بهرام مشیری، «پدیده»ای که باید از نوشناخت؛ نوشتاری از خسرو فروهر؛ بخش نخست

3
630

از«استادکاظم غوّاص»تا«استادبهرام مشیری»

*حدود ۴۵ سال پیش، شاعرگمنامی به نام «کاظم غوّاص» شعرهای«حزین لاهیجی »رابنام خویش چاپ می‌کردوبااین کار،اعتبار و شهرت بسیار زیادی به دست آورده بودبطوریکه شاعران بزرگی ماننداستادشهریار،نیمایوشیج، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی و دیگران به دیدار ِ«استادغوّاص»می رفتند وبه دوستی بااو افتخارمیکردند!، امّا…

*بهرام مشیری مانند«بحرالعلوم»و«علّامهء دهر» دربارهء همه چیزوهمهء کس،اظهار«فضل» می کند ومعلوم نیست که او اینهمه اطلاعات مختلف وگسترده را کِی؟ یادر کجا آموخته است؟ واساساًپایه ومایهء تحصیلاتش چیست؟
*بهرام مشیری حتّی یک مقالهء ارزشمنددربارهء شاهنامهء فردوسی ننوشته، امّادریک «خودشیفتگی»(نارسیسیسم)، کار ِ سَتُرگ استادجلال خالقی مطلق (درتصحیح ۳۰سالهء شاهنامهء فردوسی) را به سُخره گرفته و در حالیکه ازخواندن حتّی یک صفحه کتاب به زبان عربی، عاجزوناتوان است، ترجمهء گرانقدر استاد محمودمهدوی دامغانی(استاد ِمُسلّم زبان وادبیّات عرب)را بی ارزش دانسته است!!

hqdefaultیادآوری:
نوشتهء زیر، متن یک برنامهء تلویزیونی است که چندین بار بازپخش و تکرارشده است. استقبال ازاین برنامه، نشانه ای از بیداری وآگاهی ملّی ما است. براین اساس، بنابه خواست بسیاری ازدوستان(خصوصاً ازداخل ایران) این برنامه اینک با اضافاتی،ازگفتاربه نوشتارتبدیل شده و انتشار مییابد.

خسرو فَرَوَهر

* * *
سال هاست که من دربرنامه های مختلف تلویریونی، عقایدآقای بهرام مشیری دربارهء تاریخ ایران را موردنقدوبرّرسی میدهم، مجموعهء این نقدها در حدود ده برنامه، اینک در«یوتیوب»موجوداند، امّاخواندن مقالهء «درنگی در یاوه‌گویی ما ایرانیان»، باعث شده تادراین باره روشن تر صحبت کنم.
مقالهء «درنگی در یاوه‌گویی ِ ما ایرانیان» نوشتهء آقای «بهرام مُحیی»، مقالهء روشنگری است که بدنبال کالبدشکافی فرهنگی مااست[۱]. بقول نویسندهء مقاله: این«یاوه گوئی» درسال های حکومت اسلامی« در پهنه‌ء جامعه به یک اپیدمی و گونه‌ای «ورزش ملّی» تبدیل شده است». به زعم نویسندهء محترم:
-«یاوه‌‌‌سرایی در رایج‌ترین روال خود، ترکیبی از نادانی و پُرگویی است و هنگامی گریزناپذیر میشود که آدمی درباره‌ء مسائلی اظهارنظر کند که یا از آنها چیزی نمیداند یا کم میداند… یاوه‌گویان پهنه‌‌ء گسترده‌ای از موضوعات گوناگون در اختیار دارند تا در آن جولان بدهند… در واقع می‌توان گفت کهشمار زیادی از آنان از راه یاوه‌گویی ارتزاق می‌کنند». تظاهر بیمارگونه به«همه چیزدانی» باعث میشودتابرخی ها درباره‌ء هر موضوعی اظهارنظر کنند.اینان، هیچ تعهّدی نسبت به حقیقت ندارند بلکه بعنوان«بحرالعلوم»، «علّامهء دهر»، «استاد» و غیره… بدنبال کسب شهرت و منافع خویش اند.
درعرصهء تاریخ معاصر، یاوه گویان باپُرگوئی و دستبُردن به حافظهء تاریخی ملّت ودادن آگاهی های نادرست، بدنبال خلع سلاح فکری جامعه هستندو ازاین نظربقول«هری فرانکفورت»(متفکر آمریکایی): «یاوه گویان از دروغگویان نیز دشمنان ِ خطرناک‌تری برای حقیقت هستند.».
آقای بهرام مشیری نیز مانند«بحرالعلوم» و «علّامهء دهر» دربارهء همه چیزوهمهء کس،اظهار«فضل» میکند: از «کربلای امام حسین»بگیرید تا «کربلای ۲۸مرداد».از فلسفهء ایران وجهان بگیرید تا شاهنامهء فردوسی. از موسیقی ایران بگیرید تاسکولاریسم ولیبرالیسم. از «جهان ِ هستی چگونهآغازشده؟ »و«معراج پیغمبراسلام»بگیرید تا«امام زمان»و جن گیری و شیّادی وشعبدبازی! …
«عوام الناس سرزمین جاوید»هم-البتّه-این همه افاضات را« ناشی از دانش بیکران ِ استادمشیری» میدانند، اما ازخود نمی پرسندکه آقای بهرام مشیری اینهمه اطلاعات مختلف وگسترده را کِی؟ یادر کجا آموخته است؟ واساساًپایه ومایهء تحصیلاتش چیست؟
از«استادکاظم غوّاص»تا«استادبهرام مشیری»!
حدود ۴۵ سال پیش، شاعرگمنامی به نام «کاظم غوّاص» شعرهای«حزین لاهیجی »(شاعرعصرصفوی) راباعوض کردن نام شاعر ِاصلی، به نام خویش چاپ میکردوبااین کار، اعتبار و شهرت بسیار زیادی به دست آورده بود بطوریکه شاعران بزرگی ماننداستاد محمدحسین شهریار، نیمایوشیج، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی ودیگران به دیدار او میرفتند وبه دوستی با او افتخارمیکردند.
این شهرت کذائی- امّا- دیری نپائید زیرا دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با پیدا کردن نسخهء خطی شعرهای «حزین لاهیجی» (در کتابخانهء آستان قُدس رضوی)، متوجهء سرقت «استادکاظم غوّاص» شد و آن را افشا کرد. این ماجرا، مانندبُمبی درجامعهء ادبی ایران صدا کرد و به عنوان یکی از مشهورترین سرقت‌ها درتاریخ ادبیات ایران شناخته شد.
ماجرای «استادکاظم غوّاص» مرا بیاد آقای مهندس بهرام مشیری می اندازدکه مدّتی است مانند« غوّاص»شهرتی یافته است!
بااین یادآوری، ضمن مراجعه به وبسایت شخصی ِ آقای بهرام مشیری وخواندن ِ زندگینامهء چندسطری ِ او،ملاحظه میکنیم که آقای مشیری درقبل از انقلاب اسلامی؛ افسر ارتش شاهنشاهی بوده ولی بخاطرتخلّفاتی، از ارتش اخراج شد. باهمهء شایعاتی که دربارهء این«تخلّفات» وجوددارد، ما ازکمّ وکیف ِتخلّفات آقای مشیری درارتش چیزی نمیگوئیم ولی میدانیم که او درسال ۱۹۷۰ عازم آمریکاگردیدو اینک مدّت ۴۳سال است که دراین کشوراقامت دارد.

