تصلیب عیسی مسیح و رستاخیزش، با دیدگاه های مختلف و حتی متعارض؛ بقلم دکتر کاوه احمدی علی آبادی

0
155

عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

«آنان که گویند خداوند (عیسی) اول در گذشت (مُرد)،

(آن گاه) برخاست، در اشتباه اند؛

چون او برخاست اول و (آن گاه) درگذشت.

گر کسی نخست به رستاخیز نرسد، نخواهد مُرد.

چونان که خداوند می زید»

(انجیل های غیررسمی، انجیل منسوب به فیلیپ)

مصلوب شدن عیسی مسیح و مهمتر از آن “معنای تصلیب” و همین طور رستاخیزش، از بحث انگیزترین موضوعات در تاریخ مسیحیت بوده و هست. از عموم مردم تا روحانیون مذاهب مختلف مسیحی و از مسیحیانی که پدران کلیسا خوانده شدند تا حواریون و حتی از منظر کسانی که ادعای مسیحایی داشتند.

در انتهای اناجیل متعدد، روایات تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح رفته و انجیل های رسمی آن را توصیف کرده اند. بنا بر آن، برخی حواریون، ‌مسیح را در قبرش نیافتند و سپس در چند نوبت او را رویت کردند. در مهمترین شان ملاقاتی بود که با حواریون در بالای خانه‌ای داشت که آنان ‌دور هم‌ جمع‌ شده ‌و درب را بسته‌ بودند. ناگهان ‌او آمد و در میانشان ‌ایستاد و گفت‌: سلام‌ بر شما باد. با دیدن‌ او شگفت‌زده‌ شدند، اما توماس ‌باور نمی‌کرد که ‌خود عیسی‌ باشد. انگشت‌ درون ‌زخم‌های ‌او گذاشت‌ و مقداری‌ ماهی ‌به ‌او داد. عیسای منجی هم ‌ماهی ‌را گرفت ‌و خورد.

در مجموعه ای از نسخ قبطی که از نجع حمادی مصر بدست آمد، خوشبختانه نسخه هایی از انجیل های گنوستیک یافت شدند که تأویل هایی دیگر در مورد عیسی، مسیح و منجی را زنده ساختند؛ از جمله تصلیب و رستاخیزش. آن ها بیشتر با نگاهی عرفانی و رازوارانه به مسیح نگریسته اند و سخنانشان سرشار از معانی رمزی است یا لااقل چنین پنداشته می شود. در انجیل منتسب به مریم مجدلیه از عیسی با عنوان منجی نام برده می شود و مدام ضربانِ “منجی گفت، منجی گفت” در آن طنین انداز است. در این انجیل به عیسای منجی نظر دارد –و نه پیامبر- و جالب تر این که در انجیل مریم مجدلیه به صراحت می گوید که عیسی مصلوب نشد و درضمن، مریم مجدلیه را بیش از همه حواریونش دوست داشت و او را می بوسید.

در انجیل منتسب به پطرس نیز چون انجیل منتسب به مریم مجدلیه، خبری از مصلوب شدن مسیح نیست. عجیب این که در انجیل های رسمی مریم مجدلیه اصلی ترین شخصیتی است که هم در زمان تصلیب عیسی مسیح در کنارش بوده و هم پس از دفن عیسی مسیح نیز بر سر قبرش رفته و دیده که خالی است. یعنی در تضاد آشکار با انجیلی که منتسب به خود مریم مجدلیه است و می گوید اصلاً عیسی مسیح مصلوب نشد که بتواند مابقی وقایع برایش رخ دهد!

گفته می شد که در مکاشفات که پطرس رفته شخص دیگری را به جای عیسی مصلوب می کنند. اما امروز با مطالعه متون کشف شده آن، می توان دریافت که چنین ادعایی نمی کند: «وقتی او (مسیح) این چیزها را گفت، من (پطرس) او را دیدم که ظاهراً توسط آنان بازداشت شده بود؛ و گفتم: چه می بینم مولای من؟ آن شمایید که آن ها گرفته اند و همانا شمایید که مرا چسبیده اید؟ یا آن کیست که شاد و خندان بر روی درخت (صلیب) است؟ و آیا او شخص دیگری است که دست و پایش را می کوبند (میخ کوب می کنند)؟ منجی به من گفت: آن که او را بر روی درخت (صلیب) شاد و خندان می بینی، عیسای زنده است. ولی این یکی که بر دستان و پاهایش میخ می زنند، پوست و گوشت اوست، که بدلی است تا باعث شرمندگی آن ها شود. کسی که شبیه او شده است. ولی به او، به من نگاه کن». به نظر می رسد این عبارات، از دو بعد جسمانی و روحانی عیسی مسیح سخن می گوید که بعد روحانی زنده و جاوید می شود و بعد جسمانی مصلوب می گردد. یعنی عیسایی که در عبارات بالا شبیه عیسای زنده ذکر شده، شخصی دیگر نیست، بلکه جسم فانی از گوشت و پوست اوست.

 فرقه دوستیک نیز بر این باورند، آن کس که به صلیب کشیده شد، تنها شبیهی بیش نبوده است و دشمنان مسیح انتقام خود را از آن شبیه گرفته اند؛ درست همان باوری که مسلمانان نسبت به عیسی مسیح دارند. یعقوبیان نیز بر نظر مشابه ای بودند. چون مسیحیان یعقوبی و انجیل شان در صدر اسلام، در حبشه بودند و طبیعی است که این باور از آن طریق –و به خصوص مسلمانانی که از مکه به حبشه هجرت کردند- به ایشان رسیده است. اما قرآن به این صراحت اظهارنظر نمی کند و تنها می گوید که نه او (عیسی) را کشتند، و نه به صلیب کشیدند؛ بلکه امر بر آن ها مشتبه شد. و نمی گوید که دشمن اش را به جای او مصلوب کردند. یعقوبیان بر این باورند که شمعون قیروانی (سیمون سریانی) که در سه انجیل رسمی (به جز انجیل یوحنا) نیز از آن نام برده شده که در نیمه راه، صلیب عیسی را بر دوش می کشد تا به جُل جُتا ببرد، در واقع به جای وی مصلوب می شود! البته اناجیل رسمی تنها به بر دوش کشیدن صلیب عیسی توسط شمعون اشاره می کند و نه مصلوب شدن اش را به جای عیسی مسیح. اما آن تعبیری بس عمیق را در ما زنده می کند: آن می گوید که مصلوب شدگان حقیقی، گمنامان تاریخ اند و چه بسا قهرمانان اسطوره ای ما، قهرمانان حقیقی نباشند. این تکان دهنده ترین تعبیری است که تاکنون از راز تصلیب عیسی مسیح برخاسته است. درحقیقت، آن انسان مصلوب (کریستوفر) است (منظور نوع انسان ایثارگر برای نجات دیگران است و نه این شخص یا آن شخص) که در هموارۀ تاریخ، تحقیر شده، تمسخر شده، سیلی خورده، آزار و حتی شکنجه دیده و مصلوب شده و به قتل رسیده است، نه برای گناه یا جرمش، بلکه برای عشق اش به انسان و نجات انسان های دگر. حقیقتاً نیز در شأن انسان مصلوب نیست که تاج طلا و جواهر به سر کند، آن باید تاجی از خار بر سرش بگذارند که معرف غم ها و رنج هایش باشد. با چنین ایثاری بر صلیب برای نجات دیگران است که او به پادشاه قلب نجات یافتگانش بدل می شود و صلیبی که نماد شکنجه و ابزار قتل است، به نماد معنوی ایثار برای دیگری بدل می گردد. “لوگوس یعنی این (جادوی) به معنا کشیده شده در کل هستی”.  

