تغییر استراتژی پیروزی در نبرد به “پیروزی در جنگ” در افغانستان؛ پیشبرد “همزمان نبرد و مذاکره” با کمک چند قدرت جهانی

0
137

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

ما به چیزی بیش از پیروزی در نبرد در افغانستان نیاز داریم. اینک استرتژی ریخته شده توسط پنتاگون و ناتو در افغانستان معطوف به “تداوم پیروزی در نبردهاست”. طالبان اصلاً عجله ندارد، چون امید دارد پس از آمدن ریاست جمهوری های بعدی آمریکا، یکی ناگزیر به خروج نیروها از افغانستان خواهد شد؛ به ویژه اگر با این همه هزینه، دستاوردها منتهی به نابودی کامل تروریست ها نشود و جنگ فرسایشی تداوم داشته باشد، افکار عمومی در غرب اجازه ادامه وضعیت را به مقامات غربی ومتعاقب آن، نظامیان نخواهد داد. پس باید اول استراتژی از پیروزی در نبرد به “پیروزی در جنگ” تغییر کند؛ به گونه ای که نه این که فقط زمان خروج نیروهای خارجی را طالبان و تروریست ها ندانند، که مهمتر از آن، “زمانی برای پایان مأموریت نظامیان و کشورهای حامی افغانستان نیز اصلاً وجود نداشته باشد”. سیستم باید “به گونه ای انعطاف پذیر و حتی چرخشی” تنظیم شود که خروج گروهی از نظامیان یک کشور خارجی، تأثیر چندانی در کلیت نیروهای خارجی حاضر در افغانستان نداشته باشد و ترجیحاً بتواند به وسیله نظامیان کشوری دیگر جایگزین و حتی جبران گردد.

بدین منظور ما باید علاوه بر همکاری کنونی ناتو و پنتاگون در مبارزه با تروریست ها، همکاری چین و روسیه را نیز داشته باشیم. روسیه اخیراً چند بار پیشنهاد همکاری در این زمینه را به آمریکا داده است. این پیشنهادشان واقعاً صادقانه بوده و روسیه مدتی است دیگر تمایلی به تداوم پیشنهاد رژیم ایران مبنی بر تقویت طالبان برای جنگ با داعش ندارد. روسیه به خوبی واقف است که برای این کار نیاز به همکاری دولت افغانستان و کشورهای همسایه شان در مرزهای شمالی (تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و حتی قرقیزستان) دارد و جهت نظر موافق دولت افغانستان حداقل چراغ سبز آمریکا ضروری است. این همکاری می تواند بسیار بیشتر از چیزی که در سوریه اتفاق افتاده باشد. چین نیز هم در پاکستان و هم در افغانستان مایل به چنین همکاری با دولت افغانستان برای مبارزه با فعالیت های تروریستی در طول مرزهایش با افغانستان است. اخیراً همکاری را با دولت افغانستان شروع کرده، ولی برای توسعه آن نیز به چراغ سبز آمریکا نیاز دارد. آن نه تنها منافاتی با منافع و اهداف آمریکا و ناتو ندارد که مکمل شان است. تقسیم مسئولیت ها، هزینه ها را در همه زمینه ها برای همگان کمتر می کند و در صورت کاهش یا خروج نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان، دولت افغانستان سقوط نمی کند (در زمان دولت دکتر نجیب الله با سقوط پایگاه بگرام –و تبانی ژنرال دوستم با مجاهدین افغان در آنجا- کابل و دولت افغانستان سقوط کرد). دو پایگاه نظامی بزرگ (باید فعالیت هایشان بسیار ورای آموزش باشد)، یکی توسط چین و دیگری توسط روسیه، به طوری که تأمین امنیت مناطق حساس شمالی و پایتخت را هم بتواند تا حد زیادی پوشش دهند، هم انعطاف برای شرایط غیرقابل پیش بینی آینده را مقدور می سازد و همزمان “عامل شکست از زمان” را در جنگ افغانستان منتفی می سازد. اما آن یک دوراهی نیز هست که “امکان پیشبرد همزمان صلح و جنگ” با طالبان و سایر تروریست ها را فراهم می آورد.

