به سوی نظام آموزشی علمی و بی طرف (غیردینی) در جهان؛ پیامبر رحمت یا پیامبر نفرت و خشونت و حتی جنایت!؟

0
68

دکتر کاوه احمدی علی آبادی
عضو هئیت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری
عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

ترورهایی که اخیراً توسط اسلام گرایان در فرانسه صورت گرفت، به هیچ وجه تازگی ندارند و نیاز به تحلیلی بیش از یک نگاه گذرا دارند و تصمیماتی مهم و بلندمدت برای جهانی عاری از ترورهای دینی:

اول: ترور هم در تاریخ اسلام و هم تاریخ معاصر ما وجود داشته و دارد. ملاهای ریاکار ایران که اینک داعش به جان شان افتاده (و از خودشان وحشی تر ندیده بودند) نمی توانند چون دوران شاه “مظلوم نمایی کنند و خود را مخالف ترور معرفی کنند و سال هاست که نقاب از چهره شان پیش چشم مردم ایران افتاده است (اصلاً مدتی است که بسیجی ها و پاسداران ایران توسط مردم ایران، داعشی های ایرانی خوانده می شوند) فتوای ترور سلمان رشدی توسط خمینی ملعون –دجال کبیر- جلوی چشمان ماست –و حکومتی های مزور ایران هر چه را کتمان کنند، این فتوای صریح خمینی را نمی توانند- و افزایش مبلغ جایزه برای ترور وی نیز اخیراً صورت گرفته که تأکیدی است بر این که در بر همان پاشنه سابق تآیید و تهییج ترور با “فتوای شرعی” می چرخد. خوب می دانیم که رهبران روی صحنه ایران بارها از نواب صفوی به عنوان شخصی که از وی متأثر شده اند، نام برده اند و خیابان و مناطقی در ایران هنوز به نام اوست (همچنان که خیابانی در تهران به نام تروریست قاتل انور سادات است) و یکی از آخرین اختلافات خمینی ملعون با آیت الله بروجردی (اینک به عیان می بینیم که بروجردی در این زمینه چقدر دوراندیش بود) دقیقاً بر سر حمایت از ترورهای نواب صفوی و “فداییان اسلام” بود. فداییان اسلام نیز عیناً نام شان را از گروهی تروریستی به همین نام در تاریخ اسلام گرفته اند که البته از شیعیان دوازده امامی نبودند، بلکه شیعیان اسماعیلیه بود (مدرکی دیگر بر ارادت و تعلق خاطر خمینی ملعون به مذهب شیعه اسماعیلی به جای شیعه دوازده امامی).

article-2203692-14F63E20000005DC-160_306x474در تاریخ انقلاب ۵۷ نیز از چند سال قبل به قدرت رسیدن ملاها، ترورهای سازمان یافته شان را داریم تا ترورها و بمب گذاری های طی انقلاب که اکثرشان توسط باند امنیتی پشت خمینی (تیم فردوست) صورت گرفت تا ترورهایی که مقامات رسمی ایران در اروپا بر علیه مخالفان نظام انجام دادند که برخی از آن ها به دادگاه کشیده شد و با “مدارک مستند” و “شاهدان متعدد” محکوم نیز شدند. به یاد داریم که هنوز مقامات ایران از آتش زدن سینما رکس آبادان که توسط عمال رژیم ایران صورت گرفت و به دروغ به گردن شاه انداختند، به عنوان عامل محرک مهمی برای سقوط شاه می شمرند. حتی برخی از سر دسته تروریست های داعش توسط آنان به وسیله مالکی از زندان آزاد شدند تا جبهه جدیدی بر علیه مخالفان اسد بگشایند -و در زمان همان شیطنت شان با زهرخند و تهدید ضمنی به باندی از اسلام گرایان ترکیه که پنهانی به داعش کمک می کردند، اشاره می کردند که ترور دامن شان را خواهد گرفت- و زمانی ضد داعش شدند که ناگهان داعشی تغییر جهت دادند و یک سوم عراق را تصرف کرده و حکومت دست نشانده ملاها را در عراق ساقط کردند (مصداق آن ضرب المثل که “مسجد