برای سرنگونی رژیم آخوندی به سلاح نیاز نداریم آدم لازم داریم!

0
98

سلاح هائی که مورد استفاده بعضی از مردم جهان قرار دارند؛ چه آنانی که شکارچیان برای صید نمودن حیوانات بی گناه از آنها استفاده می کنند؛ و چه سلاح هائی که قاتلان و آدمکشان برای از بین بردن دشمنان و رقبای خویش در دست می گیرند؛ و چه سلاح هائی که در دست نظامیان کشورهای مختلف دنیا می باشند؛ که در موقع بروز جنگ بر روی دشمنان کشورشان نشانه گیری بکنند. همه شان در نفس عمل ابزار جنایت هستند، و هیچ تفاوتی جز در مارک های کارخانه سازنده آنها با یکدیگر ندارند. اما تفاوت اصلی در میان به کار گیرندگان این وسایل خطرناک و کشنده است؛ که یا خودشان به دلائلی آنها را مورد استفاده قرار می دهند؛ و یا گاهی نیز براساس دستوری که از سوی کسی دیگر به آنها داده شده، دست به سلاح می برند و مرتکب قتل عمد می گردند!

در زمان های دور، سلاح های مورد استفاده مردم جهان، چون کیفیت آتش زائی نداشتند به سلاح سرد شهره بودند. این اسلحه ها که چاقو و خنجر و دشنه و کارد و …. نامیده می شوند؛ با آنکه تهیه کردن شان نیاز به هیچ مجوزی نداشت؛ و به فراوانی در دسترس همگان بودند؛ به اندازه سلاح های آتشینی که در این عصر و زمانه وجود دارند خطرآفرین و مرگبار نبودند!

به همان اندازه که وسایل مربوط به قتل و کشتار موجودات زنده دنیا، اعم از انسان و حیوان، فقط یک هدف را که کشتن است را پی می گیرند؛ اما دارندگان این آلات مرگ و ادوات بر هم زننده نظم طبیعی جهان، و کسانی که از این ابزار مرگبار استفاده می نمایند؛ هدف های گونه گونی را، جهت استفاده از اسلحه هائی که در دست گرفته اند؛ در مد نظر خویش دارند. اهداف این دسته از قاتلان(چه حرفه ای باشند و چه تازه کار و ناشی)، یا بسیار ساده و پیش پا افتاده اند؛ و یا به نسبت موقعیت هدف مورد نظر، از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشند!

گاهی کسی یک سلاح مرگبار را در دست دارد، که از آن به هدف کشتن مردم بی گناه یک سرزمین استفاده می کند. زمانی هم سلاح در دست فردی است، که نیت وی دفاع از مرزو بوم خود و هم میهنان اش در مقابل دشمنان ایشان است. اگر فرد یا گروهی، در جائی زندگی بکنند که حاکمیت آنجا در دست نامردمان و بدکاران قرار گرفته باشد؛ چنانچه نتوانند به طور مسالمت آمیز، حاکم ظالم و دیکتاتور را از حیطه اقتدار براندازند؛ ناگزیر می باشند، که برای رهائی خود و مملکت شان از دست دشمنان داخلی خویش، دست به مبارزات مسلحانه علیه حاکمیت وقت بزنند؛ و با ایجاد خرابکاری های زیانبار و مرگزا، در اماکنی که حکومتی ها جان این مردم ستمدیده را به ناحق می گیرند و روزگارشان را سیاه می گردانند؛ با سلاح هائی که به دست آورده اند به جنگ با قاتلان هم میهنان خویش، و اشغالگران مستبد کشورشان بروند؛ و در مقابل بیگانگانی که با حیله و نیرنگ به درون مملکت آنها آمده و هست و نیست آن دیار و ملت آن را به تاراج می برند بایستند!

در روزهای اخیر، با بالا گرفتن تب مخالفت با کارهای ددمنشانه گروه خلافت اسلامی در دو کشور سوریه و عراق، و همکاری تعدادی از کشورهائی که در مسیر کم سو نمودن شعله های آتش حملات بی رحمانه و جنایتکارانه این تبه کارترین گروه تروریستی کنونی در گیتی، از درون ایران نیز خبرهای نسبتا داغی، در ارتباط با یورش بردن تعدادی افراد مسلح در شهر مرزی سراوان به عده ای از افراد نیروی انتظامی مستقر در این شهر، و درگیری های شدیدی که میان آنها و نیروی انتظامی درون شهری جمهوری اسلامی، و کشته شدن چند تن از افراد این گروه انتظامی در منطقه سراوان که به دست افراد مسلح آنجا به قتل رسیده اند. همچنین سقوط هواپیمای پلیس جمهوری اسلامی در اطراف شهر زاهدان، جلوه هائی از شروع تشنجات و ناآرامی در ایران نیز به گوش می رسد!

لزوم تشخیص دادن محق بودن کدامیک از این دو طرف، شناخت چند نکته مهم در باره عوامل چنین درگیری ها، و بررسی علت های اصلی و فرعی کشته شدن چند هم میهن در این مبارزات نامساوی و بی اثر، از مواردی هستند که بر ناظران این صحنه ها، و شنوندگان این خبرهای حزن انگیز، جهت به خطا نرفتن ذهن و تعقل انسانی آنها الزامی است!

در هر دو سوی این ماجرای غم انگیز، فرزندان ایران هستند که با ایستادن در مقابل همدیگر و کشتن یکدیگر در این مبارزات و درگیری ها، به دامنه ی آتش تمهیدات دشمنان ایران و ایرانی، برای تضعیف نمودن قوای جوان مملکت ما افزوده تر می گردد؛ و با انداختن ایشان به جان همدیگر، بدون کمترین سرمایه گذاری مادی از سوی دشمنان خانگی و خارجی ما، قرار داده شدن میهن مان در شرایطی بحرانی، و عدم ثبات در پیوستگی میان همه اقشار مردم ما، برگ برنده در دست دشمنان ما باقی می ماند؛ و در حقیقت زیان کننده واقعی باز هم مردم ایران هستند؛ که به همین سادگی نیروهای جوان و فعال کشورشان، دچار نیستی و نابودی می گردند. تا بر هستی دشمن بیفزایند و او را شادمان کنند!

اگر افراد مسلح سراوان می خواهند که علیه رژیم اشغالگر اسلامی حرکت مبارزاتی بکنند؟ با کشتن چند نفر از افراد نیروی انتظامی، و چند افسر پلیس این حکومت ضدبشری، و نیز چند تن از کادر پرواز هواپیمائی که در روز شنبه ۱۹ مهر ۹۳ در نزدیک شهر زاهدان سقوط کرد؛ جز کشتن چند انسان کار شایان توجهی نکرده اند. با له کردن دم مار و اژدها که آنها نابود نمی شوند. مدتی بدون دم بر روی زمین می خزند؛ تا دوباره دم شان رشد بکند و به دنبال این موجودات خطرناک حرکت نماید!

مراد اصلی در ایران اشغال شده، ساقط نمودن کلیت این نظام خون آشام و جنایتکار است؛ نه آنکه عده ای هم میهن، به جان یکدیگر بیفتند؛ و دل دشمن اصلی را شادتر بکنند. اگر قرار باشد که با کشتن ایادی رژیم آخوندی موجبات سرنگونی این حکومت ظالم را فراهم آورد؛ باید مقتولان از مهره هائی باشند؛ که نبودن شان موجب تضعیف جمهوری پلید اسلامی بشود. با نبودن چند افسر و درجه دار و سرباز بی اثر، که فقط در حال انجام دادن دستورات می باشند؛ نه آنکه به حاکمیت ننگین اسلامی و دولت بی کفایت آن آسیبی نخواهد رسید؛ بلکه باعث شعف آنها نیز می شود!

آخوند حکومتی از خدا می خواهد، که کشور دچار چنین تنش هایی داخلی  باشد؛ تا چه خودی های آنها، و چه غیرخودی ها، و نیز مردمان سراسر دنیا، در این تصور غلط غرق بشوند؛ که اینها دست به گریبان مسائل درون ایران هستند؛ و به دیگر کشورهای جهان کاری ندارند. مسلح شدن چند نفر که چیزی از دست شان برنمی آید، کاری از پیش نخواهد برد. آنچه که کاخ ستم آخوند را ویرانه خواهد کرد؛ یک حرکت دو سه میلیونی که متشکل از کلیه آحاد کشور باشد؛ خواهد توانست این مسأله غامض سی و چند ساله را، برای همیشه حل بکند!

محترم  مومنی

 

 

مطلب قبلیکشف فسیل گونه جدید دایناسور گوشتخوار
مطلب بعدیافشای یکی از شکنجه گران ولی فقیه در زندان گوهردشت کرج توسط زندانیان سیاسی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.