طالبان از این بازی با صلح به چند طریق سوءاستفاده کرده است. هر بار با صحبت از تمایل به مذاکرات صلح، بخشی را به عنوان طالبان میانه رو راغب نشان داده و هم عملیات نظامی طرف مقابل را متوقف کرده یا کاهش داده و علاوه بر آن از دولت افغانستان خواسته تا به نشانه حسن نیت، تعدادی از فرماندهانش را آزاد سازد! (برای حسن نیت چه کسی باید اقدام کند، دولت قانونی یا تروریست ها!؟) عجیب تر این که دولت های افغانستان هنوز این بازی طالبان و سرویس امنیتی پاکستان را نخوانده و از صلح خبری نشده که هیچ، امتیازات فوق را نیز داده است و این بازی مادام تکرار شده است. “اظهارات اخیر طالبان پیرامون تمایل به صلح نیز در همین راستاست” (هدف دیگرشان، جنگ روانی با پرزیدنت ترامپ نیز بود که به تازگی و پس از حملات اخیر طالبان گفته بود، از گفتگو دیگر خبری نیست)؛ به خصوص که هم حملات سنگین بمب افکن های بی-۵۲ آمریکایی بسیار ویرانگر و گسترده بوده و هم مطلع شده اند که در واکنش به اقدامات تروریستی اخیرشان، تعدادی از فرماندهان و زندانیان طالبان قرار است اعدام شوند. واکنش ما باید همزمان معطوف به صلح و مذاکره باشد. نخست این که حملات سخت و سنگین آمریکا و ترجیحاً با همان بمب افکن های بی-۵۲ و البته مجهز به بمب های هوشمند و دقیق- “باید ادامه یابد”. دوم، دولت افغانستان “حکم زندانیان طالبان و به خصوص فرماندهان اش را بدون وقفه اجرا کند” و پس از آن اعلام کند که آماده مذاکره است. از سویی، طالبان بارها گفته می خواهد با آمریکا مذاکره کند و نه دولت افغانستان و آمریکا برای مشروعیت بخشی به دولت افغانستان، آن را به دولت افغانستان پاس داده است. در صورت افزودن چین و روسیه به این بازی، هر نوع توافق یکی از ارتش های این کشورها با طالبان و تروریست ها به معنی توافق سایرین نیست و آنان به نابودی تروریست ها ادامه می دهند و حتی طالبان و دولت افغانستان می توانند به مذاکره و مصالحه نیز برسند. این همان استراتژی است که از وقتی در سوریه در دستور کار قرار گرفته، تروریست ها تار و مار شدند. آمریکا طی توافق اجازه خروج به تروریست ها می داده و به جای آن روسیه آنان را بمباران کرده است و یا برعکس. اهمیت این قضیه از آن روی است که گاه برای عبور امن از راه های پرخطر در افغانستان و بعضاً حتی کاروان های نظامی، توافقاتی با طالبان صورت گرفته است و این منجر به باجگیری شان نیز شده است. در حالی که در استراتژی جدید، اگر چین در مذاکره و توافق با طالبان، جهت عبور امن مناطق موردنظر (قبلاً چین برای عبور امن از پاکستان، به شکلی مجزا با طالبان پاکستان به توافقاتی رسیده است) دست از بمباران شان برداشت، به جای آن آمریکا یا روسیه، آنان را بمباران می کنند و برعکس. برای حل بسیاری از بحران های جهانی و عدم تولید بحرانی جدید، ما به همکاری قدرت های جهانی نیازمندیم. در سوریه همکاری روسیه و آمریکا نخست مانع درگیری آن دو با هم شد و دوم از وقوع جنگی منطقه ای جلوگیری کرد و سوم به تضعیف و قلع و قمع داعش انجامید که به سایر تروریست ها نیز در حال تعمیم است. در افغانستان برخلاف سوریه، مشکل حمایت از متحدان متعارض نیز وجود ندارد و هر سه قدرت جهانی و هند به عنوان قدرت منطقه ای از آن حمایت می کنند  و تنها پاکستان و رژیم ایران به تقویت تروریست ها فعالانه پایبندند. روسیه باید تقویت نیروهای امنیتی و نظامی کشورهای آسیای میانه را نیز علاوه بر افغانستان در دستور کار بگذارد و علاوه بر آموزش به مشاوره و همکاری برای مدیریت مبارزه با تروریسم ارتقاء دهد. فرض بر این است که حتی اگر نیروهایی اخلالگر بخواهند از طریق تروریست ها، مرزهای روسیه را تهدید کنند باز اقدامات مقتضی توسط ما صورت گرفته و عملاً نابود شوند.

البته ما برای موفقیت در افغانستان به چیزی بیش از پیروزی در جنگ نیاز داریم و همزمان باید بر “سیکل معیوب فقر-موادمخدر-سلاح-آموزش های تروریستی” غلبه کنیم. اما گام به گام و قبل از آن “باید دولت افغانستان بتواند تا جای امکان روی پای خود بایستد”. بدین منظور بر این باورم که در آمریکا از سرمایه گذاری در زمینه هایی که چین و روسیه در افغانستان بدان تمایل دارند، استقبال شود. اگر دولتمردان آمریکا در زمینه هایی خاص می خواهند خودشان تنها سرمایه گذار باشند (به سبب هزینه های سنگینی که تاکنون در افغانستان متحمل شدند)، در زمینه های دیگر می توانند به چین و روسیه و کشورهای مسئول دیگر (هند و غیره)، اجازه سرمایه گذاری دهند. برای این منظور دولت افغانستان همزمان با قرارداد نظامی با چین و روسیه برای تأسیس پایگاه های نظامی در مناطقی از افغانستان باید “قراردادهایی در زمینه اقتصادی و سرمایه گذاری و معدن و غیره با این کشورها ببندد”. “همزمانی آن” موجب می شود تا به مردم افغان بفهماند که قرادادهای نظامی با دول خارجی، با توسعه و پیشرفت افغانستان توسط این کشورها “لازم و ملزوم” هم اند و خارجی ستیزی چشم بسته طالبان را نیز بی اعتبار می سازد.

مطلب قبلیفاکس‌نیوز: ایران پایگاه‌ نظامی جدید در نزدیکی دمشق ساخته است
مطلب بعدیحکم ۲ سال حبس سعید مرتضوی به دایره اجرای احکام ابلاغ شد
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.