در پی ممانعت مسوولان قضایی و امنیتی از اعزام درویش زندانی به بیمارستان، ابراهیم بهرامی به بیماری قلبی ناشی از خون‌ریزی داخلی مبتلا شد.

تشدید خون‌ریزی داخلی ابراهیم بهرامی٬ درویش گنابادی محبوس در زندان عادل‌آباد شیراز و ممانعت مسوولان قضایی و امنیتی از اعزام وی به بیمارستان، به بروز بیماری قلبی در این درویش منجر شد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور، آقای بهرامی در ماه گذشته بار‌ها خونریزی داخلی داشته اما عدم رسیدگی پزشکی به دلایل امنیتی، قلب وی را نیز دچار بیماری کرده است. خانواده این درویش زندانی به خبرنگار مجذوبان نور گفته‌اند آقای بهرامی در هفته‌های اخیر بار‌ها به بهداری زندان منتقل شده اما پزشکان زندان تنها به تجویز قرص‌های زیر زبانی اکتفا کرده‌اند.

یادآور می‌شود رسیدگی به امور درمانی دراویش زندانی همواره با دخالت مقامات قضایی و امنیتی همراه بوده است و این دخالت‌ها عوارض بیماری‌های آنان را تشدید کرده است. آقایان حمیدرضا مرادی و مصطفی دانشجو که پس از ماه‌ها رنج‌کشیدن در زندان سرانجام به بیمارستان شهدای تجریش اعزام شدند، گفته پزشکان برای انجام مقدمات پزشکی باید به بیمارستان قلب اعزام شوند، اما به دلیل دخالت‌های قاضی پرونده هنوز در بیمارستان شهدا بستری هستند.

برخی دیگر از دروایش زندانی مانند آقایان امید بهروزی و کسری نوری که از کمر‌درد و گردن‌درد رنج می‌برند، حتی برای ام‌آر‌آی هم اجازه انتقال به بیمارستان را پیدا نمی‌کنند.

مقاله قبلیکی به کی کمک کرده، بابک زنجانی به دولت یا دولت به او؟!
مقاله بعدیصادق زیباکلام خطاب به روحانی: اگر مردم طوفان تبلیغاتی علیه فتنه گران را باور کرده بودند شما ۱۹ میلیون و جلیلی چهار میلیون رای می آورد؟
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.