ساخته شان زد کردن خودشان را”). دلقکان روی صحنه ایران از ضد اسلام بودن اسلام گرایانی سخن می گویند که از کمک های ام. آی. ۶٫ و سی. آی. ای. بهره می برند و فکر می کنم تعمداً یادشان رفت از کسانی –از جمله جوجه روضه خوان هایی یاد کنند که پیش از انقلاب توسط موساد و با همکاری کا. گ. ب. به شوروی سابق فرستاده شدند تا یک شبه راه صد ساله را بروند و به موقع به عنوان مهره ای دست نشانده در جایگاه قدرت فتنه بزرگ “اتحاد جماهیر بربریت اسلامی” قرار گیرند که اگر اسنادش فاش و رسانه ای شوند باید عبای شان بر سرشان بکشند و به همان روسیه فرار کنند! اخیراً عامل ترور پاپ ژان پل دوم در کتاب خاطرات اش به صراحت اعتراف کرده که دستور و فتوای شرعی ترور پاپ را از طرف خمینی ملعون دریافت کرده و به او در ازای این جنایت، “وعده بهشت” داده شده بود. و خلاصه بیش از سه دهه است که رژیم ملاهای ایران از شیعیان تروریست منطقه همه نوع حمایت تحت عنوان “مقاومت” می کنند و سال هاست که می دانیم رژیم ملاها عادت دارد چیزی را که در لفظ محکوم می کند و به دشمنانش نسبت می دهد، در عمل و در خفا –و در خفا بدان افتخار می کنند- انجام می دهد و بدان اصرار نیز دارد.
دوم: “مسلمانان” که در قرآن بدان اشاره شده و نه “اسلام گرایان”، قابل تقلیل به اسلام گرایان نیستند. مسلمان -که اکثریت بزرگی را می سازند با اسلام گرایان -که تنها اقلیت قلیلی از آن اند، متفاوت اند و خشونت و جنایاتی که امروزه می بینیم توسط همین اسلام گرایان و نه مسلمان صورت می گیرد. و به خصوص اسلام ایدئولوژیک که از نیم قرن پیش به بهانه مقابله با کمونیست تقویت و تهییج شدند. ما تفاوت مشهودش را به خصوص در اسلام مادربزرگ ها و پدربزرگ هایمان دیدیم. در زمان شاه در ایران اشخاص متدینی که بی آزار و آرام –اصطلاحاً می گفتند که آزارشان به یک مورچه هم نمی رسد- بودند، با گذشت و بخشنده بودند و کارهای بد و زشت را با کارهای بد و زشت متقابل تلافی نمی کردند، به عنوان مسلمان حقیقی شناخته می شدند. اما دقیقاً با شروع اسلام ایدئولوژیک و به خصوص باند خمینی ملعون در قدرت، این منطق دقیقاً معکوس شد. مسلمان انقلابی شد کسی که حراف، دوپهلو سخنگو، گستاخ و حتی بددهن باشد، به مخالفانش دروغ بگوید و به دشمنان افترا بزند و اعمال شنیع درخفای خودش را به دشمنانش نسبت دهد و آن هم به اسم تقویت اسلام و حفظ اقتدار اسلام و حکومت اسلامی و به طور کلی یک شارلاتان به تمام عیار باشد؛ درست مثل خمینی ملعون. او بود که بددهن سیاسی را در ایران باب کرد، افراط را تحت عنوان اقتدار و عزت به یک منش “اسلام انقلابی” بدل ساخت، جنایت های خودش را به دشمنانش نسبت داد (ماجرای سینما رکس آبادان و حتی ماجرای قتل پسرش را به دستور خودش پس از آن که پسرش بزرگش در یکسال آخر عمرش به شدت مخالف پدرش شده بود و بدرستی می گفت بزرگترین دیکتاتور همین پدر خودم است) ترورهای مذهبی را دوباره ساری و جاری ساخت و ترورهای سیاسی را با کلاه شرعی بدان افزود و شکنجه (وضوء گرفتن و سپس بازجویی و شکنجه کردن)، تجاوز و قتل های پنهان را برای حفظ نظام اسلامی نه تنها جایز که ضروری ساخت؛ همه را نیز به نام اسلام و به کام فرهنگ جاهلی پیش از اسلام که پیامبر عزیرمان برای زدودن شان آمده بود. این است آن پرچمی که دجال کبیر تحت عنوان “اسلام” بر پا کرد.
