در جهت انجام پروژه انحلال بند ۳۵۰، امید بهروزی، وکیل زندانی دراویش گنابادی با دستور غیرقانونی خدابخشی، معاون دادستان تهران، به بند ۷ زندانیان عادی اوین منتقل شد.

در پی خودداری امید بهروزی از تن دادن به دستور غیرقانونی انتقال وی به بند زندانیان عادی و اظهارات تهدیدآمیز معاون اجرایی زندان مبنی بر احتمال اعمال خشونت توسط گارد ویژه علیه زندانیان، این درویش گنابادی ، با در نظر گرفتن امنیت سایر زندانی‌های بند ۳۵۰، بدون درگیری به بند ۷ زندان اوین منتقل شد.

پس از صدور دستور تبعید امید بهروزی به بند ۷ زندانیان عادی توسط خدابخشی، معاون دادستان تهران، این درویش و زندانی سیاسی- عقیدتی با غیرقانونی دانستن این تصمیم از تن دادن به آن خودداری کرده و اعلام می‌کند که به «با میل خودم نخواهم رفت و تنها راه انتقال من، توسل به زور است».

معاون اجرایی زندان در واکنش به گفته این وکیل دادگستری، شنبه شب اظهارات تهدید آمیری را مبنی بر اعمال خشونت توسط گارد ویژه علیه زندانیان عنوان می‌کند. سرانجام صبح روز یکشنبه بعد با وساطت و خواهش جمعی از زندانیان بند ۳۵۰، این زندانی سیاسی علیرغم میل شخصی و با در نظر گرفتن امنیت سایر زندانی‌های بند ۳۵۰، بدون درگیری به بند ۷ زندان اوین منتقل می شود.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ گفتنی است امید بهروزی که هم اکنون در سالن ۳ بند ۷ زندانیان عادی اوین قرار دارد، در لحظات اولیه ورود خود به دلیل با احوال پرسی با فرشید یداللهی، یکی دیگر از وکلایی دراویشی که به همین بند تبعید شده، مورد تذکر ناظر سالن قرار گرفت.

ماده ۷ آیین نامه نحوه تفکیک و طبقه بندی زندانیان (مصوب ۸۵) و ماده ۸ آیین نامه سازمان زندان‌ها بر لزوم تفکیک زندانیان با اتهامات سیاسی با دیگر زندانیان تاکید می‌کند.

مقاله قبلیدادگاه لاهه در پرونده دعاوی ایران و آمریکا، به نفع ایران رای داد
مقاله بعدیگری اولدمن در فیلمی کنار کوین کاستنر بازی می کند
پوریا نژادویسی
پوریا نژاد نژادویسی: مردی که با تصاویرش، زشتیِ نظام را عریان کرد پوریا نژاد نژادویسی از دل دستگاه رسانه‌ایِ رسمی برخاست — اما آثارش نه بزکِ قدرت، که آینه‌ای خُردکننده از تناقض‌ها و جنایت‌های سیستم بوده‌اند. او، به‌جای پوشاندن، با دقتی تلخ و بی‌پرده، نقاط ضعفِ ساختار را نمایان ساخت؛ همان نقاطی که نظام می‌کوشد پشتِ روایت‌های رسمی و نمایش‌های ساختگی پنهانشان کند. - در قاب برنامه‌هایی چون "دختران فراری پارک ملت"، او نه فقط آسیب‌ها را نشان داد، بلکه علت‌ها را — فقر، سرکوب اجتماعی، تهمت و تحقیر زنان — جلو چشم گذاشت. تصویری که او ثبت کرد، دیگر قابل تبدیل به شعارهای پوشالی نبود: نوجوانان و زنانِ رهاشده، سند زنده ناکارآمدی و خشونت‌زای نظم حکومتی بودند. - فیلم آموزشیِ انتخاباتی که او ساخت، بدل به استندآپ تراژیکِ یک انتخابات نمایشی شد. آموزشی برای مشارکت در نمایشی که نتایجش پیش‌ساخته است؛ خودِ وجودِ چنین آموزشی، اعترافی به پوچیِ مشروعیتِ ادعاشده بود. - پوششِ بحران‌ها — از زلزله بم تا سفرهای خامنه‌ای — ثبتِ ژست‌های نمایشی و فاصله‌گیریِ حکمرانی از مردم را به نمایش گذاشت. صحنه‌ها نشان دادند که اولویت دستگاه، مرمت تصویرِ قدرت است نه نجات جان و کرامتِ مردم. پوریا با همان ابزار و مکانیزم‌های پروپاگاندا، تصویری ساخت که نظام از بیانش وحشت دارد — نه به‌خاطرِ تمجید یا دفاع، بلکه چون این تصاویر حقیقتِ زشتِ نظم را بدون مهیا کردنِ پرده‌های فریبنده نشان می‌دهند. او ناخواسته یا آگاهانه، به راویِ سندِ سقوطِ اخلاقی و سیاسیِ یک ساختار تبدیل شد؛ کسی که با هنر و ثبت واقعیت، چهرهٔ منحوسِ نظام را برای تماشاگرانش عریان کرد.