تبانی روحانی – ظریف و ماکرون چه نتیجه ای بر جای گذاشت؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
121

وقتی که وزیر امور خارجه دولت مفلوک رژیم توسری خورده اسلامی، کفش و کلاه کرده و از این سوی جهان به آن طرف دنیا می رود. تا از همتایان خود بخواهد؛ که در ائتلاف تنگه هرمز، با آمریکا شرکت نکنند؟ و موقعی که او(محمدجواد ظریف) پیه همه اهانت هائی که به او می کنند؛ را بر تن خود می مالد؛ و نمی تواند پاسخ لازم را به توهین کنندگان بدهد؟ زمانی هم که هنوز در جائی بسیار دورتر از محل وزارت خودش، ملزم به رد نمودن سخنان رئیس جمهوری اسلامی می گردد؛ و او را به گونه غیر مستقیم، از ملاقات احتمالی با ریاست جمهوری ایالات متحده منع می کند. بدون تردید:« کاسه ای زیر نیم کاسه این موضوع است» ؛ که آقایان همه این اهانت ها را به جان می خرند!

وقتی که رئیس جمهور بی کفایت جمهوری پلید آخوندی، که هنگام بیان کردن دیدگاه اش، که در ارتباط با میانجیگری ریاست جمهوری فرانسه، جهت ملاقات او با دونالد ترامپ است؛ حالت های قیافه اش داد می زنند؛ که تا چه اندازه، از واکنش های رهبر رژیم وامانده شان، و نیز مخالفان خود و دولت اش، هم عصبانی و هم بیمناک می باشد؟ کاملا مشخص است، که به طور حتم می داند؛ پس از مطرح کردن سخنان خویش در پاسخ به پیشنهاد امانوئل ماکرون، باید خود را آماده کند؛ تا که به سؤآلات تمامی اصولگرایان به سرکردگی رهبر بی مقدار شان، جواب های لازم را نیز بدهد. کاملا مشخص است: از آنچه که از زیر نیم کاسه تبانی شان بیرون خواهد آمد. جز دل نگرانی شدید وی نسبت به آینده خود و دولت اش نیست و نخواهد بود. » !

وقتی که سید علی خامنه ای، در میان جمعی از سرکردگان حکومت رو به زوال خود، نه از برخوردهای کلامی روحانی، به پیشنهاد دهنده ملاقات احتمالی او با رئیس جمهوری آمریکا، نه حمایت آشکار می کند و نه به طور مستقیم در این باره اظهار نظر می نماید؟ کاملا مشخص است: که از ترس ارباب های نظامی خود، جرات حاشیه پردازی به این جریان سیاسی، که پایه های جمهوری شان را متزلزل کرده را ندارد؛ و همچنان با ژست < لولوی سر خرمن > در جائی نشسته، و حرف های از پیش به او تلقین شده را می زند. » !

و…… در شرایطی که نه فقط همه مردم ایران، بلکه مردمان سراسر جهان نیز، در انتظار ملاحظه کردن نتایج آن پیشنهاد، و این واکنش ها می باشند؟ هیچ تردیدی وجود نخواهد داشت؛ که آن پیشنهاد دهنده( امانوئل ماکرون )، و این پاسخ دهنده ( حسن روحانی ) ، و این هنرپیشه های غیر اصلی و بدلی، در به نمایش گذاشته شدن یک جریان از پیش طراحی شده ( آفریدن احتمال ملاقات رؤسای جمهوری آمریکا و حاکمیت اسلامی )، و… پرتو افکنی شراره های نتیجه آن، بر روی تمامی محاسبات از پیش متصور گشته حضرات، نیز واهمه شان، از لو رفتن مخفی کاری های شان با کشورهای اروپائی، مصنوعی بودن همه واکنش های ایشان را آشکار می سازد؛ و از این به بعد، باید به دنبال یافتن پاسخ های مناسب، جهت ارائه به هر سؤآلی، که از سوی هر پرسشگری مطرح بشود باشند. تا که بیش از این، ماهیت پلید و نادان، و عدم توانائی شان در مدیریت سرزمینی که اشغال نموده اند؛ و نیز با مطرح شدن اختلافات کنونی شان با همدیگر، که بر روی دایره آشکار گشتن تمامی اختلافاتی که همیشه داشته اند قرار گرفته است. بیش از همیشه، موجبات وحشت همگی شان را فراهم آورده، و درون منگنه « فردا چه خواهد شد » ؟ درگیرشان نموده است !

بایستی که به ابتکار پرزیدنت ماکرون ریاست جمهوری کشور فرانسه، در مورد امکان برقرار نمودن شرایط لازم، جهت دیدار احتمالی دو رئیس جمهوری ایران و آمریکا، هر چند که فعلا هنوز به هیچ نتیجه ای که انتظار می رفت نرسیده است. اما خودشان( دولتمردان کشورهای اروپائی )، تا حدود زیادی، به نتیجه مطلوبی که انتظار داشته اند رسیده اند. دست کم یک جایزه کوچک داد !

