تصمیم حیرت برانگیز شورای نگهبان! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
147

چگونه فردی که هشت سال بر مسند ریاست جمهوری تکیه داده بود؛ و هشت سال بعد ( اخیر ) را هم عضو شورای مجمع تشخیص مصلحت نظام است. را جهت شرکت در انتخابات رد صلاحیت کرده اند؟ واقعا تمسخرآمیز است؛ که شورای نگهبان حکومت نه جمهوری، بلکه فقط اسلامی آخوندها، چنین بی محابا خودش را گند بزند؛ و در این رابطه، حکومت نابخرد و متبوع خویش را نیز روانه ناپسندترین جایگاه جهان بکند؟!

از نظر نگارنده این مطلب، نه فقط محمود احمدی نژاد، که شانزده سال در دو پایگاه قدرت در حکومت جاهلانه ملاها قرار داشته و دارد؛ بلکه کلیه سران خودکامه این حاکمیت ضد بشری و ایران ویران کن، کم ترین ارزشی ندارند؛ و کوچک ترین حقی هم برای ماندن بر سر قدرت اشغالگرانه شان در کهندیار اهورائی ما را نباید داشته باشند!

بر هیچ ایرانی میهن پرستی پوشیده نیست؛ که هیچکدام از داوطلبان نامزدی ریاست جمهوری در انتخابات دوره سیزدهم، نه صلاحیت بر عهده گرفتن چنین پست مهمی را دارند؛ و نه کلیت این رژیم اشغالگر باید در سرزمین ما بماند و همچنان بر مسند قدرت تکیه بزند!

آیا اعضای شورای نگهبان حکومت آخوندی، که نیمی شان را رهبر تعیین می کند و نیمی دیگر هم، توسط ریاست قوه قضائیه به چنین مقام شامخی دست می یابند. از سال ۱۳۸۴ تا آغاز سال ۱۳۹۲ خورشیدی، که محمود احمدی نژاد دومین مقام مهم حکومت شان را در دست داشت؛ و از سال ۱۳۹۲ تا کنون، که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. چه صلاحیت های ویژه ای را در وی سراغ داشته و دارند؛ که هشت سال رئیس دولت های نهم و دهم باشد؛ و هشت سال هم می گذرد، که عضو تشخیص مصلحت نظام می باشد؟ اما اکنون که دوباره اعلام کاندیداتوری کرده است. وی را رد صلاحیت نموده اند؟!

خودتان را به « کوچه علی چپ » زده اید؛ یا برای شعور مردم ایران ارزشی قائل نمی شوید؟ هرچند که این بابا( احمدی نژاد ) پس از رد صلاحیت شدن اش، آنقدر هم عقلش نرسید؛ که از آنها( اعضای شورای نگهبان ) بپرسد: چرا در طول شانزده سال اخیر دارای صلاحیت بوده، و از این پس که هنوز چیزی آشکار نمی باشد: بدون صلاحیت خواهد بود؟ اما مردم ما که امیدوارم، دست کم در برهه زمانی کنونی، سرانجام پس از اینهمه فلاکت و بدبختی، که حاکمیت جاهلانه رژیم ملاها برای شان به وجود آورده است. نمی روند جلوی جایگاه شورای نگهبان سید علی خامنه ای فریاد بزنند: چرا با ملت ایران همانند بلاهت پیشگان عمل می کنید؟!

شاید، برای بعضی از کسانی که « دست شان دور از آتش است » ؛ و در داخل ایران نیستند، که این مظالم حکومت را متحمل بشوند. تفاوت چندانی نداشته باشد، که کدامیک از این اشغالگران در چه پست و مقامی در میهن ایشان حضور داشته باشند؟ اما برای هم میهنانی که درون مرزهای کشورمان زندگی می کنند. بسیار مهم و مورد سنجیدن است؛ که این یا آن فردی که چهل سال و اندی است؛ که دستش با سران حکومت ملاها در یک کاسه می باشد؛ و با هم از جیب ایرانیان می دزدند و دارائی های آنان را به غارت می برند. اجازه داشته باشد، که نماد دومین مقام عالیرتبه حکومتی در میهن ایشان باشند؟!

