بچه ها متشکریم ! بقلم محترم مومنی روحی

0
246

هنگامی که برخی از نامرادی های مربوط به شرایط کنونی هم میهنان درونمرزی مان، موجبات آشفتگی های روحی ما و خودشان را فراهم می آورند. شنیدن خبرهای خوب و مثبت و امیدبخش از طرف جوانان ورزشکار ایرانزمین، چقدر لذت بخش و آرامش دهنده هستند. در طول عمرم تاکنون، هنوز از نزدیک موفق به تماشای یک مسابقه « فوتسال » نگشته ام. حتی از چگونگی های گیم های مختلف این بازی و مسابقه زیاد نمی دانم. اما به درستی درک می کنم و برایم قابل فهم است؛ که شادمانی پدید آمده، برای دوازدهمین بار قهرمان شدن تیم فوتسال ایران در بازی های آسیائی امسال، تا چه حد می تواند برای دوستداران این ورزش، هر که و هر چه که باشند؛ برون یا درون مرزهای ایران به سر ببرند. تا چه میزانی اثر گذار و روحیه بخش است؟ همچنین تا به چه میزانی، نزد علاقمندان به رشد و ترقی جوانان ورزشکار کشورمان در جهان، می تواند حائز اهمیت بسیار باشد؟!

تیم ملی فوتسال ایران، در شرایطی برای دوازدهمین بار قهرمان جام ملت های آسیا می شود؛ که نه مملکت در موقعیت مناسبی به لحاظ مسائل داخل و خارج کشور قرار دارد؛ و نه سرزمین های دیگر در دنیا، به دلیل روابط نامطلوبی که با جمهوری ملاها در ایران دارند. از نتیجه قهرمانی ورزشکاران ایرانی به وجد می آیند. چرا که پیروزی های ایرانیان در هر زمینه ای که باشد. به خاطر حضور ننگ آور یک حاکمیت بد کنش و بد سگال در ایران، که با هیچ دیاری به جز ممالک تروریست پرور میانه خوب و درستی ندارد. اسباب عدم دوستی بین ایران و بسیاری از کشورهای گیتی می گردد؛ و چنین شرایطی بر روی همه جهات زندگی مردم ایران، دور شدن ایشان از رویدادهای خوب جهان را ایجاب می نماید!

در فینال رقابت های پانزدهمین دوره مسابقات فوتسال آسیا، که در شهر « تایپه » پایتخت چین ملی به انجام رسید؛ تیم ملی فوتسال ایران، با چهار گل در برابر تیم فوتسال ژاپن به برتری دست یافت؛ و جام ملت های آسیا را برای دوازدهمین بار از آن خویش نمود. اصغر حسن زاده در دقایق بیستم و بیست و نهم، و فرهاد توکلی در دقیقه بیستم، و حسین طیبی هم در دقیقه سی و نهم، گل های برتری خود بر رقیب های شان را، برای تیم سربلند خود به ثمر رسانده اند. در پایان پانزدهمین دوره رقابت های فوتسال قهرمانی آسیا، حسین طیبی با چهارده گل، به عنوان آقای گل این مسابقات، و اصغر حسن زاده نیز به عنوان بهترین بازیکن این دوره از مسابقات معرفی شده اند!

یک ایران سپاس اهورائی مردم آریائی ایرانزمین، را نثار این عزیزان می نمائیم؛ چرا که اگر آوارهای گوناگون انواع بدبیاری ها، ملت ما از همه سو احاطه کرده اند؛ و ایشان را در میهن خودشان به ستوه آورده اند. پیروزی این جوانان ورزشکار ایرانزمین، که با قهرمانی شان، دلخوشی هر چند موقتی را به هم میهنان خودشان ارمغان کرده اند. از اهمیت والائی برخوردار است!

به یاد می آورم، در روزگارانی نسبتا دور هنگامی که مسابقات آسیائی در ایران برگزار می شد. موقعی که تیم فوتبال ایران بر تیم اسرائیل پیروز گردید(در مسابقه ای که کاپیتانی تیم ملی فوتبال ایران بر عهده علی پروین، و دروازه بانی با آن بر عهده شادروان ناصر حجازی بود؛ و بهترین فوتبالیست های ایرانی مانند حسن روشن و پرویز قلیجخانی و تعدادی از دیگر فوتبالیست های غدر قدرت میهن مان آن مسابقه تاریخی را به نفع ایران به ثمر رساندند و ستارگان درخشان آن گردیدند؛ تماشاچیان از روی جائی که نشسته بودند برخاستند و یکصدا، فریاد « بچه متشکریم » را سر دادند. اشک شادمانی همگی ما را سرازیر نمودند!

امید داریم، موقعی که قهرمانان مسابقه فوتسال به کشور باز می گردند؛ و مورد مصاحبه های فراوان با رسانه های مختلف در کشور واقع می شوند. همچنان قهرمانانه و با صدائی رسا، به تمام مصاحبه کنندگان بگویند: « عشق به ایران و ایرانی، موجب ایجاد انرژی های لازم جهت به وجود آوردن این قهرمانی ها برای ایشان گشته است. » زیرا با این سخن و پیامی که آنها به مردم کشور خواهند رساند. وزارت ورزش حکومت آخوندی در ایران، به خودش اجازه نخواهد داد؛ که به قهرمانی رسیدن این جوانان میهن پرست را، به حساب خود و حاکمیت منفور رژیم پلید اسلامی بگذارد!

باشد که مردم دلاور ایرانزمین هم، در مهم ترین میدان مسابقات میهن پرستانه ای، که همگی مان آرمان تحقق یافتن آن را داریم. با خیزش دوباره خود و با سربلندی بسیار، پایه های متزلزل کاخ ستم جمهوری ننگین اسلامی را، با ایجاد جنبشی زلزله آسا چنان بلرزاند و ویران نمایند؛ که با دست یافتن به چنین قهرمانی فراموش نشدنی و افتخار برانگیزی، جام پیروزی ملتی میهن پرست را، با سرنگونی این حاکمیت بدنهاد و ستمگر و جنایتکار، تا ابدیت تاریخ همیشه سرافراز این سرزمین اهورائی، به نام نامی خودشان ثبت نمایند!

محترم مومنی

مطلب قبلیکشف جهانی پنهان که برای ۱۲۰۰۰۰ سال زیر یخ گیر افتاده بود
مطلب بعدیهنگامی که نام قتل ها را خودکشی می گذارند! محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.