جهان پهناور وجود دارد؛ به گونه ای است که همگی شان بر یکدیگر و حتی بر محیط اطراف شان تأثیرات فراوانی را دارند. اما بیشترین اثرها معمولا میان دو مورد یکسان(دو انسان، دو حیوان، دو پدیده طبیعی همنوع، و دو جسم بدون جان از جماداتی که همجنس نیز می باشند قابل مشاهده است. زیرا با شباهت های زیادی که همگی شان به همدگیر دارند؛ نفس تأثیر گذاری ایشان بر آن دیگری نیز، اختلاف زیادی با هم ندارند؛ و اثرشان بر  روی مورد مقابل، می تواند از هر نظر یکسان تلقی گردد.) زیرا سازش موجودات این دنیا با محیط اطراف شان به گونه است؛ که بتوانند به تکامل بخشیدن به موجودیت خودشان و سایرین، به نقش آفرینی های کارسازی هم نائل شوند!

در مقام مقایسه، میان دو انسان یا سایر جاندارانی، که درون این دنیا حضور فعال دارند؛ حتی میان چند پدیده طبیعی، که گاهی هستند و گاهی نیستند؛ یک نوع رابطه منطقی به وجود بیاید؛ تا آدمی بتواند، با توجه به عملکرد آنها یا آثار باقی مانده از نفوذ و تأثیرشان بر روی همدیگر، به چنین مواردی نظر بیفکند؛ تا بین دو همنوع که وجوه مشترکی هم با یکدیگر دارند؛ به یک جمع بندی نتیجه بخش برسد. به طور مثال مقایسه میان یک گیاه و یک حیوان عملی نابخردانه خواهد بود. چرا که میان آن دو، جز زنده بودن شان، وجه مشترک دیگری وجود ندارد؛ و مقایسه میان دو چیز نا همگون، نمی تواند نتیجه صحیحی را نصیب شخص یا افرادی که بدین کار اقدام می کنند بنماید!

مقایسه میان دو یا چند آدم، زمانی وجوب می یابد، که میان آنها نیز وجوه اشتراکی موجود باشد. بین انسان های معمولی که اثر وجودی شان در چرخه هستی زیاد بارز نیست؛ ضرورت چنین عملی(مقایسه ایشان با هم)، کمتر پیش می آید. اما میان دو یا چند شخصیت حقیقی، که نقش و اثر وجودی شان در جامعه چشمگیر و ملموس تر از بقیه افراد درون آن اجتماع  می باشد؛ با آنکه منطقی به نظر می رسد، ولی کاری بسیار مسؤلانه است؛ و باید با توجه به همه ویژگی های آنها توأم باشد تا قابلیت عملی گشتن را داشته باشد!

در بین کسانی که نقش و اثر وجودی شان در میان افراد جامعه ما، بسیار چشمگیرتر و قابل ملاحظه تر از بقیه است؛ شخصیت والای پادشاه میهن پرستی است؛ که عاشق سرزمین آباء و اجدادی اش بود؛ و خدامات بسیار شایسته ای به مردم سرزمین باستانی اش نمود. وجود ارزشمند و یگانه اعلیحضرت رضا شاه کبیر، چنان تأثیرات بسزائی در تغییر دادن سرنوشت مردم ایران داشته است؛ که در این رابطه، اکثریت مردم بر این واقعیت اذعان حتمی داشته و دارند؛ و کوچک ترین تردیدی در خدمات شایان توجه آن سردار بی نظیر میهن مان وجود ندارند. که رضا شاه بزرگ بنیانگزار سلسه ایرانساز پهلوی در ایران، اگر دلسوزترین ایرانی نسبت به امور مملکتش و سرنوشت ایران و ایرانی نبوده باشد؛ بدون اغماض یکی از بارزترین چهره ها و شخصیت ها در این زمینه بوده است. اثراتی که وجود و حضور این نابغه عالم سیاست در ایران داشته؛ یکی و دوتا و چند تا نیستند، که در این نوشتار مختصر بگنجند. اما ….. ” آب دریا را اگر نتوان کشید *** هم به قدر تشنگی باید چشید”!