هر چند که نتیجه به دست آمده فعلی، مصنوعی و ظاهری و بری از بنیاد جلوه می کند( پاسخی که روحانی داد، بازتابی که ظریف نسبت به جواب روحانی از خود نشان داد، و واکنش سرسری خامنه ای به این جریان ) مواردی هستند؛ که ظاهرشان اروپائی ها را راضی می کنند؛ و باطن شان هم دولتمردان آمریکائی مخصوصا خود ترامپ را، از همیشه نسبت به حکومت ملاها در ایران عصبانی تر جلوه می دهد. سپس هر دو روی سکه این قضیه( ظاهر و باطن ) معمای امکان ملاقات ترامپ و روحانی با همدیگر، در این طرف جریان، مجموعه کثیف و خبیث حکومت آخوندی( اصولگراها ) را، با آن طرف بی هنر و بی کفایت و دروغپرداز این حاکمیت جهنمی(دولت رژیم منفورشان)، را چنان در مقابل هم قرار داده و بیشتر هم خواهد داد؛ که کم ترین تردیدی، در به وجود آمدن اختلافات رسوا کننده وسیع تر، میان همگی شان در این رابطه، فقط حاصل اندکی از کل تبانی میان ( روحانی – ظریف و ماکرون ) را مطرح می سازد؛ که در موقعیت کنونی، نه همه دولت های ممالک اروپائی را متعجب می نماید؛ و نه حتی خود « هفت خط شان » را، به آن هدفی که داشته اند می رساند!

تنها نتیجه نسبتا مثبتی، که از این تبانی( مذاکره مخفیانه ظریف با همتای فرانسوی خود، مذاکره تلفنی حسن روحانی با امانوئل ماکروند، تلاش غیر مستدل رئیس جمهور جوان فرانسه، برای جلوه گر ساختن توان سیاسی خویش در این کشور، و نیز یارگیری کردن وی از دو شخصیت معروف پر سر و صدای سیاسی در جهان کنونی( از دونالد ترامپ و حسن روحانی )، که اختلافات چند ساله شان بر سر موضوع ( برنامه جامع اقدام مشترک « برجام » ) ، اکنون دیگر از « کفر ابلیس » هم مشهورتر گشته است. بنا گذاشتن زیرساخت شرایطی مناسب، جهت به دست آوردن اکثریت آراء انتخابات ریاست جمهوری بعدی در فرانسه بود. که ظاهرا با شکست هم مواجه گشته است!

آدمی اگر حتی با جریانات سیاست های رایج در دنیای کنونی، هیچ آشنائی هم نداشته باشد. به وضوح در می یابد؛ که کار امروز(پنج شنبه ۲۹ آگوست ۲۰۱۹میلادی) دولت ایالات متحده آمریکا، ( از کار انداختن سامانه ردگیری سپاه پاسداران ) چگونه مطرح می سازد؟ که نه پرزیدنت ترامپ، و نه هیچیک از اعضای کابینه اش، و نه حتی هیچیک از سایر دست اندرکاران سیاست در این سرزمین، نه از پیشنهاد ماکرون راضی هستند؛ و نه هرگز اجازه خواهند داد؛ که چنین رویداد مخربی، پایه های ابرقدرتی کشورشان را، به خاطر رؤیاهای پوچ و بی خاصیت ماکرون و ظریف و روحانی متزلزل نموده و تباه سازند!

اما از آنجائی که « در بی خبری هم، خبرهائی وجود دارند » ؛ نتایج پخش شدن بوی باروت در روزهای اخیر در منطقه خاورمیانه، که توسط حملات نظامی جنگنده های اسرائیل به مواضع سپاه در سوریه و عراق و مراکز فلسطینی در لبنان، که قصدشان تضعیف نمودن پاسداران و جیره خواران حکومت غیر انسانی جمهوری پلید اسلامی در مراکزی درون منطقه، که هم اکنون نیروهای نظامی سپاه پاسداران در آن مناطق حضور دارند(سوریه، عراق و لبنان) به پندار نگارنده، هم آوائی و همپیمانی کاملا مسجل آمریکا و اسرائیل را، در برابر دشمنان خودشان، به ویژه در مقابل رژیم ضد بشری اسلامی را مطرح می سازد؛ که به دشمنان کشور و ملت اسرائیل نشان بدهند. اگر آمریکا به هر دلیلی، نخواهد که خود را با جمهوری ملاها درگیر کند؟ بسیار راحت، همپیمان خود اسرائیل درون منطقه را وا می دارد؛ که جهت دفاع از مواضع اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خودشان، همه دوستان و زیر مجموعه های سیاسی – نظامی رژیم آخوندی در جهان را(سوریه و عراق و فلسطینی های لبنان را) مورد همه گونه حملات نظامی خود قرار بدهد. که نه فقط شاگردان و نوکرهای رژیم، مانند حسن نصرالله و قاسم سلیمانی و بشار اسد، بلکه خود حاکمیت اسلامی و دولت آن نیز، حساب کار خودشان را بکنند؛ و به این نتیجه برسند: که آمریکا اگر بخواهد مواضع جمهوری اسلامی درون منطقه را تضعیف نماید؟ نیازی به حضور نظامی خودش در منطقه را ندارد. زیرا هم پیمان های آنان درون خاورمیانه، با همه نیروی شان به این مهم خواهند پرداخت. تا بتوانند با پراکندن اندکی دود باروت در این سوی جهان، هر چند که این عمل در نفس عمل خود و در ذات این حرکت پسندیده نیست؛ و موجب به قتل رسیدن بعضی از مردم غیر نظامی هم می گردد. اما نخست وزیر اسرائیل، به خاطر آن که به درست بودن کار خود و کشور اسرائیل اطمینان دارد. حمله که می کند بماند؛ سرش را نیز بالا می گیرد؛ و آن را نزد جهانیان هم مطرح می سازد!

محترم مومنی

مطلب قبلیمنع روسری در مدارس ابتدایی آلمان “قانونی است”
مطلب بعدیدر انتظار آرامش باشیم یا طوفان؟!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.