نکتهء مهم!
نکتهء مهم این است که درهمهء سال های اقامت درآمریکا (یعنی ۴۳سال)،آقای بهرام مشیری هیچگاه،هیچ تحصیلی درهیچدانشگاهی و درهیچ رشته ای از تاریخ وفرهنگ ایران انجام ندادبلکه بنابرسایت رسمی خودِ آقای مشیری، دراین ۴۳سال، اوفقط ازیک دانشکدهء خصوصی و گُمنام، وابسته به «کاتولیک»ها!! مدرک فوق لیسانسی دررشتهء «علوم مواد ومهندسی شیمی» باتحقیق دربارهء «هیروشیما»!!اخذکرده است!.!!. اینکه «هیروشیما» چه ربطی به تاریخ وفرهنگ ایران دارد؟ بماند، امّا بخاطرفقدان ارزش علمی این «مدرک ِ کاتولیکی»!!، آقای مشیری نتوانست شغلی درآمریکا پیداکندو لذا پس ازمدتی سرگردانی وبیکاری،بهترین راه برای کسبنام ونانرا واردشدن به عرصهء تلویزیون ها ومخالفت با رضاشاه وخاندان پهلوی زیرعکس شادروان دکترمحمّد مصدّق دانست وازآن هنگام تاکنون، دربرنامه ای بنام«سرزمین جاوید»، دربارهء تاریخ وفرهنگ ایران موعظه میکنددرحالیکه دراین ۴۳سال آقای مشیری نتوانسته حتّی یک کتاب یایک مقالهء ارزشمنددربارهء تاریخ وفرهنگ ایران چاپ ومنتشرکند. بنابراین: مانند«استادکاظم غوّاص»که اشعار «حزین لاهیجی»را به نام خویش«چاپیده» بود، بنظرمی رسدکه آقای مشیری نیز درحسرت چاپ حتّی یک کتاب یایک مقالهء ارزشمند،اینک آثار و مقالات دیگران را «چاپیده» و بنام مبارک شان به بینندگان ِ برنامه های خویش عرضه میکند (ظاهراً درنظرآقای مهندس بهرام مشیری، واژهء «چاپیدن» از«چاپ کردن»اخذشده است!!!)، چگونه؟!

hqdefault2منابع اطلاعات بهرام مشیری!
امروزه باجستجوئی ساده در اینترنت،-به راحتی-می توان با بدست آوردن ده ها مقالهء مختلف درهرزمینه ای و مونتاژ کردن آنها، عوام الناس ِ«سرزمین جاوید» را ازدریای بیکران معرفت ودانش ِ خود متحیّرومتعجّب ساخت! درحالیکه میدانیم که مثلاً ۳۵سال پیش از آقای بهرام مشیری،کسانی ماننداستادعلی میرفطروس درکتاب های«اسلام شناسی»(جلد۱و۲) و«حلاّج» و بعد، درکتاب «ملاحظاتی درتاریخ ایران»، وسپس، دکترمسعودانصاری (درکتاب«روانشناسی محمّد»،«بازشناسی قرآن»و کتاب های دیگر)و استاد شجاع الدین شفا (درکتاب معروف «تولّدی دیگر») و زنده یاد«آلهء دالفک» (درکتاب«پژوهشی در زندگی علی») با ارجاع به صدها کتاب ورساله، دربارهء اسلام ،حملهء اعراب به ایران، نقداندیشه های علی شریعتی ودیگران،سخن ها گفته بودند.گفتنی است که کتاب«اسلام شناسی ِ» علی میرفطروس ۱۱ماه قبل از انقلاب اسلامی ۵۷ (درفروردین ماه ۵۷) منتشرشده بود، یعنی در زمانی که آقای بهرام مشیری درشهرهای مختلف آمریکابرای«آیت الله خمینی» تبلیغ میکرد. بنابراین، بهرام مشیری خوشه چین ِ زحمات و رنج های او ودیگر بزرگان است.
بهرام مشیری که حتّی یک مقاله دربارهء شاهنامهء فردوسی ننوشته، دریک «خودشیفتگی»یا«نارسیسیسم»[۲]،کار ِسَتُرگ استادجلال خالقی مطلق درتصحیح وپژوهش ۳۰سالهء شاهنامهء فردوسی را به سُخره گرفته و نیزدرحالیکه ازخواندن ِحتّی یک صفحه کتاب به زبان عربی، عاجزوناتوان است، دربرنامهء ۹دسامبر۲۰۱۳ سرزمین جاوید، ترجمهء ارزشمنداستادمحمود مهدوی دامغانی (استاد ِمُسلّم زبان وادبیّات عرب) ازکتاب «طبقات واقدی»را بی ارزش دانسته است!!