نه تنها جوانان سرزمین مان، بلکه بسیاری از میانسالان جامعه هم، با آنکه تحصیل کرده اند و اهل مطالعه، در ارتباط با ” چه بود و چه شد ” زادگاه شان، یا هیچ نمی دانند؛ و یا اگر هم بدانند بسیار اندک است. عده ای هم هستند، که به عمد و با تنگ نظری های خصمانه شان، به تحولات عظیمی که توسط آن پادشاه بزرگ در ایران انجام شده اند می نگرند؛ حتی از آن سخن هم می گویند، ولی دست از دشمنی های بی دلیل شان نسبت به این مرد بزرگ و خاندان میهن پرست اش بر نمی دارند!

هیچ وجدان بیدار و آگاهی، نمی تواند شرایط نامناسب دوران قبل از به سلطنت رسیدن آن مرد بی همانند را فراموش کند؛ و از تبدیل آن نابسامانی ها به شرائطی مناسب تر و مترقی تر، که توسط رضاشاه کبیر در ایران به وقوع پیوسته اند؛ سخنی نگوید. در زمانی که بسیاری از کشورهای دیگر جهان، دست کم در آسیا و در میان همسایگان ایران، به ندرت راه های شوسه و قابل رانندگی داشتند؛ به کوشش آن فرد بی همتا، کشور ایران دارای راه های شوسه و مناسب رانندگی میان شهرها گردیده بود. وقتی که مردمان کمترین سرزمینی در دنیا، دارای ریل راه آهن برای حرکت ترن در کشورشان بودند؛ دو خط سراسری حرکت قطارها از شمال به جنوب و از شرق به غرب کشورمان، به تدبیر او در میهن ما راه اندازی گردیده بود!

از مسائل مربوط به راه و ترابری که بگذریم، به موارد بهداشتی موجود در کشور که بنگریم؛ در می یابیم که چه نکبتی از امراض گوناگون واگیردار، و انواع باکتری های درمان ناپذیر در ایران مان وجود داشتند؛ که همگی شان به اهتمام آن پادشاه ایران پرست، از چهره زندگی مردم ایران حذف گشتند و ریشه کن گردیدند. نبودن آب لوله کشی حتی در پایتخت، و مصرف کردن آبهای جاری در جویهای متعفن و آغشته به انواع میکروبها، از عوامل عمده ای برای تکثیر و شیوع انواع بیماری های واگیردار در میان مردم بود. کمتر کسی را مشاهده می کردید، که به یکی از بیماری های آبله، آکنه که عوام به آن آکله می گفتند، تراخم، تیفوس یا حصبه، جرب یا گال، دیفتری، زردزخم، سالک، سیاه زخم، کچلی، کزاز، لک و پیس، مالاریا، سل و یرقان مبتلا نباشند!

مردم فقیر کشورمان، از همان آبهای داخل جویها، که به نوبت ماهی یک بار، توسط میرآب محله، در محله های ایشان توزیع می گشت؛ برای همه کارهای شان استفاده می نمودند. شب هائی که آب محل نوبت یکی از کوچه های آنها بود؛ ساکنین خانه های آن کوچه، با در دست داشتن چراغ های کوچکی که فانوس های سیاری بودند و مردم به آنها ” چراغ بادی ” می گفتند. به نوبت حوض ها و آب انبارهای خانه های خودشان را، از آن آب آلوده می انباشتند؛ و به مرور به مصرف می رسانیدند. شیرهای آب همه آب انبارهای خانه های مردم، با بستن پارچه هائی بر دهانه آنها، جلوی ورود جانوران آبزی ریزی، که به آنها خاکشیر می گفتند را می گرفتند؛ و خاک شیرهای جاندار را، درون خودشان نگه می داشتند؛ تا که وارد ظرف هائی که از آن آبها پر می نمودند تا بنوشند یا با آن خوراک های شان را بپزند نشوند!

