تحلیلی از عملیات تروریستی در ایران؛ تروریستی که با رژیم ولایت فقیه ایران آغاز شد

1
204

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز (ssf)

مدتی بود که می خواستم پیرامون خاستگاه تروریست اسلامی و طراحان آن در نیم قرن اخیر که موجب فاجعه ای شد که همگان شاهد آن در سراسر جهان هستیم، مطالبی بنویسم. چون به تازگی یکی از طراحان اصلی (برژینسکی) آن تحت عنوان “کمربند سبز” که اگر به اسناد رجوع شود، حتی نام وی با این طرح گره خورده، بنویسم که آن مصادف شد پیرامون چند واقعه که با هم پیوند دارند.

سابقه تروریسم در تاریخ اسلام به اسماعیلیان و به خصوص شاخه ایرانی آن تحت عنوان “نزاری” و شیخ حسن صباح برمی گردد که این تروریست های شیعه به نام “فداییان اسلام” معروف شدند. آنان بودند که ترور را در راستای اسلام سیاسی توجیه کردند (یعنی در شیعه دوازده امامی نه تنها تروریسم نیست که حتی اسلام سیاسی نیز مشروع نیست و تا پیش از ظهور مهدی موعود، هر حکومتی را که تحت عنوان اسلام تشکیل شود، باطل می دانند). در نیم قرن اخیر نیز ما شاهد ظهور شاخه ای تروریستی دقیقاً با همین نام (فداییان اسلام) در ایران بودیم که تنها مرجع تقلیدی که از آنان حمایت کرد، خمینی ملعون (نکته بسیار جالب این است که اگر پیرامون اصل و نسب خمینی تحقیق کنید، به خاندان اسماعیلی وی در کشمیر می رسید!) در دوران پهلوی بود. در آن دوران نیز فداییان اسلام، ترورهای هم سیاسی و هم مذهبی کردند که اطلاعات اش در همه کتب تاریخی و حتی دینی و مذهبی هست. اما تروریست محدود به شیعه و فداییان اسلام نماند و چون قارچ در کشورهای اسلامی سبز شدند. این اصلاً اتفاقی نبود و طرحی بود که در راستای مبارزه با کمونیست و نفوذش در خاورمیانه مطرح و اجرا شد. طرحی که با نام “کمربند سبز” برژینسکی در محافل سیاسی و امنیتی معروف شد. این طرح می گفت حکومت های نظامی تحت حمایت غرب در خارومیانه برای ایستادگی در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و خطر کمونیست کافی نیستند و باید یک نیروی متعصب و حتی متحجر با رنگ و بوی به شدت دینی و مذهبی در میان مردم گسترش یابد تا کمونیست یا نتواند در این جوامع ریشه یابد یا اگر یافت با اقدامات خشونت آمیز این اقشار اجتماعی از بین رود. با قرار گرفتن این دستور کار بود که تمامی کشورهای حامی غرب در خاورمیانه، اسلام گرایانی را که بسیار ناتوان و منزوی بودند، از کنج عزلت بیرون کشیدند، بدان ها اجازه فعالیت، آموزش، سازماندهی، سرمایه گذاری در بخش های مختلف و حتی تقسیم قدرت سیاسی دادند. اخوان المسلمین که در مصر توسط ناصر قلع و قمع شده بودند، در دوره سادات، از زندان و تعقیب آزاد شدند. آنان را بر سر کارهای سابق شان برگرداندند و حتی در ازای روزهایی که در زندان بودند، به آنان حقوق پرداخته شد و شروع به فعالیت آزادانه و گذاشتن نشست ها و کنفرانس های ملی و بین المللی کردند. در تعدادی از کشورهای عربی و اسلامی نیز اخوان المسلمین شعباتی زدند. همزمان شاه ایران نیز مجبور شد که به اسلام گرایان اجازه فعالیت دهد. برخی از مراجع و روحانیون را با احترام از نجف به قم آورد و حتی اجازه تأسیس مدارسی (با نام دین و دانش) بدان ها داد و در کتب درسی نیز مضامین دینی و مذهبی را گنجاند (که مطهری و باهنر از جمله نویسندگان کتب دینی مدارس بودند). سفرهای اسلام گرایان به دیگر نقاط دنیا و گفتگو و کنفرانس های بین المللی نیز از همان زمان شروع شد و نواب صفوی که یک طلبه کم سواد (که حتی دوره طلبگی اش را تمام نکرده بود) و متعصب و تروریست بود، به مصر فرستاده شد؛ در حالی که در همان زمان اسلام پژوهان و حتی روحانیون و مراجع زیادی بودند که برای این نشست ها می توانستند در اولویت باشند، ولی اساساً اسلام تنها ابزاری بود، برای رشد اسلام سیاسی و ترور به نام دین. نواب صفوی تروریست نیز قبلاً در چند ترور حکومتی عامل مستقیم بود. هدف اصلی این بود تا به شاه که نسبت به آنان به شدت بدبین بود (علناً می گفت که استبداد سیاه را از استبداد سرخ بدتر می داند) نشان داده شود، آنان فوایدی برایشان دارند و او می تواند برخی از مخالفان اش را با کمک آنان از صحنه بیرون کند. اما این تنها یک روی آن سکه بود.

