تحلیل بازی ها در انتخابات (و به خصوص انتخابات) اخیر ایران؛ من رأی می دهم چون برانداز هستم!

0
225

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

پیچش مو!

گفتند: چیکار می کنی؟

گفتم: دارم دُهُل می زنم.

گفتند: پس صداش کو؟

گفتم: صداش بعداً بیرون می آیند.

من رأی می دهم چون برانداز هستم

این واقعیتی است که حتی رهبران روی صحنه در ایران مدتی است متوجه شده اند که بسیاری از کسانی که رأی می دهند، نه نظام اسلامی و نه مقامات رژیم را قبول دارند، اما رأی می دهند به خاطر خودشان و کشورشان. نکته ای که برخی از دوستان ایرانی خارج نشین ما هنوز نفهمید اند، آرای مردمی در “انتخابات ایران” به مفهوم مقبولیت یا حتی پذیرش نسبی حاکمیت یا برگزیدگان نیست، بلکه دقیقاً برعکس برای بی اعتبار کردن شان است. مخالفان شرکت در انتخابات چون تصور می کنند که به جای انتخابات باید به تغییر از طریق اعتراضات مدنی و حتی انقلابی دیگر روی آورد، با شرکت مردم در انتخابات مخالف اند. باز هم اشتباه می کنند، چون مشارکت در انتخابات برای تغییرات مورد نظر مردم محدود به انتخابات نیست و مردم به شکلی موازی با “انواعی از مبارزات منفی و مثبت”، تحولات مدنظرشان را پیگیری کرده و می کنند و انتخابات تنها یکی از عرصه هاست و تحولات مهم در کشور نیز محدود به تحولات سیاسی نیست و حکومت در “عرصه اجتماعی و جامعه مدنی و به خصوص فرهنگی” تماماً بازی را به مردم باخته است و در این عرصه ها امروز حتی اصطلاحاً مسجدروها و بچه بسیجی ها را از دست داده است. واقعیت این است که تفسیر آرای انتخابات در ایران بسیار پیچیده تر از این ساده انگاری هاست. در ایران اکثریتی که رأی می دهند برانداز به مفهوم دقیق کلمه هستند. این واقعیتی بود که رئیس جمهور اصلاحات خیلی زود متوجه اش شد که بسیاری از رأی دهندگان دوم خردادی که به او رأی داده اند، نه تنها نظام را قبول ندارند که حتی او را نیز قبول ندارند، بلکه از او به مثابه برگی برای زدن بقیه نظام و ترجیحاً فروپاشی آن استفاده می کنند. بخشی و تنها بخشی از تغییر زاویه وی برای همین بود که به صراحت به آن عده گفت شما از راه من منحرف شده اید! (جالب است که حتی بعضی مردم نزد رئیس جمهور اصلاحات رفتند و گفته بودند: اینا کی گورشونو گم می کنن؟ و او نیز با تعجب گفته بود: اینا که خود ما هستیم!)