در دست داشتن چراغ های بادی هم خودشان بیان کننده نبودن سیستم برق و الکتریسته در کشور بود. سیستم بانکی در کشور نداشتیم، بیمارستان هائی که مجهز به لوازم درمانی آن موقع باشند را نیز نداشتیم، متخصص در کشور نبود، چون دانشگاهی که آنها را تربیت کرده و آموخته بسازد وجود نداشت. تأسیس دانشگاه بزرگ تهران را، من به نوبه خودم، یکی از معجزاتی می دانم، که مسیر رشد و ترقی در کشورمان را، از این رو به آن رو کرد. اعزام دانشجویان فارغ التحصیل به خارج از کشور برای گذراندن دوران تخصصی رشته هائی که فرا گرفته بودند نیز، یکی از کارهای بسیار مهمی بود؛ که اگر انجام نمی گردید از هیچ رشد و ترقی علمی و صنعتی در میهن ما آثاری دیده نمی شد!

احداث تونل های میان جاده ها، هم یکی دیگر از کارهای بسیار سخت و پر هزینه ای هستند؛ که به دست توانا و با تدبیر و هوشیاری های آن مرد خردمند و بزرگ در سرزمین ما تحقق یافتند. اتصال راههای میان شهری، با ساختن پل های عظیمی، که بر روی دره های میان دو کوه ساخته می شدند؛ مهمترین عامل رفت و آمد مردم به سراسر کشور بودند. عاملی که به آنها اجازه می داد، که جهت برخورداری از نعمت های موجود در شهرهای بزرگ کشور، که با همت و کوشش شبانه روزی رضا شاه کبیر در ایران شکل گرفتند؛ و مردم را از فلاکت محض رهائی بخشیدند!

در جای جای کشور، یاغیانی بودند که در جاده ها و در روستاها، به مردم یورش می بردند؛ همه این ناملایمات و نابسامانی ها، با تلاش آن رادمرد بزرگ و یگانه تاریخ میهن مان سرکوب و تارو مار شدند؛ تا ملک و ملت از آزارهای ایشان در امان بمانند. و مملکت که فقط دارای چند سربازخانه نا منظم و آشفته بود؛ که به آنها قشون می گفتند بود. همه شان با وجود گرانقدر آن پادشاه میهن پرست، دارای یک آرتش منظم و منسجم گردید!

آن دسته از کارهای انجام نشده یا نیمه تمام، که آن انسان شایسته آغاز نموده بود؛ در اثر ترک نمودن اجباری آن پادشاه دلسوز، که می بایست از کشورش خارج می گشت؛ و آن ناجوانمردان وی را ناچار به خروج از کشور گردانیدند؛ نتوانست بقیه ایده های ملی میهنی اش را به انجام برساند؛ بعد از به سلطنت رسیدن فرزند خلف اش شاهنشاه فقید محمد رضا شاه پهلوی، تکمیل گشتند و مدرنیته ای که به دست پدر آغاز شده بود؛ به دست پسرش ادامه یافت!

تا جائی که دشمنان رشد و ترقی سرزمین ما، از بیم آنکه ایران نیز همانند کشورهای خودشان، به درجات عالی تری از آن چه که بود برسد؛ غائله شوم آن انقلاب سیاه را برپا نمودند؛ و مشتی دجاله ی آخوند منبری را، بر کرسی ریاست و رهبریت نشاندند؛ و این اشرار و اوباشان جانی را به جان ملت فهیم ایران انداختند. روان دو پادشاه ایرانساز پهلوی تا ابد شاد، که جز نیکی به ایران و ایرانی ننمودند.

محترم مومنی

 

مطلب قبلینامه نازنین زاغری از اوین به همسرش و بار سنگین مجازات مادر روی شانه‌های کودک
مطلب بعدیاطلاعیه جبهه ملی ایران به مناسبت درگذشت استاد ادیب برومند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.