عربستان سعودی نیز متولی اسلام سلفی در منطقه و جهان شد که ابتدا سیاسی نبود، بعد سیاسی شد و شاخه ای از آن جهادی گشت و جهادشان به تدریج با ترور یکی شد. پول های باد آورده نفت و گاز به کشورهای خاورمیانه امکان آن را می داد که هر گونه حمایتی از این اسلام گرایان منزوی و متحجر بکنند و این علف های هرز را آرام آرام پرورش دهند. در پاکستان و افغانستان این اسلام تروریستی به شکلی روشن تر خود را نشان می داد. جایی که گروه هایی تحت عنوان جهادی ابتدا علیه دولت دست نشانده شوروی و سپس نیروهای نظامی وارد شده به افغانستان می جنگیدند. حالا بحث این بود که چه بسا اسلام گرایی و اسلام سیاسی متکی بر ترور بتواند در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی نیز به مثابه آلترناتیو ظاهر شود و موجب تجزیه کشورهای آسیای میانه اکثراً مسلمان و فروپاشی شوروی گردد. نامه خمینی به گورباچف در همین راستا نوشته و فرستاده شده بود و دستور اربابان بزرگ خمینی و طراحان کمربند سبز بود.

همزمان اولین رده از تحولات سیاسی در آن دوران رقم خورد. در سال ۱۳۵۷ انقلاب ایران اتفاق افتاد. یکسال قبل از آن (۱۹۷۷)، علی بوتو توسط نظامیان پاکستانی (به سرکردگی ضیاءالحق) سرنگون شد. همان نظامیانی که ابتدا جهادی ها و سپس طالبان را شکل داده و مدیریت کردند و می کنند. ضیاءالحق طی سفری به ایران پشت سر خمینی نماز خواند. هدف این بود تا خمینی به مثابه رهبری فراتر از مرزهای ایران معرفی شود. کسانی از روشنفکران افغانی متحد غرب نیز با توصیه هایی در پشت پرده، اعلام نظر کردند که خمینی احتمالاً بتواند موجب تحریک مسلمانان آسیای میانه بشود. اما هیچ یک از پیش بینی هایی که پیرامون کارکردهای اسلام گرایان پیرامون کمونیسم و شوروی سابق می شد، تحقق نیافت که هیچ، آن ها شدند بزرگترین معضل انسان و انسانیت ابتدا در خاورمیانه و اکنون در سراسر جهان. اسلام نه تنها هرگز در فروپاشی کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی کوچکترین نقشی نداشت که هنوز که هنوز است باورهای دینی در آن مناطق آنقدر ضعیف است که آسیای میانه حتی از اروپا و آمریکا امن تر است (حتی در افغانستان نیز هزینه جنگ شوروی بسیار پایین نسبت به سایر هزینه ها، از جمله هزینه های تسلیحات هسته ای و موشکی بود و این هزینه های کمرشکن بود که اقتصاد شوروی را زمین زد، نه مبارزه با جهادیون افغان). ما در مورد نسلی صحبت می کنیم که تماماً در دوران کمونیست زیر آموزش حکومتی پرورش یافته بودند که نه فقط اسلام سیاسی را اجازه بروز و وجود نمی داد که اصلاً دین را تریاک توده ها می دانست و مسلمانان آنجا از مسلمانی تنها همان اسامی شان را به ارث برده بودند و بس. اما آیا استراتژیست هایی که طرح کمربند سبز را ارئه کردند، نمی دانستند؟ خوب هم می دانستند، اما آنان چیزی را هدف اصلی داشتند که امروزه “استراتژی غیرمستقیم” خوانده می شود. استراتژی غیرمستقیم به راهبردی گفته می شد، که پشت راهبرد مستقیم پنهان است و هدف اصلی است و هدف مستقیم تنها تله ای است برای گمراه سازی دیگران. دلیل روشن استراتژی غیرمستقیم طراحان کمربند سبز نیز این است که پس از فروپاشی کمونیست، طرح ها و برنامه های شان نه تنها متوقف نشد که گسترش و نضج بیشتر یافت و آنان نه تنها نیروهایی نشدند بر علیه شوروی سابق که بر علیه غرب و حکومت های حامی غرب در خاورمیانه. پس استراتژی غیرمستقیم طراحان کمربند سبز (که هدف اصلی شان بود) چه چیزی را هدف گرفته بود؟ رگ خواب غرب؛ یعنی انرژی. هدف این بود تا کشورهای عمدتاً نظامی و نیمه دیکتاتوری حامی غربی به کشورهای دیکتاتوری مذهبی روی صحنه بدل شوند و در پشت صحنه نیروهای امنیتی که این اسلام گرایان را روی صحنه چون عروسک می چرخانند، به نفع یک کشور خاص به منابع نفت و انرژی دست یابند و از آن پس، آن ها باشند که عملاً رگ خواب غرب دست شان باشد و به هر سوی که خواستند آنان را بکشانند. این همان طرحی بود که برژنیسکی از آن تحت عنوان “شطرنج بزرگ” یاد می کرد. بلی؛ یک دشمن رند و بسیار خطرناک برای غرب که سرویس های امنیتی اش در دوران جنگ سرد به قوی ترین سرویس امنیتی جهان بدل شدند که با نقاب دوست در کنار غرب رشد و نضج یابد و با مهندسی حساب شده این سرویس های امنیتی کنترل شان را در دست گیرد. در ایران چنین شد. در ترکیه نیز که فتح الله گولن درست پس از سقوط شاه ایران و به قدرت رسیدن خمینی و باندش از انزوا خارج شد و شروع به فعالیت و حتی رشد سرطانی کرد. دستور کارش نیز همان بود. در بهار عربی دیدیم، اسلام گرایانی که یا تماشاچی بودند، یا حتی مبارزه با حکومت وقت را جایز نداسته بودند، به محض جدی شدن کنار رفتن دولت های حامی غرب، چون یک گربه در حال کمین، هجوم بردند تا قدرت را قبضه کنند و چون باند خمینی ابتدا حتی وعده و وعیدهای رنگین و دروغین به مردم دادند تا وقتی بر کار کاملاً سوار شدند برانند تا هر کجا که خودشان می خواهند. اما بازی هنوز تمام نشده بود. با آگاهی رسانی، تهییج و هدایت جامعه مدنی، مقامات و حقوق دانان و قضات و حتی ارتشیان طی بهار عربی، اسلام گرایان متحجر، متعصب و تروریست (با نقاب انقلابی) در همه جا شکست خوردند و کابوسی که برای مردم منطقه و جهان دیده بودند، برای خودشان تعبیر شد.

در اوائل انقلاب ایران نیز چنین شد و باند امنیتی که خمینی را به صحنه آورد بوده (و فردوست در خاطرات اش بدان اشاره می کند) و با تبلیغات بسان یک رهبر دموکرات و مردمی رنگ کرده بود (با شعار حتی کمونیست ها هم می توانند حزب تشکیل دهند)، به محض این که بر اریکه قدرت نشست، هم خود را تنها صاحب انقلاب شمرد و دیگر انقلابیون را ضد انقلاب خواند و با انواعی از روش ها، دیگران را از صحنه بیرون کرد. به شکلی فله ای جوانان و انقلابیون به اصطلاح خودشان –غیر حزب اللهی- را دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام کرد و هر گروهی نیز که در مقام مقابله به مثل برآمد، ضد انقلاب و تروریست خواند. جالب این است که امروزه تشخیص بین جلاد و شهید مشخص است و نیاز به تفسیر ندارد، چون جلاد زنده است و شهید در میان ما نیست. در این میان، چند نکته است که ملاها و پاسداران رژیم ایران هر کاری بکنند و هر میزان خمینی تروریست پرور و خودشان را بزک بکنند نمی توانند پنهان کنند: یکی “فتوای قتل سلمان رشدی توسط خمینی” و تمدید و اصرار آن فتوا و حتی افزایش جایزه اش برای تروریستی که چنان قتلی را صورت دهد. دیگری “خشونت و دستگیری، شکنجه، تجاوز و قتل مردمی در سال ۸۸ توسط رژیم” که هیچ یک حتی یک اسلحه هم نداشتند.

امروز نیز مردم آگاه تر از آنان اند که تعدادی روضه خوان و پاسدار بی سواد تصور می کنند و شکست های انتخاباتی شان خود گواهی بر آن است. مطلع شدم که در میان مردم کوچه و بازار در ایران پیچیده که عملیات تروریستی اخیر در ایران کار خود حکومت است (و رژیم ایران را پدرخوانده داعش می نامند) تا در انتخابات شکست خورده و کسی را که جلاد قتل عام ۶۷ بود، به عنوان کاندیدا معرفی کرد، رسوا شد، این عملیات تروریستی را سامان داده تا هم از مردم و دولت انتقام بگیرد (که در اعلامیه سپاه نیز به صراحت بدان اشاره شده بود) و هم بگوید که دهه شصت همین گونه بود و اگر ما دیگران را اعدام نمی کردیم، این گونه شما را می کشتند. با این همه، برای کسانی که با چشمان خودشان آن دوران را دیده و تجربه کرده اند، هیچ گاه نمی توانید قضایا را معکوس جلوه دهید، و در دوران کنونی که رسانه های جمعی و اینترنت آگاهی عمومی را به شکل فزاینده ای بالا برده اند، نمی توانید حقیقت را از مردم پنهان کنید و آن آشکار شده و شما را بیش از پیش رسوا کرده است.

یک دیدگاه

Comments are closed.