سوم: ترور ژورنالیست ها و طنزنگاران فرانسوی تنها ترور از این نوع نبود و قبلاً نیز طنزنویسان بسیاری در سراسر جهان و به خصوص اروپا –که در آن آزادی بیان به میزان بسیار زیادی وجود دارد- توسط اسلام گرایان تروریست یا ترور شدند یا تهدید به ترور شدند.
نخست باید اسلام گرایان درکی روشن از آزادی بیان و انعکاس آن در یک کشور داشته باشند. پیش از هر چیز باید بدانند هر آنچه که در کشوری و به خصوص کشورهای غربی منتشر شده یا اکران می شود، به معنای توافق دولت یا نهادهای حکومتی از آن نیست و مطالب بسیار بیشتری در همان کشورها بر علیه سیاستمداران و صاحبان پست و مقام و قدرت منتشر می گردد و آزادی بیان یعنی همین. دوم وقتی کسی کتابی می نویسد، فیلمی می سازد ولو بر علیه اسلام یا پیامبر و مقدسات اسلامی یعنی حتی اگر مخالف آن هستیم و ولو آن را توهین می دانیم، از نظر دینی و اسلام تنها مجازیم (به عنوان یک مسلمان و مومن حقیقی) با تولید نقدی نوشتاری یا دیداری بر علیه آن و یا انتشار کتاب یا فیلمی متفاوت و حتی بر علیه یا در رد آن اقدام کنیم و حق آسیب رساندن فیزیکی به پدید آورندگان را نداریم چه رسد قتل شان. حکم قصاص قتل در قرآن به صراحت آمده که شامل قصاص قاتل یا قاتلین و مفسدان فی الارض آمده است. اتفاقاً بخشی از اختلاف بر سر همین مصداق فسادگری در روی زمین است که با رجوع به اعمال و منش پیامبر اسلام به روشنی می توان دریافت که شامل اختلافات فکری و گفتاری نمی شود و پیامبر اسلام توهین کنندگان به خود را حتی مقابله به مثل نمی کرد، چه رسد که اقدامی فیزیکی بر علیه شان صورت دهد، و رفتارش آنقدر “بزرگوارانه” بود که در بلندمدت آنان را شرمنده می ساخت و به همین سبب “پیامبر رحمت” خوانده شده نه پیامبر نفرت یا خشونت.
اتفاقاً یکی از اصلی ترین سوءتفاهمات پیرامون طنزنگارانی که اخیراً در فرانسه به ناحق کشته شده و یا کسانی که تهدید به مرگ شده اند، در همین نکته است که آن طنزنگاران به اسلام گرایان می خواهند با زبان طنز و کنایه بگویند که پیامبر اسلامی که شما با اعمال تان معرفی می کنید، پیامبر رحمت نیست، بلکه “پیامبر نفرت و جنایت و خشونت” است. محمدی که آنان در تصاویر فکاهی می کشند، محمدی نیست که در صدر اسلام زندگی کرده –چون آنان اصلاً برحسب مطالعات تاریخی صدر اسلام آن تصاویر را نمی کشند- بلکه محمدی است که امروزه مسلمانان و به خصوص اسلام گرایان با رفتارشان معرفی می کنند –و تصاویر محمد آن مجلات دقیقاً معطوف به رفتار همین محمد ساخته و پرداخته ما دارند. آنان می خواستند و می خواهند به اسلام گرایان نشان دهند وقتی در لفظ از رحمت در اسلام سخن می گویید و آن را تبلیغ می کنید و در عمل خشونت و جنایت، چقدر مسخره و ریاکارانه است. امروز وقتی تصویر فکاهی محمد را با عمامه ای که از بمب هسته ای است می کشند، دارند محمد و اسلامی را که ملاهای ایران امروزه –که بدنبال بمب هسته ای هستند- معرفی می کنند، به طنز می کشند و نه محمد و اسلام در صدر اسلام، چون در زمان محمد صدر اسلام که اصلاً سلاح هسته ای وجود نداشته است. اتفاقاً “امر به معروف” و “نهی از منکری” که در اسلام بدان سفارش شده دقیقاً بر همین گونه فعلی که همین طنزنگاران بر علیه اسلام گرایان صورت داده معطوف است و نه تحمیل احکام اسلام به زور و اسیدپاشی بی حجابان (اساساً در صدر اسلام هیچ موردی از امر به معروف پیرامون رعایت حجاب نداریم) و نظایر آن ها -که امروزه بسیاری از اسلام گرایان به غلط چنین مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر در ذهن دارند. طنزنگاران فرانسوی که متأسفانه به ناحق کشته شدند، بر علیه همه کس و همه چیز نقد داشتند و طنز می نوشتند و حتی گاه بر علیه دیدگاه های سابق خودشان و این دسته از افراد را باید در زمره کسانی دانست که در صدر اسلام از آنان تحت عنوان “آزادگان” یاد می شده است و به دین و مذهب خاصی تعلق خاطر نداشتند و بر اساس “وجدان” شان می گفتند و می نوشتند و انتقاد می کردند و از این سبب باید طنزنگران اخیر را بدرستی و به حق “شهید” بنامیم
چهارم: شما اینک دارید زهرمیوه ای را برداشت می کنید که دیروز طراحان “کمربند سبز” کاشتند و نام آن را بخشی از “شطرنج بزرگی” خواندند که قرار بود به “اتحاد جماهیر بربریت اسلامی” منجر شود که خوشبختانه و به خواست خداوند فتنه بزرگ شان “فاش شد” و نقشه هایشان “نقش بر آب” گشت و اینک شاهد قتل عاملان آن پروژه پنهانی در روی صحنه هستیم که به جان هم افتاده اند و ترورهای بی گناهان تنها بخش کوچکی از عوارض آن است و تنها می توان تصورش را کرد که اگر آن توطئه عملی شده بود و پس از بهار عربی، انقلاب دزدان اسلام گرا موفق شده بودند که نقشه شان را عملی سازند و خاورمیانه را در چمبره خود بگیرند، چه کابوسی انتظار جهانیان را می کشید و چه جهنمی در خاورمیانه و حتی برای مردم سراسر جهان ساخته می شد و چه جنایات و فجایعی به نام اسلام و به کام “بربریت” صورت می گرفت.
طرح کمربند سبز که به طرح برژینسکی مشهور شد و کار تنها او نبود، بلکه کار مجموعه ای از قدرتمداران پشت صحنه جهانی بودند که بدنبال آن بودند که به بهانه مبارزه با کمونیست، اسلام گرایان خشن و تروریستی را -که به خصوص توسط موساد در سراسر جهان و به خصوص خاورمیانه شکل گرفته بودند، رشد داده و گسترش داده و به قدرت برسانند تا همچون ایران بعد از رژیم ملاها، روی صحنه توسط تعدادی اسلام گرای دلقک –که به قول خودشان عرضه اداره یک نانوایی را هم نداشتند- و پشت صحنه توسط سرویس های مخفی امنیتی شان که توسط موساد تأسیس و برنامه ریزی و رهبری می شد و ثروت های هنگفت کشور –نفت، گاز و منابع طبیعی سرشار خاورمیانه- توسط همین تیم امنیتی –به عنوان بخشی از غرامت جنگی که خمینی فتوایش را داده بود- چپاول می شد –که اینک اقلام میلیاردی از دزدی و حتی مفقود شدن دلارهای نفتی و بودجه کشور را می شنوید که در ایران رسانه ای شده و تنها نوک آن کوه یخ فساد و چپاول سازمان یافته است- و به یمن آن، ابرقدرتی جدید و ثروتمند پشت “اتحاد جماهیر بربریت اسلامی شکل می گرفت: اسرائیل به مثابه کشوری یهودی.
تا دیروز اگر سخن از استفاده ابزاری از مذهب توسط اسرائیل می کردید، به شدت با تعجب روبرو می شدید که اسرائیل دولتی لائیک و نظامی مبتنی بر سکولاریسم است و خود قربانی خشونت مذهبی است، ولی امروز که تندروهای اسرائیلی به صراحت “طرح اسرائیل به مثابه کشوری یهودی” را به تصویب رسانده اند، دیگر نیاز به هیچ شاهد دیگری نیست. امروز می شنویم که روسای موساد –و نه سیاستمداراران و نمایندگان مجلس اسرائیل که چه بسا بسیاری از آنان نیز از این طرح پنهانی خبر ندارند- اذعان می کنند که برای اولین بار برای اسرائیل و آینده اش نگران اند! مگر چه اتفاق جدیدی افتاده و اسرائیل حداقل برحسب وقایع روی صحنه نسبت به گذشته از همیشه باثبات تر و مقتدرتر به نظر می رسد و دوران جنگ با همسایگان را سپری کرده و فلسطینیان و اعراب نیز آن را برخلاف گذشته به رسمیت شناخته اند، پس چه چیز ناگواری روی داده که روی صحنه مردم نمی بینند، اما روسای موساد در پشت صحنه می بینند؟ پاسخ تنها یک چیز است: نقشه “اتحاد جماهیر بربریت اسلامی” که موساد و سرویس های امنیتی اسرائیل نیم قرن برای آن برنامه ریزی کردند که اسرائیل را به ابرقدرتی جدید بدل کند که حتی رگ خواب غرب (انرژی) با تسلط موساد از طریق نیروهای امنیتی اسلام گرایان در خاورمیانه در دست اسرائیل باشد، نه تنها شکست خورده و در حالی که در آستانه بهار عربی خود را در یک قدمی آن می دیدند، حالا به کابوسی برای شان بلد شده است.