  انجیل منتسب به فیلیپ (از دیگر حواریون عیسی) باور به معاد جسمانی عیسی را نزد مسیحیان مورد نکوهش قرار داده است. چنان که می گوید:

«آنان که گویند خداوند (عیسی) اول در گذشت (مُرد)، (آن گاه) برخاست، در اشتباه اند؛ چون او برخاست اول و (آن گاه) درگذشت. گر کسی نخست به رستاخیز نرسد، نخواهد مُرد. چونان که خداوند می زید»

دیدیم که آپکریفای انجیل پطرس حتی منکر جسمیت انسانی اوست و می گوید مسیح تنها ظاهری انسانی به خود گرفت؛ از این روی او حتی رنج نیز نکشید. اما شگفت انگیز اینجاست که آن پطرسی که در بخش اعمال رسولان عهد جدید سخن می گوید، نظری کاملاً مخالف دارد: «… ولی خدا از همین راه آنچه را که به زبان همه پیامبران پیشگویی کرده بود، به انجام رسانید: این را که مسیحِ او رنج خواهد کشید.» در حالی که در انجیل عبریان درست عکس آن، حتی منکر الوهیت عیسی هستند و او را تنها یک انسان پیامبر می دانند. جالب اینجاست که گاه تشابه برخی از آن ها به خصوص انجیل مریم مجدلیه و انجیل منتسب به یهودا، آنقدر با کتاب آخرین وسوسه مسیح از نیکوس کازانتزاکیس زیاد است که هر کسی را بر این تصور سوق می دهد که او شاید به طریقی به یکی از این کتب مخفی دست یافته باشد! چون نسخه هایی از آن اناجیلی که ذکرش رفت، در گذشته هر از گاهی در کتابخانه های صومعه های قدیمی یافت شده است.

اسطوره عیسی مسیحی” (و نه هیچ یک از عیسی های واقعی تاریخی به تنهایی، بلکه تجمیع چند شخصیتِ عیسی واقعی تاریخی و شخصیت تجربه شده در رویاها و مکاشفات، به همراه اضافاتی از باورهای مردمی در قالب اسطورۀ عیسی مسیح) که مصلوب شده و بعد از چند روز دوباره رستاخیز می یابد، توسط پولس و نامه نگاری ها و موعظه های مکرر و بی قرارش و سپس توسط کلیساها بشارت داده شده و توسط مردم و مسیحیان فهم، جذب و بازآفرینی شده است؛ به طوری که باورمندان مسیحی، با ایمان به عیسی مسیح و وقف زندگی شان به او، همچون قسمتی از فدیه جسم و خون وی می شوند که در نهایت به رستگاری می رسند. 

ادیان و مذاهب گنوسی و مانویت نیز در تعابیر مرگ و تصلیب، رستاخیز و جاودانگی نزد مسیحیان و مسیحیت بسیار نقش داشتند. با شکافتن آن است که بهتر به درک باورهای مسیحی موجود می رسیم. مسأله مرگ و زندگی و رستاخیز در مانویت و باورهای گنوسی می توانند از جمله مرجع هایی باشند که به روی باورهای مسیحیان پیرامون مرگ و رستاخیز (دوباره زنده شدن) عیسی مسیح تاثیر گذاشته است و فراموش نکنیم که نه میترایسم، بلکه مانویت دین رایج در جوار مسیحیت در مناطق حضور و نضچ مسیحیت بود و باورهای دینی گنوسی که حتی پیش از مسیحیت وجود داشته و در ابتدای شکل گیری مسیحیت –به خصوص دو قرن نخست- مسیحیت گنوسی در کنار مسیحیت اولیه -که به مسیحیت ارتودکسی معروف است، رشد و رواج داشت و تنها در قرون بعدی که کلیساهای مسیحی مرجعیت رسمی یافتند و بر اریکه قدرت تکیه زدند، شروع به حذف مسیحیت گنوسی کردند، اما باورهای گنوسی فراتر از فرقه ها و انجمن ها رفته بود و در کم و کیف برخی از -آنچه خالص ترین باورهای مسیحی پنداشته می شد، به شکل مستقیم و غیرمستقیم رسوخ کرده و نضج یافته بود. مبرهن ترین نشانۀ “حضور عینی” آن، کتاب موسوم به “مکاشفات منتسب به یوحنا” بود که اساساً نه متنی انجیلی که متنی گنوسی است؛ در زبان و مضمون و هدف، که اصحاب کلیسا ندانسته آن را به عنوان متنی مسیحی و انجیلی پذیرفتند و هنوز نیز هستند.

