زندانی سیاسی ارژنگ داودی طی بیانیه ای اعدام ۱۶ تن از هموطنان بلوچ را محکوم کرد و ازدبیر کل سازمان ملل متحد خواستار دخالت برای محکوم کردن و متوقف کردن این جنایتها شد. این بیاینه جهت ارسال به دبیر کل و انتشار در آختیار رسانه ها قرار داده شده است.

به گزارش خبر نامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ متن بیانیه به قرار زیر می باشد:

با یاد خدا

با درود به تمامی جان نثاران راه آزادی بشر

با سلام به تمامی انسانهای آزادیخواه ، دموکرات منش و نیک اندیش جهان

با تجدید پیمان با تمامی جمهوریخواهان ، دموکرات و سکولار ایرانی

کشتار بی خردانه ۱۶ هموطن بلوچ که هر انسانی را در بهت و حیرت فرو می برد برای من یادآور اعدام ناجوانمردانه تنی چند از جوانان بلوچ در سال ۸۹ و از جمله آنان اسدالله وفایی فرزند محمد هم سلولی اینجانب در بند ۶ زندان رجایی شهر در سال ۸۷ است.

این توحش عریان همراه با اظهارات تکان دهنده بیدادستان زاهدان آشکارتر از آفتاب نیمروز دال بر وجود سازمان یافته و روش مند تروریسم دولتی در رژیم ولایت منحط فقیه خونخوار است که نه تنها مزدورانش به انواع فسق و فجور آلوده اند بلکه رهبران این حکومت جبار برای بقای غاصبانه خود از ارتکاب هرگونه رذالت چون فاجعه کهریزک و هرگونه جنایتی چون کشتار اسیران بلوچ ابا ندارند.

این کشتار وحشیانه را به خانواده بشری به ایرانیان پراکنده در سراسر گیتی ،به هم میهنان بلوچ بویژه خانواده های این عزیزان از دست رفته صمیمانه تسلیت گفته.

از جناب بان کی مون می خواهم که به عنوان متولی حقوق بشر در جهان و دبیر کل سازمان ملل در این باره که مشتی نمونه خروار است شخصا بطور مستقیم ورود کنند .

ارژنگ داودی

معلم، شاعر،نویسنده و زندانی سیاسی

آبان ۱۳۹۲

نامه فوق به دفتر دبیر کل سازمان ملل ارسال شد

مقاله قبلیشکنجه های وحشیانه جسمی و بازداشت خانگی یکی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰
مقاله بعدینامه کشیش زندانی در مورد فشارها ، اذیت و آزارها علیه وی به مجامع حقوق بشری جهان
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.