واقعیت این است که اساساً تخصص اسرائیل در همین استفاده از مذهب و گروه های ایدئولوژیک مذهبی است که خشونت و ترور یکی از ابزاری های شان است، و “به شکلی غیرمستقیم” و از طریق ولگردها و اشخاص بی سر و پایی –همچون ملاها و پاسداران ایران- که توسط این سرویس های جاسوسی هدایت شده و به قدرت می رسند، حاکمیت در کشورهای مختلف را در دست بگیرند. این نوکران بی سرو پا چون از هیچ به قدرت رسیده اند، نوکران حلقه به گوش سرویس های امنیتی هستند و اگر اندکی مخالفت یا تک روی کنند، یا سر به نیست می شوند یا پرونده های بدشان رو می شود و ناگهان از انقلابی، ولایتمدار، بچه مسلمان تبدیل می شوند به ضد انقلاب، ضد ولایت، فتنه گر، مفسد فی الارض و جریان انحرافی و غیره، و بهمین خاطر است که اشخاصی که تا دیروز قدرتمند بودند و سر به نیست می کردند، یک شبه به اشخاصی ناتوان بدل شده و مثل موش می شوند که برای ایرانیان نیاز به هیچ توضیح اضافی نیست و بخشی از تاریخ زنده و مشهود ماست. این است نقاب موساد پشت بربریت رشد یافته، طرح ریزی و سازماندهی شده و به قدرت رسانده شده اسلام گرایانی که تا دیروز حتی طهارت شان را درست نمی توانستند بگیرند و حالا ناگهان صاحب ثروت و قدرت و پست و مقام می شوند.

پنجم: برای این که زهرمیوه ترور تولید نشود باید جلوی کشت آن را گرفت: یعنی مدارس مذهبی که در خاورمیانه و حتی کشورهای غربی اجازه می یابند تا طی نظام آموزشی غلط و مذهبی (به جای نظام آموزشی متداول آن جوامع)، اذهان جوانان را از کودکی آلوده کرده و در جوانی با دروس ایدئولوژیک فاسد کنند و آماده پذیرش و انجام خشونت و جنایت تحت لوای دین و اسلام سازند. کلاس های دینی و مذهبی در خاورمیانه و به خصوص پاکستان، افغانستان و کشورهای دیگر و همچنین کشورهای غربی باید تعطیل شده و همگان تحت نظامی آموزشی علمی و به دور از ایدئولوژی قرار گیرند. دین جای خود را دارد و علم و هنر نیز جای خودشان را و سیستم آموزشی باید بی طرف و بدون تعلق خاطر به دینی خاص باشد. و گرنه مشکلات تروریستی در غرب نیز گرچه توسعه نمی یابد، ولی ادامه خواهد داشت؛ مگر این که همگان از کودکی طی نظام آموزش علمی و بی طرف، “بینشی” درست از همه چیز پیدا کنند و “آن بینش، نگاه تنگ نظرانه به دین و مذهب را خواهد زودود”.
عاملان ترورها و حتی آمران ترورهای اسلامی تنها قاتلان روی صحنه این جنایاتی هستند که اینک به معضلی جهانی بدل شده و طراحان اصلی آن همان طراحان کمربند سبز هستند که برخی هنوز زنده اند و باید به دنیا معرفی و برای اعمالشان (به قول خودشان شطرنج بزرگ شان) محاکمه شوند؛ به خصوص که فروپاشی کمونیست هیچ ربطی به اسلام نداشت و مهمتر ازآن، تقویت و تهییج اسلام گرایان حتی پس از فروپاشی کمونیست تا ۱۱ سپتامبر ادامه یافت و دلیلی دیگر که طرح کمبرند سبز تنها پوششی بود برای یک استراتژی غیرمستقیم دیگر: یعنی اتحاد جماهیر بربریت اسلامی.