تقریبا همه روزه، عده ای از مردم ایران، در ارتباط با صنفی که دارند؛ و در آن، مورد ظلم و ستم دولتی و حکومتی اسلامی واقع گشته اند. یا در مقابل مجلس شورای اسلامی، و یا در برابر محل کارشان، و یا در برابر وزارتخانه متبوع شان گرد هم می آیند. تا مراتب اعتراض خویش به چگونگی موقعیت بدی را که دارند؛ و یا ظلمی که در رابطه با مشاغل شان به ایشان شده است. به دادخواهی می پردازند. اما تا کنون در هیچ رابطه ای به توفیق چندانی دست نیافته اند؛ و هیچ مسؤلی به ایشان یک پاسخ همدلانه و دوستانه نداده است؟!

بدیهی است که این مردم نا امید و زیاندیده، فقط به برگزار نمودن چنین گردهمآئی هائی عادت نموده اند؛ و در پندارهای ساده انگارانه خودشان تصور می کنند: شاید سران دزد و جنایتکار و قاچاقچی حکومت اسلامی در ایران، جهت مثبت و مفید نشان دادن خودشان به جهانیان، نیم نگاهی به شرایط بحرانی زندگی این عزیزان بیندازند؛ و برای جلوه دادن خودشان به عنوان یک حکومت خوب و موجه به مردم دنیا، بالاخره پاسخ رضایتبحشی به ایشان بدهند!

عزیزان هم میهن باید بدانند، که دریافت نمودن چنین پاسخی از سوی حاکمیت ستمگر آخوندی هرگز و هیچگاه میسر نبوده و نیست و نخواهد بود. زیرا که سران بیعدالت و خودمحور حاکم بر دیارشان، اکنون بیش از پیش، راه و چاه کلاه گذاری بر سر مردم، و فریب دادن ایشان، و به یغما بردن ثروت آنها دست شان آمده، و چنین نعمت بزرگ و گنج بادآورده ای را، به همین سادگی ها از دست نخواهند داد!

مراد نگارنده این نیست، که موجبات نا امیدی عزیزان هم میهن را فراهم بیآورد. اما…….: « اگر گویم زبان سوزد؛ و اگر خاموشی گزینم؟ ترسم که مغز استخوان سوزد. » ؛ بر این اساس یادآور می شوم، اگر تا به ابد، فقط با همین روش در مقابل ملاها بایستید و حق تان را مطالبه نمائید؟ ناگزیر خواهید بود؛ که سرانجام پس از « هر از چند گاهی » ، با تعدادی کم تر یا بیشتر از همرزمان خود به اعتراضات مستمر خویش ادامه بدهید. اما در کمال تاسف، همچنان بدون نتیجه به خانه تان باز گردید!

به چند دلیل : اولا آخوندها و نوکران شان، که شادروان محمدرضا شاه پهلوی نیستند؛ که از ریختن خون مردم ابا داشته باشند؛ و برای کشته نشدن کسی ترجیح بدهند، گه نه توپ و تانکی به خیابان های مملو از معترضان بیاورند. بلکه خودشان از کشور بروند و به ملت آزادی مطلق بدهند!

بنابراین، « مرگ یکبار و شیون هم یکبار » ، بالاخره پس از چهل و اندی سال که از اشفال میهن تان به دست این اهریمنان می گذرد؛ و بعد از اینهمه ناملایماتی که خود و عزیزان تان متحمل گشته اید. باری دیگر هم با حضور در میدان مبارزات معترضانه خودتان، علیه حاکمیت مستبد و جنایتکار آخوندی در کشورتان، برای همیشه خویشتن را از یوغ اسارت نزد اهریمن زادگان برهانید!

دوم این که، به خیزش مردمی در چند کشور کوچک اروپای غربی توجه کنید؛ که فقط با حضور دو شبانه روز در خیابان های شهرهای محل سکونت شان، توانستند که از جبر رؤسای دیکتاتور ممالک شان نجات یابند؛ و در سایه آن، حکومت ملی خویش را برپا نمایند!

شما عزیزان هیچ کمتر از آنها نیستید؛ بلکه بسیار توانمندتر و داناتر هم می باشید. به شرط آن که یک بار هم که شده، پیه استقامت و ماندن طولانی تر در خیابان های کشور دربندتان را به تن معترض و آزادیخواه خویش بمالید؛ و تا کسب پیروزی نهائی سنگر را خالی نگذارید!

محترم مومنی

مطلب قبلیاز بس دروغ شنیدیم، ما دیگه رای نمی دیم! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیبرنامه و نتایج لیگ ملت های ۲۰۲۱ والیبال
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید