ترفند ناکارآمد « نعل وارونه » مقام عظمای رهبری!!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
149

در جهان در روزگاران پیشین و گذشته های نسبتا دور، مردمان دنیا در بیشتر امور زندگانی خویش، به عناوین مختلف از جهارپایان اهلی استفاده های مطلوب می کردند. از اسب و مادیان(به اسب ماده « مادیان » می گویند.)، برای سفرهای دور و نزدیک خود کار می کشیدند؛ و از خر و الاغ(اولی یعنی خر، نام ماده این چهارپا است.)، جهت بارکشی سود می جستند. از شتر نیز، هم برای مسافرت از جائی به جای دیگر، و یا خوردن گوشت شان بهره مند می گشتند. « استر » و قاطرهای شان( اسب های خنثی = نه ماده و نر) را نیز به گاری ها و ارابه های شان می بستند. تا در سفرهای طولانی تر مورد استفاده خویش قرار بدهند. دلیل این کار نیز این بود؛ که آنها(استرها و قاطرها) معمولا به خاطر عدم تمایل شان به هم جنسان خود، که اسب ها و مادیان ها بودند. هیچگاه مورد وضعیت بارداری واقع نمی شدند؛ و صاحبان آنها، بیشتر و راحت تر می توانستند. با آسودگی خیال از آنها استفاده نمایند!

در میان انواع چهارپایان نامبرده در بالا، بین اسب ها نوعی از آنها سرکش تر از بقیه بودند؛ که به آنها « اسب چموش » می گفتند. زیرا آنان به خاطر آن که به صاحب خود اجازه سوار شدن بر گرده شان را ندهند؛ همینکه سوارکار بر پشت او قرار می گرفت. با تکان شدیدی که به پشت خود می دادند. آن فرد را بر روی زمین پرتاب می نمودند. تا این که سوارکاران چنین اسب های چموشی، جهت کشیدن کار از آنان، از ترفند « نعل وارونه » در باره ایشان بهره ور می گشتند!

موضوع « نعل وارونه » این بود؛ که به جای کوفتن نعل به گونه معمولی آن بر « سم » اسب مزبور، با شیوه غیر عادی، نعل ها را برعکس به سم اسب چموش خویش می کوفتند. چون که اگر بخش ناصاف نعل بر روی سم حیوان قرار می گرفت؛ مشکل ادامه می یافت. ولی آنان طوری نعل را بر سم اسب خود می کوفتند؛ که قسمت تیز آن(بخش پائینی نعل) به طرف زمین بود. اسب مورد نظر به سختی می توانست، با نمایشات تکان دادن های شدید اندام خود، سوارکار را بر زمین بی اندازد. پس از چندین متر « یورتمه » رفتن (عادی و بدون دویدن گام برداشتن اسب) راه رفتن بر روی زمین، آرام آرام به این که کسی بر روی گرده اش نشسته باشد عادت می کرد؛ و دست از « چموش » بازی بر می داشت و به سوارکار خود سواری می داد!

امامت در مذهب شیعه در دین اسلام، که قرار بود مذهب « اثنی عشری » = دوازده امامی باشد؛ ولی با تخلف خمینی دجال از شیوه پیروان علویان شیعی، آن را به بیش از « دوازده امامی » ارتقاء داد؛ و خودش توسط مشتی افراد بلاهت پیشه و نادان، سیزدهمین امام و پیشوای این فرقه تبهکار گشت. از شدت خودخواهی و قدرت پرستی و خودباختگی، در طول حدود یازده سال امامت غیر عادی خویش بر شیعیان، هیچگاه به پیروان بی خرد خود نگفت؛ که واژه « امام » در زبان عربی، به معنای « پیشوا » می باشد؛ و مفهوم شیعی آن نیز، مربوط می شود به بخش « امامت » که در « فروع دین اسلام شیعی » آمده است؛ و فقط شامل علی و فرزندان و نواده های وی می گردد. مختص مدارج به اصطلاح عالی دینی آنان می باشد؛ که پیشوائی و رهبری مسلمان های شیعه تا ظهور امام دوازدهم شان بوده، و هیچ ارتباطی هم به ادامه یافتن این مقام در میان پیروان این بخش از آئین اسلام نداشته است. مگر آن که سرانجام این دروغپردازان، یکی از میان خودشان را، به عنوان امام دوازدهم شیعیان( مهدی موعود ) برگزینند و به دیگران معرفی کنند. زیرا به گفته صاحبنظران، امام یازدهم ( حسن عسگری ) حتی فرزند دختر هم نداشته چه رسد پسر!

سید علی خامنه ای نیز، که با مساعی ریاکارانه شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی به این مقام توخالی و مضحک و پوشالی دست یافته است. از شدت خودبینی و قدرت پرستی و سودجوئی های میلیاردر کننده موجود در این مقام، در طول سی سال که از حاکمیت استبدادی و جنایتکارانه و جهالت آمیز و دروغپردازانه اش می گذرد. تا کنون یک ارزن صداقت در موجودیت پلید خویش نداشته، تا یک بار هم که شده، به طرفداران و ریاکاران و زبان بازان اطراف خود بگوید؛ که اصل قضیه « امامت » در اسلام و به ویژه در مذهب ایشان، چیز دیگری است؛ و کسانی که یا در واقعیت، و یا در عالم « مجیز » گوئی به حضرت شان، او را « امام خامنه ای » می نامند. از این کار پرهیز نمایند؛ و هیچگاه این معنا و مفهوم را در باره وی به کار نبرند. حال آن که اگر چنین می نمود؟ شاید که می توانست، مقام پیشوائی خود(امامت چهاردهم شیعیان) بودن خود را، اگر نه صد در صد، بلکه با درصد قابل توجهی، که جهالت پیشگان رژیم رسوا و پلیدشان به آن اعتبار می دهند. را برای خودش به وجود بی آورد؟!

پس از رویداد افتخارآمیز به پاخیزی تظاهر کنندگان معترض در آبانماه ۹۸ ، به خطاهای دایمی سران نابخرد حاکمیت رژیم پیوسته منفور و نادان آخوندی در سراسر کشورمان، و نیز رخداد تاسف بار سرنگون گشتن عمدی هواپیمای اواکرائینی در نزدیکی فرودگاه « امام!!!!!!! خمینی، و کشته شدن ۱۷۶ تن مردم بی گناه از ملیت های گوناگون، همچنین مشخص و آشکار شدن کشتار تعداد هزار و پانصد تن از معترضان و زندانی گشتن حدود هفت هزار از هم میهنان آزادیخواه و حق طلب مان در آبان سال جاری، امام!!!!!!!! خامنه ای پس از مدت ها، بر روی اکران نمایش همواره مضحک هفتگی « نماز جمعه » تهران قرار گرفت. تا در باره مواردی مختلف با مردم ایران سخن بگوید!

آقای امام و پیشوای شیعیان جهان، در دو خطبه نماز جمعه که ایراد نمود؛ مانند همیشه « آسمان را ه ریسمان » بافت؛ و ضمن مطرح کردن نکاتی مجهول و غیر ضروری، به موضوعی پرداخت که ماموریت اصلی وی جهت حضور یافتن اش در آن نماز جمعه بود!

امام چهاردهم شیعیان دنیا، بسیار متواضعانه !!!! به مردم کشور گفت: اگر من را هم قبول ندارید؛ در انتخابات پیش رو شرکت کنید. تا به دشمنان اسلام و انقلاب نشان بدهید؛ که پشیزی برای آنها ارزش قائل نیستید!

در همان موقع بود که مشخص گردید؛ حضرت شان فقط و فقط برای تبلیغ نمودن در مورد انتخابات و شرکت یافتن مردم ایران در آن، بر روی « سن » نمایشی تمسخر آمیز نماز جمعه قرار گرفته، تا که از طریق بلندگوهای مستقر در میان آن جمعیت، که به زور و با تمهیدات سپاه به آن مراسم آورده شده بودند. بالاخره در « سکانس » پایانی فیلم همواره کمدی « نماز جمعه » از راه گوش های منتهی به مغزهای منفعل شنوندگان بی خرد و خرافه پرست و دینزده خویش، به آن القاء نماید؛ که اولا در انتخابات شرکت حتمی داشته باشند. دوم هم، آنانی که خود را برای حضور در حوزه های رای گیری آماده می نمایند. فراموش نکنند، که مقدمه چنین امر مهمی، به خصوص در شرایط کنونی مملکت و به خطر افتادن نظام جنایتکارشان، شرکت ایشان در برگزاری مراسم گرامیداشت پیروزی انقلاب سیاه و شوم اسلامی شان در ۲۲ بهمن هر سال مخصوصا در سال جاری است!

دیدیم و شنیدیم که در این روز منحوس، نه فقط در گرداگرد میدان شهیاد در تهران، بلکه در جای جای سرزمین اهورائی مان، ایرانیان آریائی و پیروان زرتشت یکتاپرست، حضور چشمگیر نداشتند. آنانی هم که در مکان های مورد نظر حضور داشتند. همان بی خردان ترسو و خرافاتی و دینزده و ضد ایران و ایرانی بودند؛ که با شیوه همیشگی زیر مجموعه های پلشت و خودفروخته رژیم ملاها، همچون اراذل و اوباش بسیجی، نیروی انتظامی، سپاهی و امنیتی های دزد و مفتخور جمهوری پلید اسلامی به آن مراسم آورده شده بودند. کسانی که ارزش وجودی آنان، یک عدد ساندویچ و ساندیس است؛ که درون اتوبوس های حامل این فریب خوردگان به آنان تقدیم می شوند. حق شان بیش از این نیست؛ که از آزادی و موهبت های فراوان آن برخوردار باشند!

در این زاویه ضروری است، که به اربابان سپاهی حضرت آیت الله!!! سید علی خامنه ای، امام!!! چهاردهم ایشان و سایر شیعیان اسلام ناب محمدی شان یادآوری بشود. که ترفند « نعل وارونه » همیشه هم کارآئی لازم خود را ندارد!!!

محترم مومنی

مطلب قبلیسه قاب تاریخی از دوپینگ دسته‌جمعی استقلالی‌ها در دربی
مطلب بعدی۷۵ سال حکم برای یک محقق و مترجم
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.