به پیشواز شب یلدا؛ طلیعه پیروزی نور بر ظلمت

0
164

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

اهمیت منجی در هیچ دینی به اندازه ی میترایسم نیست. میترایسم-دین و آئینی که گستره وسیعی از آسیا و اقوام شبه قاره هند و فلات ایران و آسیای میانه را در بر می گرفت. میترایسم منجی محورترین دین و آیین شناخته شده ی جهانی است و بسیاری از وجوه منجی گری مسیحیت دانسته یا ندانسته جذب مسیحیت شده است. در میترایسم، پیامبر و منجی یک هویت است. میترا که همان منجی است، در طولانی ترین شب سال، یعنی شب یلدا ظهور می کند؛ چرا که منظور آن است که پیروزی نیروهای روشنایی و خیر در غایت تاریکی و ناامیدی محقق می شود و در غایت ظلمت، تاریکی و ناامیدی است که روشنایی، امید و منجی طلوع می کنند. میترا که منجی روشنایی است، در تاریکی یک غار هویدا می شود تا عاقبت با شکست تاریکی و ظلمت، پیروزی و نجات را عملی می سازد. مراسم شام آخر عیسی را که بسیاری عید فصح یهودیان تأویل کرده اند، در میترایسم نیز هست که طی آن، میترا با سایرین پس از کشتن گاوی وحشی در ضیافتی که به شام آخر معروف است، از خون و گوشت آن مصرف می کند؛ به خصوص که زمان شام آخر عیسی نیز در برخی از روایات مستند مسیحی با عید فصح تطابق پیدا نکرده است. اما اگر بخواهیم مسیحیت را کپی یا الگویی بر اساس میترایسم فرو کاهیم، سخت در اشتباه ایم و آن زمانی اتفاق می افتذ که یک دین را در حد چند نماد و ایام و مراسم تقلیل دهیم. در حالی که روح هر دین است که میزان تأثیرپذیری از دین دیگر را نشان می دهد. عیسی واژگون می سازد. میترا با کشتن موجودی دیگر -گاوی وحشی-که مردم از او به ستوه آمده بودند، منجی می شود و در مراسم شام آخر طی ضیافتی همگانی از گوشت و خون او استفاده می کنند. در حالی که عیسی می گوید، منجی انسان ها کسی نیست که دیگران را قربانی کند، بلکه کسی است که خودش را در راه شما قربانی کند؛ بنابراین در شام آخر مسیحی که به همراه حواریون اش برگزار می کند، نان و شراب را به شکلی نمادین -که توضیح نیز می دهد- به مثابه گوشت و خون خود، ارزانی ایشان می سازد. چنان که مسیح یهودیان را نیز این چنین دگرآفرینی می کند. اما اگر باور به منجی در مسیحیت را به نشانه آشکار تأثیر میترایسم بیانگاریم، برداشتی درست نیست؛ آن زمانی درست می نمود که منجی تنها در این دو دین و آئین می آمدند، اما چون منجی حتی بیش از پیامبران، در ادیان و آئین های مختلف آمده اند، نمی توان آن را به عنوان برگرفته ای از میترایسم در مسیحیت شمرد و می بایست بازآفرینی دیگری در زمان عیسی سنجید، نه تقلیدی بر گرفته از آن.

باری، با دور شدن نفسِ منجی و روحِ میترایسم از معنای حقیقی اش، اینبار پیامبری دیگر مبعوث می شود. زیرا نبرد میترایی به جنگ هایی که تنها پیروزی بر دشمن هدف بود و هر کس خود را محق دانسته و دیگری را محکوم می دانست و تفاوتی نیز در اهداف و منش های شان دیده نمی شد، حکایت از آن داشت که میترا در شرف مرگ است و روح آن پیام نیاز به بازآفرینی دارد. پس اَشو زرتشت، پیامبر دیگر ایرانی بود که گفت: نبرد ما با تاریکی است؛ برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشیم، بل چراغ می افروزیم. همو بود که قاتل خود را بخشید و از خداوند نیز خواست تا قاتل اش را ببخشاید! درست است؛ طنین پژواک مسیح از گفتارهایش به گوش می رسد و منجی ای نیز که زرتشت با نام «سوشیانت» بشارت داده بود، بسیاری همان عیسی مسیح و پیام گذشت و ایثار او دانسته اند. به همین سبب در انجیل متی آمده است که سه مغ هر روز از فراز کوهی ستاره تولد او را رصد می کردند. انگار آنان از فراز کوه خواجه سیستان، دنباله ی ستاره ای را گرفتند که به آغلی منتهی می شد که عیسی مسیح در آن متولد شد. مسیری که می بایست برای هر پیروزی نور بر ظلمت طی شود.