طیف وسیعی از مردم و با آمار بالا، زمانی در انتخابات ایران مشارکت می کنند که دقیقاً براندازها و مخالفان -اصطلاحاً مخالفان خونی نظام، اکثریت به صحنه آمده باشند. به همین سبب پس از چند شکست تبلیغاتی طیف های حکومتی رژیم، در انتخابات اخیر صدا و سیمای رژیم به جای تشویق مردم به انتخابات، آنان را دلسرد می کرد و سعی می کرد تنور انتخابات داغ نشود. البته پس از دوم خرداد به این واقعیت اندکی از حکومتی ها پی برده بودند، ولی تا آن به بینشی مسجل نزد عموم شان بدل شود باید چند انتخابات دیگر را نیز می باختند تا دریابند تریبون حکومتی نه تنها تبلیغی برای شان نیست که “ضد تبلیغی” برای خودشان و تبلیغی برای هر کسی است که به او حمله کنند. اشتباهی که حتی اصلاح طلبان نیز در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ مرتکب شدند و به صحنه آمدن رئیس جمهور محبوب آن زمان نه تنها نجات شان نداد که موجب پیروزی رقیب شان شد. خوب می دانیم که رئیس جمهور برنده انتخابات ۱۳۸۴ به جز دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ در هیچ انتخاباتی بدون تقلب برنده نشد، اما همین حالا اگر انتخاباتی برگزار شود چنان که نظرسنجی چند ماه پیش در سایت های اینترنتی نشان داد، او از رئیس جمهور اصلاحات و حتی رئیس جمهور فعلی پیشی می گیرد؛ (البته نه محبوب تر از رهبران نمادین جنبش سبز که در حبس خانگی حکومت هستند). فهم دلیلش نیز خیلی دشوار نیست. اینک او مغضوب حاکمیت واقع شده است و از این روی به شدت محبوب شده و برعکس، سخنان اشمئزاز برانگیز توأم با دروغ و مبالغه رئیس جمهور اصلاحات در زمان تمارض روضه خوان ها موجب کاهش شدید محبوبیت اش گشته است و همین طور بعضی از چرب زبانی های رئیس جمهور کنونی نیز از محبوبیت اش کاسته است. به عبارتی، کاهش آرای رئیس جمهوری کنونی نیز با وجود موفقیت برجام، دلیل مشابهی دارد. و محبوبیت مجدد کسی که در دوران اصلاحات توسط روزنامه نگاران دوم خردادی، عالیجناب سرخ پوش معرفی شده بود، با حمله های حکومتی به او و خانواده اش دوباره در انتخابات به فردی محبوب بدل شده و لیست وی برنده می شود، به همین خاطر است. چنان که استقبال خارج از انتظار مردم (لااقل برای بسیاری) در انتخابات اخیر از کسانی که توسط حکومت نفوذی و لیست انگلیسی برچسب خورده بود، تودهنی به حکومتی ها بود. در این دوره از انتخابات نیز مهمتر از این که مشخص شد کدام نمایندگان توسط مردم برنده شدند، مشخص شد چه کسانی توسط مردم بازنده شدند، و باز هم مثل داستانی تکراری هر کسی که توسط روضه خوان های روی صحنه به مردم توصیه و اشاره می شد، بازنده بزرگ و هر کسی که مورد حمله قرار می گرفت، برنده بزرگ کردند.

گام های سوم و چهارم انتخاباتی

در انتخابات ۱۳۹۲ گام اول و دوم انتخاباتی با به صحنه آوردن مردم (به خصوص نیمی از اکثریت خاموش) و پیروزی در دو انتخابات ریاست جمهوری (که اهمیت بزرگش آن بود که وزارت کشوری را که انتخابات برگزار می کند و اصلاح طلبان با بی لیاقتی از چنگ داده بودند، دوباره از حکومتی ها پس گرفتیم) و انتخابات شوراها –آن هم تنها در ۴۸ ساعت آخر کار- رقم خورد و اینک با پیروزی در انتخابات مجلس و به شکست کشاندن متحجرین در انتخابات خبرگان، گام های سوم و چهارم انتخاباتی برداشته شد. با این همه تقلیل دستاوردهایمان در حد پیروزی و شکست طیفی از طیفی، تقلیل انگاری و حتی بسیار ساده انگارانه خواهد بود. گام های متعدد ما و مردم نه از سال ۹۲ شروع شده است و نه محدود به انتخابات است.

مردم در ایران چگونه می اندیشند و چه می کنند؟!

برای درک آن باید هم بین مردم بود و چرخید و هم بینشی ژرف از کنش ها و روان شناسی سیاسی و جامعه شناسی ایرانیان هم در طول سال های پس از انقلاب ۵۷ و هم تحولات تاریخی ایران داشت. به خصوص درک “اکثریتی خاموش” که به صحنه آمدن شان در انتخابات همواره نتایج را غیرقابل پیش بینی و به ضرر باند حاکم کرده است.

از انتخابات سوم مجلس پس از انقلاب (که مردم فهمیدند کلاه خمینی و باندش دیگر پشم ندارد)، مردم دارند بی وقفه هر کسی را که به مثابه “حکومتی” شناخته شوند، می زنند. به عبارتی، ترورهای اول انقلاب توسط جریان های انقلابی اگر از همان اوائل انقلاب فروکش کرد و تقریباً متوقف شد، ترورهای مردم از حکومتی ها بی وقفه ادامه داشته است و حتی شدت و حدت بیشتری نیز یافته است. نخستین ترور انتخاباتی با زدن اصطلاحاً کسانی که به چپ های انقلابی معروف شدند، رقم خورد. سپس حکومتی های طرفدار توسعه که مردم قبلاً چپ های انقلابی را با انتخاب آنان حذف کرده بودند، در انتخابات بعدی -دوم خرداد- زدند. اما آسیاب به نوبت بود و برخلاف نگرانی های تمام روشنفکران و به صحنه آمدن مردم آبرودار و خواهش از مردم که در انتخابات ۱۳۸۴ ریاست جمهوری مبادا نامزد مخالف اصلاحات سر کار بیاید، بسیاری از اکثریت خاموش که او را نمی شناختند دقیقاً برای زدن اصلاح طلبان –که اینک حکومتی شده بودند، به وی رأی دادند که میزان رأیش در دور دوم برای خودش نیز دور از انتظار بود. چیزی نگذشت که نوبت او نیز رسید و تلاش های حکومتی برای نجاتش کمکی به او نکرد.

با این همه، این بخش از تحلیل نشان دهنده بخش سلبی انتخابات است (این که مردم به چه کسی رأی نمی دهند) و در بخش ثبوتی نشان نمی دهد که مردم به چه کسانی رأی می دهند؟ پاسخ روشن است: هر کسی که زدن حکومتی های وقت را بهتر انجام دهد یا لااقل تا پیش از انتخابات بهتر از دیگران، مردم را  متقاعد سازد که از عهده این کار برمی آید. دلیل داد و فریادهای مبالغه آمیز برخی کاندیداها در روزهای پیش از انتخابات نیز همین است (حتی رئیس جمهور کنونی نیز با کمی شارلاتان بازی، پیاز داغش را زیاد کرده بود!) و آنان به تجربه دریافته اند که شانس شان با این رفتار در جذب مردم بیشتر است. به همین سبب، بسیاری از مردم در همان دوران جنبش سبز که با فراخوان های رهبران نمادین جنبش سبز به خیابان ها و تظاهرات می آمدند، زمانی که لباس شخصی ها خانه های رهبران نمادین جنبش را محاصره کردند، به کمک شان نیامدند. چون مردم طرفداران سینه چاک شان نبودند، بلکه “طرفداران زدن حکومتی ها از طریق آنان بودند”.

اما آیا مردم مطالباتی به جز این ندارند؟ البته که دارند، اما آن تنها اولویت دوم شان در انتخابات است. در هر دوره یک وعده انتخاباتی بیش از بقیه مردم را جذب کرده است. در اولین ریزش حکومتی، توجه به توسعه به جای شعارها و دیدگاه های انقلابی. در دوم خرداد، اصلاحات و انتخابات بعدی پیگیری و تداوم اصلاحات (در دور دوم). در انتخابات ۱۳۸۴ پرداخت پول نفت و آمدنش سر سفرهای مردم و در آخرین انتخابات ریاست جمهوری رفع تحریم ها و در انتخابات اخیر تعامل و “مصالحه” به جای مبارزه با جهان و به خصوص “غرب”. (واقعیت این است که به سبب دشمنی شدید رژیم ایران با آمریکا، مدت هاست که هیچ کشوری در دنیا به اندازه آمریکا نزد ایرانیان محبوب نیست).

 

مطلب قبلیاز انتخابات دو مجلس تا انفجار در هسته مرکزی رژیم آخوندی یا عکس آن؟!
مطلب بعدیحدادعادل موقع چک کردن تلگرام
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.