ناکامی فرهنگی و دُشنام!
این«خودشیفتگی» (نارسیسیسم) متاسفانه باعث شده تا آقای مشیری بجای قدردانی از استادان ومحقّقان ِ پیشکسوتِ خود، به آنان دشنام وناسزا داده تا شاید- مانند «کاظم غوّاص»-ردِ پای اقتباس هایش را بپوشاند!! این دشنام ها وناسزاها به استادان ومحقّقان ِپیشکسوت، درعین حال، بازتاب ناکامی های آقای مشیری درنوشتن وانتشار ِحتّی یک کتاب ومقالهء ارزشمنددربارهء تاریخ وفرهنگ ایران است.
زبان تند بهرام مشیری علیه شخصیّت های تاریخ وفرهنگ ما، چنان است که می تواند«مدرسهء رفاهِ»تازه ای بسازدتا در پُشت ِ بام آن(مانندآقایان دکترابراهیم یزدی وحجت الاسلام هادی غفّاری و خلخالی)عوامل «ضدانقلاب»را نابودکند. بااین شیوهء دادگاه های انقلاب اسلامی است که بهرام مشیری دربرنامهء ۱۹اکتبر۲۰۱۲ ضمن اینکه استاد علی میرفطروس را «دروغزن ِ بی شرم» مینامد، خواستار محاکمهء او در دادگاه شده است، چرا؟ :بجُرم توهین به«هستی ونیستی کشوروتاریخ ومردم ایران»(یعنی دکترمحمّدمصدّق)!!
این «تمامیّت خواهی»یا«توتالیتاریسم» ِ آقای مشیری و مترادف دانستن دکترمصدّق با«هستی ونیستی ایران وتاریخ ومردم ایران» طبیعتاً به نوعی فاشیسم منجرمیگرددکه ازدرون آن، «پیشوا»یا«امام خمینی» زاده میشود!
باهمان شیوهء دادگاه های اسلامی است که آقای مشیری، استادشجاع الدّین شفا، احمدشاملو، استادناتل خانلری، استادجلال متینی، استادجلال خالقی مطلق، دکترهوشنگ نهاوندی ودیگران را نیز«فرومایه و پَست»، «از عوامل ساواک شاه»، «بی مایه» و غیره … نامیده است و ضمن لجن مال کردن شخصیّت وخدمات تاریخی رضاشاه، میکوشدتا (مانندآیت الله خلخالی)، آرامگاه رضاشاه را ویران سازد!

تاریخ باید توسّط مورّخان نوشته شود!
آقای مشیری دربرنامهء «سرزمین جاوید»(۱۳۸۸) گفته است:
-«هر کی از راه میرسه برای ما تاریخ می نویسه، طرف مهندسه، کشاورزه، آخونده…تاریخ ما رو باید مورّخ ها بنویسند».
اگراین سخن ِ درست را ملاک بگیریم، سئوآل این است که باتوجه به اینکه آقای مهندس بهرام مشیری در۴۳سال اقامت خوددرآمریکا،هیچگاه، درهیچ دانشگاهی ودرهیچ رشته ای ازتاریخ وفرهنگ ایران تحصیل نکرده، پس چرا خود، بدون کمترین صلاحیّت ِ علمی و دانشگاهی، ازتاریخ وشخصیّت های تاریخی سخن میگوید؟
بهرام مشیری (۱۴اکتبر۲۰۱۲) درتلویزیون اندیشه، دربرنامهء «نسیم شمال»ضمن تائید ضعف زمینه های دموکراسی درایران میگوید:
-«درکشورهای عقب مانده یا جهان سوم،پادشاهی مشروطه امکان پذیرنیست»…بااینحال آقای مشیری دریک تناقض گوئی آشکار، از محمدرضاشاه انتقادکرده و مدّعی است:
-«محمدرضاشاه می بایستی مانند پادشاه انگلستان می بود…»!!
مشیری نمیگویدکه کدام فرهنگ واندیشه ونهادسیاسی یاساختاراجتماعی ِ ایران مانندکشورانگلستان بودتا محمدرضاشاه مانندپادشاه انگلیس باشد؟ ازاین گذشته،آیاخود ِدکترمصدّق مانند نخست وزیر انگلستان بود؟!
مجری محترم «نسیم شمال»، با ذوق زدگی نامناسب،آقای بهرام مشیری را«احمدکسروی دوم»خطاب می کند!! بی آنکه بگوید: احمدکسروی نویسندهء حدود۸۰ کتاب بود(مانندکتاب های معروف «تاریخ مشروطهء ایران»،«تاریخ هیجده سالهء آذربایجان»، «شهریاران گمنام»، «آذری یا زبان باستان آذربایجان» و…).احمدکسروی، همچنین نویسندهء صدهامقالهء ارزشمندبودکه مجموعهء آنهادرکتاب«کاروندکسروی»(بکوشش یحیی ذکاء،انتشارات امیرکبیر،۱۳۵۲)منتشرشده اند، درحالیکه آقای مشیری فاقدحتّی یک مقالهء ارزشمندمیباشد.
kasraviازاین گذشته، احمدکسروی ازستایشگران پُرشور رضاشاه بودو ازاصلاحات اجتماعی وایران ساز ِ رضاشاه- عمیقاً- پشتیبانی میکرد. او،همچنین،با چند زبان مهم جهانی آشنائی داشت،درحالیکه بهرام مشیری هیچیک ازاین مراتب ادبی و علمی ِ زنده یاداحمدکسروی را ندارد. ازاین گذشته،احمدکسروی بنابرسُنّت تاریخنگاران راستین، دارای انصاف، دادگری و راستگوئی در گزارش تاریخ بود، بقول پروفسور «مینورسکی»:
«کسروی، روحِ تاریخنگار ِ راستگو را دارا است.او در جزئیات، دقیق و در ارائه، شفّاف است».
درحالیکه،کینهء سوزان آقای مشیری نسبت به رضاشاه و اصلاحات اجتماعی او چنانکه خواهیم دید، اندیشه های بهرام مشیری را به نظرات آیت الله خمینی وفدائیان اسلام(کُشندگان احمدکسروی) نزدیک می کند، بنابراین،مقایسهء بهرام مشیری با احمدکسروی-اساساً- نادرست و یک«قیاس مع الفارق» است!

کویرفرهنگی!
بهرام مشیری ظاهراً دریک«کویرفرهنگی»زندگی میکند، بهمین جهت درعرصهء تاریخ ایران هیچ درخت تناوری نمی یابد بطوری که دربرنامهء۲۳مارس ۲۰۱۱ مدّعی شده:
-«دراین تاریخ، یک آدم حسابی بود،بقیّه که همه دزدبودند…آن یک آدم حسابی هم دکترمحمّدمصدّق بود»…
اگرمنظورآقای مشیری از«تاریخ»،کُل ِتاریخ ایران باشد، دراینصورت به زعم ایشان،کوروش وزرتشت وبابک خرّمدین و…، همه دزدبودند! ولی اگر منظورآقای مشیری، تاریخ معاصرباشد،دراینصورت در دیدگاه او، نه امیرکبیر ومستوفی الممالک جائی دارند ونه مشیرالدوله و پیرنیا و سپهسالار و محمدعلی فروغی وده ها شخصیّت ممتاز دیگر…
باچنان ستایش اغراق آمیزی ازمصدّق،بهرام مشیری دربرنامهء«سرزمین جاوید»( ۱۳۸۶)گفته بود:
-«به نظر من فردوسی و دکتر مصدّق، این دو نفر معیار هستند برای ایرانی بودن ِ هر ایرانی، کسی که با این دو نفر مشکل داره ،یه چیزیش میشه».
مشیری این واقعیّت را پنهان میکند که مصدّق هیچگاه از فردوسی سخنی نگفت ونیزهیچگاه به کوروش بزرگ افتخارنکرد. آیادکترمصدّق زمانی که والی مستوفی خراسان بود نمیتوانست آرامگاه فردوسی را تعمیرکندیادستی به سر وروی آن بکشد؟ت امنتظررضاشاه نمانیم که چنان آرامگاه باشکوهی برای فردوسی بزرگ بسازد؟
درواقع،آنچه که ازنظررضاشاه مهم و ارزشمندبود، درنظر مصدّق، خواروبی مقدار بود، لذا مخالفت های دکترمصدّق با اصلاحات عظیم دوران رضاشاه را می توان ازهمین دیدگاه درک وبررسی کرد: رضاشاه،راه آهن احداث میکرد، مصدّق باآن مخالفت میکرد. دانشگاه میساخت، مصدّق باآن مخالفت میکرد، کشف حجاب میکردوبه زنان، آزادی وحقوق اجتماعی میداد، مصدّق باآن مخالفت میکردو…

نکتهء عجیب!
نکتهء عجیب اینکه بهرام مشیری دربرنامهء«سرزمین جاوید» مدّعی است:
-« درزمان[حکومت ۲۷ماههء] دکترمحمدمصدّق،تابوت اسلام،بیرون برده شده بودومهندس مهدی بازرگان هم،اول یک فردملّی بودواصلاً ازاسلام صحبت نمیکرد»!!!
این ادعا نهایت ناآگاهی وبی اطلاعی آقای مشیری رانشان میدهد زیرابا نگاهی سطحی به آثار مهندس مهدی بازرگان آگاه میشویم که مهندس بازرگان سالها پیش ازظهورخمینی وانقلاب اسلامی، یکی ازنظریّه پردازان ِ«ولایت فقیه» بود به طوری که ۱۶سال پیش از انقلاب اسلامی ،بازرگان درکتاب «بعثت وایدئولوژی» (سال ۱۳۴۱، ص۲۹۵) مدّعی شد:
bazargan1-«درایدئولوژی الهی(اسلامی)،قانونگذار ِ اوّل وازل،خداست واَحَدی(چه سلطان،چه مردم یاطبقات ِ آن ازطریق مجلس،شورا،ورفراندوم)،حقّ ِ وضع قانون وتعیین تکلیف ندارند»
بازرگان درهمین زمان ضمن مخالفت بااصلاحات اجتماعی دوران محمدرضاشاه، تاکیدکرد:
-«هرکس به خمینی پُشت کند،به قرآن پُشت کرده است»!

بنابراین،این ادعای بهرام مشیری هم بی پایه ودروغ است آنجاکه میگوید:
-«میوهء تلخ آن رژیم(یعنی رژیم پهلوی ها)این آخوندهائی است که ماداریم …ازجمله کارهائی که آن دو(یعنی رضاشاه ومحمدرضاشاه)کردند،یکی هم جمهوری اسلامی است»!!!
برخلاف نظر آقای مشیری،بسیاری ازرهبران جبههء ملّی(ازجمله مهندس عزّت الله سحابی)معتقدند:
-«دوران[حکومت ۲۷ماههء] دکتر مصدّق، دوران رشدوشکوفائی روحانیّت بود.»،دورانی که نیروهای مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی، آیت اللهسیدابوالفضل زنجانی،آیت الله حاج سیدرضازنجانی ، آیت الله سیدمحمودطالقانی،مهندس مهدی بازرگان، آیت الله محلّاتی و گروه فدائیان اسلام،ستون فقرات جنبش ملّی شدن نفت به رهبری مصدّق را تشکیل میدادندودقیقاً ازهمین زمان نیروهای«ملّی -مذهبی»درسپهرسیاسی ایران آشکارشدند.

ازاین گذشته،آقای مشیری که آنهمه درمذمّت امامان شیعه و«کلب آستان علی» دادِ سخن میدهد، ازبیان این واقعیّت هراسان است که دکترمحمد مصدّق هم درنطق هایش درمجلس شورای ملّی- بارها -(ازجمله درنطق دورهء چهاردهم مجلس) ضمن استفاده از کلمات اسلامی ِ «قصاص»، «شهادت»، «مفسدفی الاض» و«محاربه با خدا» گفت:
-«من سگ ِآستان امام حسین هستم!»
بااینحال، بنظربهرام مشیری:
-«دکتر محمد مصدق ۵۰۰ سال از زمان خودش جلوتر بود»!!!

رضاشاه،فرزندخَلَف ِ انقلاب مشروطیّت!
گفتیم که درعرصهء تاریخ معاصر، یاوه گویان باپُرگوئی و دستبُردن به حافظهء تاریخی ملّت ودادن آگاهی های نادرست، بدنبال خلع سلاح فکری جامعه هستندو ازاین نظربقول«هری فرانکفورت»(متفکر آمریکایی): «یاوه گویان از دروغگویان نیز دشمنان ِ خطرناک‌تری برای حقیقت هستند.».
بقول عموم محقّقان، این رضاشاه بودکه بااقدامات قاطع واستوار خود به حضوروسلطهء روحانیّون شیعه درعرصه های قضائی، آموزشی واجتماعی خاتمه دادو براین این اساس، باتوجه به یکی آرمان های اوّلیّهء انقلاب مشروطیّت، استاداحسان یارشاطر،ماشالله آجودانی، شاهرخ مسکوب، علی میرفطروس ودیگران، رضاشاه را، «فرزندخَلَف ِ انقلاب مشروطیّت» ویااقدامات اصلاحی اورا «تداوم آرمان های انقلاب مشروطیّت» نامیده اند!
دکترمِهراملکی درکتاب «نقش دین ومتولّیان آن درتاریخ اجتماعی ایران» نشان می دهدکه باسلطنت رضا شاه، سیاست ِ مذهب زدایی وترویج ایراندوستی ومدرنیزه کردن ایران، موردتوجهءرضاشاه و شخصیّت های فرهنگی آن زمان قرار گرفت ودر نتیجه، روحانیّت شیعه وسازمان های مربوط به آن بشدّت تضعیف گردیدند.همچنین،توجهء رضاشاه به اقلیّت های مذهبی(مانند زرتشتی ها،ارمنی،یهودیان وبهائیان) وحضورآنان درعرصه های اجتماعی وفرهنگی جامعه، باعث رشدوقدرت گیری نیروهای اجتماعی جدیدی شدآنچنانکه بقول«ارباب کیخسرو شاهرخ»(رئیس انجمن زرتشتیان ونمایندهء زرتشتیان درمجلس شورای ملّی):
keykhosro-shahrokh-«زرتشتیان از آن پس میتوانستند گمشدگان خرابه‌های مداین را در خانهء [رضاشاه]پهلوی پیدا کنند».
بااینهمه، آقای مشیری اقدامات مهم رضاشاه درتضعیف سلطهء روحانیّت شیعه را به حساب دکترمصدّق میگذاردومدّعی است که:«درزمان دکترمصدّق تابوت اسلام،بیرون برده شده بود»، درحالیکه دیدیم که بقول مهندس عزّت الله سحابی ودیگران:
-«دوران[حکومت ۲۷ماههء] دکتر مصدّق، دوران رشدوشکوفائی روحانیّت بود».

ادامه دارد
_______________________________
۱-«درنگی در یاوه‌گویی ِ ما ایرانیان»نوشتهء بهرام مُحیی:
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/11/171213.php
۲-در روان‌شناسی «خودشیفتگی»(نارسیسیسم)بیانگر عشق ِ افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است.در روانپزشکی نیز نارسیسیسم ِ افراطی براساس خصیصه‌های روانی و شخصیتّی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می‌شود و آن را نوعی اختلال روانی می‌دانند،نگاه بفرمائیدبه:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C
لینک تلویزیونی:
http://www.youtube.com/watch?v=8W9mqedRMz8&feature=youtu.be
http://www.youtube.com/watch?v=COIvWK_UL7g&feature=youtu.be

مطلب قبلیمرسدس و فولکس واگن به ایران می آیند
مطلب بعدیپیشنهاد گلاب آدینه به رخشان بنی اعتماد برای ساخت «قصه ها ۲»
علی میرفطروس
میرفطروس در دانشگاه‌های ايران، تاريخ و حقوق قضائی خواند و تحصيلات عاليه را در «مدرسه‌ء مطالعات عالی» (دانشگاه سوربن پاريس) ادامه داده است.در سال ۱۹۹۲ به همّت «استاد احسان یارشاطر»، میرفطروس به یکی از برجسته ‌ترین ایران‌شناسان فرانسوی،پروفسور« ژان کالمار»Jean Calmard معرّفی شد و میرفطروس دورهء پیش دکتری (D.E.A )را با همین استاد(با داوری پروفسورJean-Claude Vadet وپروفسورM.A.Amir-Moezzi) در مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربن پاریس، گذراند (۱۹۹۴) موضوع رسالهء او«کتاب‌شناسی و نقد منابع ِ جنبش حروفیان» به زبان فرانسه منتشرشده است.درادامه وتکمیل رسالهء فوق،موضوع رسالهء دکترای میرفطروس با نام «جنبش‌های اجتماعی ایران در قرن‌های ۱۶-۱۵ میلادی: جنبش حروفیان و نهضت پسیخانیان» ازسوی پروفسور«ژان کالمار» تأیید شد ومیرفطروس دررشتهء دکترای مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربُن ثبت نام کرد (1995).امابخاطر«شرایط جان شکار»و«گریزهای ناگزیر»که درمقالهء «داس ها،یاس هاوهراس ها»بازگوشده است،این رساله فرصت دفاع نیافت.نشرِ ِفارسی بخشی از این رسالهء دکترا، با نام «عمادالدّین نسیمی؛ شاعر حروفی» در ۲۲۰ صفحه، غنای علمی و ارزش‌های آکادمیک این رسالهء دکترا را عیان می‌کنند.

3 دیدگاه‌ها

  1. ولی چقدر زحمت کشیده نگارنده هرجوری میتونه مغلطه به هم ببافه که دانش بهرام مشیری رو زیر سوال ببره! حیرت انگیزه! بقول خود مشیری چرند نوشتن هم خودش مهارت خاصی میخواد که هرکسی ناز پسش بر نمیاد!

  2. این نوشتار بیشتر یورش فردیست تا پژوهشی در راستای سخن سنجی یک اندیشمند ,همچون خوراک بسیار پر نمک (کینه ) است که اگر هم بخواهی نمی توانی گوارایی آن را دریافت کنی , اندیشه ی نگارنده فراوان بار احساسی (دل آزردگی, شاید هم رشک )دارد تا بار مو شکافانه ی فرهنگی ,همانند کسی که چون در ستیزی زورش نرسد دشنام دهد .

Comments are closed.