زمانی که انقلاب های بهار عربی با مصر و تونس شروع شد، ملاها و مداحان ایرانی فریاد بشارت دادند که نشانه های ظهور به وقوع پیوسته و با به قدرت رسیدن اخوانی ها در مصر برخی از ملاها نیز که خود را در شرف تحقق وعده های سرویس های امنیتی می دیدند به صراحت به اسلام گرایان منطقه پیشنهاد دادند که “اتحاد جماهیر اسلامی” را تشکیل دهیم، ولی قیافه شان خیلی دیدنی شده بود، وقتی دولت مرسی با “توصیه های داده شده به ارتش مصر” ساقط شد (چون در روایت هایشان آمده بود که امام زمان بدون ورود به مصر و “تنها با حکمی”، آن را فتح می کند) و لالمونی گرفتند که تا هم اینک نیز ادامه دارد (به خصوص که در همان روایت های شان رفته بود که “قیام ابتدا از ایران” شروع می شود –جنبش سبز- و سپس تمام خاورمیانه و جهان را در برمی گیرد). خوشبختانه و به خواست پروردگار با “آگاهی رسانی به موقع به مردم و سیاستمداران منطقه و جهان و هدایت و اقدامات به موقع تکمیلی”، توطئه به قدرت رسیدن فاشیست اسلامی روی صحنه و موساد در پشت صحنه برای همیشه خنثی شد و انقلاب دزدان در همه جا شکست خوردند و مدتی است در طول کمان سیاه خاورمیانه به جان هم افتاده اند و بدست یکدیگر قصاص شده و مثل سگ کشته می شوند و چیزی نخواهد گذشت که برای همیشه از صحنه روزگار حذف شده و به زباله دانی تاریخ خواهند پیوست؛ همچنان که می بینیم همزمان همچون جوانه هایی دولت های دموکرات و آزاد، یک به یک در جای جای منطقه و خاورمیانه جوانه می زنند و “رستاخیز بزرگ جهانی” را که در پیش است، نوید می دهند. نبرد ما با ترور و بربریت ادامه دارد و با آن که هزینه هایی دارد تازه به جاهای جالب آن رسیده است و ما در آستانه آن پیروزی بزرگ قرار داریم؛ چرا که “این یک رستاخیز است”.

مطلب قبلیبرنده اسکار به دنبال قهرمانی شطرنج
مطلب بعدیاعلام جنگ تروریستهای بنیادگرا علیه شهروندان فرانسوی محکوم است.
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
دکتر کاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی‌ تاکنون تحصیلات دانشگاهی را در مقطع دکترای جامعه شناسی (Ph.D) با عنوان دانشجوی ممتاز از تگزاس و مقطع فوق‌ دکترای‌ (Post Doctoral of Philosophy) فلسفه‌ علم‌ به همراه گواهی "ارزیابی کمال" از دانشگاه‌ آبردین‌ (Aberdeen) در داکوتای‌ جنوبی‌ آمریکا به پایان رسانده و و اینک عضو هیئت علمی (ACADEMIC BOARD) دانشگاه آبردین (ABERDEEN) با رتبه پروفسوری (PROFESSORSHIP) است. ایشان موفق به دریافت درجه دانشمندی (scientist) در رشته فلسفه علم با رساله "روش شناسی علم و فلسفه" و انتخاب به عنوان دانشمند برجسته (Distinguished scientist) سال 2008 از طرف دانشگاه آبردین شدند. دارای 14 عنوان کتاب چاپ شده، 6 عنوان در نوبت چاپ، بیش از 45 پژوهش و مقاله علمی از کنفرانس ها و همایش های ملی و بین المللی و فراتر از 120 عنوان مقاله در نشریات کثیرالانتشار بوده و دارای 11 جایزه و لوح تقدیر و سپاس از جشنواره ها و مراکز علمی و آکادمی مختلف است. در حال حاضر ایشان عضو جامعه شناسان بدون مرز (Sociologists without borders (ss هستند.