در مانویت و همین طور باورهای گنوسی از زندگی و مرگ، اساساً زندگی مادی طرد و منفور شمرده می شود که به دنیای تاریکی تعلق دارد. در حالی که زندگی در دنیای دیگر، تأیید و تاکید شده که به دنیای نور و روشنایی تعلق دارد. از این سبب، وقتی کسی در مسیر حق می میرد، می گویند، زنده و جاودان شد و وقتی در این جهان است، هنوز اسیر و در زنجیر است و به همین دلیل به استعاره، مردم در دنیای مادی را مردگان می شمارند.

بر این اساس، روایت آنان از تصلیب و رستاخیز عیسی مسیح “نمادین و مینویی” است و “نه واقعی و تاریخی”، و عکس تعبیرهای متداول زندگی؛ به طوری که زندگان دنیای مادی را مردگان و مردگان دنیای مادی را که به نزد خداوند بروند، زندگان می نامند. آنان روایتی که از عیسی مسیح دارند، این است که او مُرد، اما سپس زنده شد و به نزد پروردگارش –در سمت راست وی قرار گرفت- زندگی جاوید یافت. از منظر ایشان اصالت با این روایت است که باید جایگزین اصالت مرگ و زندگی مادی قرار گیرد که سطحی و باطل است. می بینیم که همین معکوس سازی مرگ و زندگی در جهان بینی گنوسی و مانوی، وقتی به گوش و ذهن و اندیشه یک شخص عادی با جهان بینی متداول می رسد، می تواند کاملاً متفاوت ارزیابی گردد و به مرگ و زندگی دوباره و رستاخیز عیسی مسیح در زندگی واقعی و روزمره تعبیر شود. به خصوص که در جهان بینی مسیحی، بعد روحی و اخروی عیسی مسیح در امتزاج با بعُد جسمی و دنیوی اش-با درجات مختلفی در نزد هر یکی از فرقه های مختلف مسیحی-  است.

متن پارتی که از مانویان پیرامون مصلوب شدن و رستاخیز عیسی مسیح اخیراً بدست آمده است، چنین می گوید:

«…بنگرید معجزه را بر بنیان گواهی که کردند مریم، سالومه و ارسنیاه، هنگامی که دو فرشته از آنان خواهند که زندگان در میان مردگان جستجو نکنید…».

در اینجا به وضوح می بینیم تعبیری که از طرف فرشته برای سه زنی که در پی عیسی می آیند، به شکلی نمادین به معکوس سازی زبان متعارف برای مردگان و زندگان نظر دارد. چنان که امروزه نیز کسانی که در مسیر حق کشته می شوند، شهدا می نامند؛ یعنی زندگان.

پیرامون تصلیب نیز اعتقاد خاص و تعبیری شنیدنی دارند. گنوسی ها و مانویان بر این عقیده بودند که سراسر طبیعت، یک صلیب عظیم است که عیسای مصلوب، یعنی روشنیِ زندانی جدا شده از اصل، به آن پیوسته است. مانویان علاوه بر عیسی مسیح، اعتقاد مشابهی را پیرامون مانی و برخی بزرگان دینی شان در اساطیرشان نیز دارند.

مطلب قبلیسربازگیری ۱۸ هزار کودک توسط شبه‌نظامیان حوثی
مطلب بعدیسروش صحت از برنامه «کتاب باز» حذف شد
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید