بنابه گزارشات رسیده زندانبانان ولی فقیه در زندان مرکزی زاهدان به منظور تحقیر یک زندانی عادی اهل حق در سلولهای انفرادی به گردن وی بند بسته  و او را در سلول بسته اند.

زندانی امین رجبی ۵۵ ساله  که به اتهام جرائم عادی در زندان مرکزی زاهدان محبوس  و از اهل حق می باشد از روز چهارشنبه ۸ بهمن ماه  در یک عمل تحقیر کننده و ضد انسانی علاوه بر دست و پابند ، به گردن وی طنابی بسته اند و این طناب را به نقطه ای از سلول بسته شده است .فردی که دستور این اقدام غیر انسانی را صادر کرده است سلیمانی نام دارد  این فرد از معاونت بهداشت و درمان اداره کل سازمان زندانهای استان سیستان و بلوچستان می باشد.

زندانی امین رجبی ۲۰ دی در اعتراض به شرایط غیر انسانی و توهین به عقاید مذهبی اش دست به اعتصاب غذا زد، زندانبانان ولی فقیه وی را بلافاصله به سلولهای انفرادی بند قرنطینه معروف به شکنجه گاه زندان مرکزی زاهدان منتقل کردند و از آن روز تاکنون در سلولهای انفرادی و در اعتصاب غذا بسر می برد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ زندانی امین رجبی ۹ سال پیش دستگیر و به ۱۱ سال زندان به اتهام حمل مواد مخدر محکوم شد.او از اهل حق است ویکی از نشانه های مذهبی آنها داشتن سبیل می باشد. زندانبانان ولی فقیه او را تحت فشار قرار داده اند که می بایست سبیل خود را بزند .اما این زندانی حاضر به تن دادن به خواسته های آنها نیست و به اعتقادات مذهبی خویش ایمان دارد.

مقاله قبلیپاسخ دادگاه ویژه روحانیت به دراویش شاکی پس از گذشت سه سال: به دستور مقامات بالا از صدور رأی معذوریم!
مقاله بعدیمستند سازی و اسکن نوری سه بعدی از اسکلت زن 7هزار ساله تهران
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.