« بدبخت، آن که گرفتار عقل شد. خوشبخت، آن که کره خر آمد الاغ رفت »!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
120

به یاد روانشاد ایرج میرزا، شاعر توانائی که بیت بالا را، در یکی از اشعار منتقدانه خویش در باره رویدادهای غیر منطقی که برای بسیاری از مردم جهان پیش می آمده سروده بوده است. برای کسانی، که حتی با کنش های آگاهانه و خردمندانه شان که انجام می دهند. باز هم کم ترین توفیقی از آنچه که نموده اند را به دست نمی آورند. یا برای آنهائی که کردارهای بی خردانه و ناآگاهانه آنان، عکس دسته اول است و نتیجه معکوس هم دارد. با آن که دسته اخیر بلد نیستند و نمی توانند همه مسایل زندگی خودشان را، آگاهانه و خردمندانه به انجام برسانند و حل نمایند. اما همواره، یا دست کم در بیشتر مواقع، نتیجه ای که از کردار نابخردانه خویش به دست می آورند. همراه با کامیابی و پیروزی است. ولی کسانی که اقدامات فردی و اجتماعی خودشان را، جهت به دست آوردن نتایج مثبت و پیروزمندانه، با هوشمندی، آگاهانه و صحیح به کار می گیرند. با تمام کوششی که در آن مورد نموده و به کار بسته اند. هیچگاه یا در بیشتر مواقع، به اهداف ترقیخواهانه خود نمی رسند؛ و هرگاه که در کمال اطمینان، گام های مفیدی در رساندن خویش به آمال و آرزوی شان بر می دارند. اما متاسفانه به نتیجه ای منفی و دور از هدف اصلی ایشان، و عکس آن چه که انتظار می کشیدند دست می یابند؛ و جز اندوه نصیب شان نمی گردد!

هرگاه که در متن جامعه های متنوع میهن بزرگ مان، به چنین مواردی برخورد می کنم. این بیت مناسب با حالات مطرح شده در بالا را به یاد می آورم. زیرا حقیقت تلخی، که همواره برایم آزار دهنده است در ذهنم تکرار می کنم. که …. چه فراوانند مردمی، که بر پایه درایت و دانائی به امور زندگی خویش می پردازند؛ اما در بیشتر مواقع، دچار خسران و ناکامی می شوند!
از سوی دیگر، درون جامعه افرادی نیز هستند؛ که در نهایت بی خردی و نادانی، به مماشات با دیگران می پردازند. ولی در بیشتر حالات، بدون کم ترین رنج و دشواری، به پیروزی های بزرگی دست می یابند؛ که آنان را به سوی برخورداری از بیشتر موهبات زندگی نائل می گردانند!

مقایسه میان دو قشر از افراد اجتماع، که یکی از این دو قشر با رنج و زحمت بسیار، وظایف شغلی خودشان را انجام می دهند. ولی با همه تلاشی که می کنند؛ به نتیجه ای منطبق با زحمات و مشقاتی که متحمل گشته اند نمی رسند. اینها در بیشتر مواقع، از ناکامان جامعه می باشند. اما گروه دیگر، که با مفتخوری و شیادی به کاری کاملا غیر ضروری، و مغایر با نیازهای جامعه مشغول هستند. کاری را به انجام می رسانند؛ که هیچ پایگاهی به نام یک حرفه اجتماعی سودبخش بین مشاغل موجود در جامعه ندارند. برای بسیاری از مردم ایران هم، که ایشان و شغل منفورشان را به درستی می شناسند؛ و کاملا بر مضرات آن نیز واقف می باشند. جز بیهوده تشخیص داده شدن این حرفه فریبکارانه و بخش های دیگری از آن هیچ مفهوم خاصی را ندارد؛ چون که تعداد زیادی از هم میهنان ساده انگار ما، چنان به لاطائلات این دسته توجه نموده و آنها را باور می کنند. که نتیجه کردارهای ناشایست این قشر بری از دانش و آگاهی و تعقل، که جز به قهقراء بردن مردم و ایجاد و اشاعه خرافه های نادرست میان مردم کشورمان، هیچ ثمر دیگری را نصیب ملت شریف ایران نمی کنند دردناک است؛ که آنها(قشر دوم)، اصلا با واژه ای مانند « ناکامی » آشنائی چندانی نداشته و ندارند. تا جائی که هم اکنون، حتی کم ترین نیازی هم، به فکر نمودن در مورد نتایج احتمالی منفی، از کنش های مربوط به کاری را که انجام می دهند را غیر ضروری و بی فایده نیز می دانند!

در یک سو از متن اجتماع میهن عزیزمان، درون همه جوامع فعال کشورمان، فرهنگیان و زحمت کشان شاغل در تمامی مدارس وزارتخانه گسترده آموزش و پرورش کشورمان را داریم؛ که با همه تلاش هائی که این افراد متقبل گشته و انجام می دهند؛ و نیز شغل ارزشمند ایشان(آموزگاری، دبیری و کادر دفتری و ستادی در هر واحد آموزشی در ایران، که در راستای اعتلای سطح فکری و بالا بردن دانش های مختلف برای فرزندان ایرانیان، یکی از معدود بهترین و مفیدترین مشاغل موجود در ایران مان هستند و می باشند!

ولی در سوئی دیگر، یک مشت افراد خبیث و سودجو و تبهکار را هم در میهن عزیزمان داریم؛ که اهریمن تبارهای ضد ایرانی، و دشمنان اصلی مردم کشورمان به شمار می آیند؛ و بیشتر از آن هم نیستند. این افراد متعلق به گروه دوم، که به خاطر تنبلی و سودجوئی و قدرت پرستی، و عادت داشتن به مفتخوری و دهها علت مشخص دیگر، قبا و لباده می پوشند؛ عبا و عمامه بر دوش و بر سرشان می نهند. نعلین به پا می کنند تا که نشان بدهند و بگویند: که دنباله رو پیامبر اسلام هستند. اما بیشتر ما می دانیم، که همگی شان هیچ هدفی جز فریب دادن مردم ایران در شرایط کنونی نداشته و ندارند؛ و برای تسلط بر ملک و ملت در این کهندیار اهورائی و ساکنان آریائی آن، با خرافه هائی که ساخته و پرداخته اند؛ و همه آن را درون مغزهای فریب خورنده مردم کم تر دانای ایران نفوذ داده و به کار می برند. تا در هر ساعت و روزی، آنان را از مرز تعقل و درست اندیشی دور سازند؛ که به وادی کژ اندیشی و نابخردی سوق بدهند!

اینها همان روضه خوان های پانزده ریالی پیشین در کشور اشغال شده مان هستند؛ که با حیله های دشمنان خارجی ایرانزمین، به دشمنان داخلی ایران و ایرانی تبدیل شده اند؛ و در هر فرصت مناسبی، جز به غارت کردن دارائی های ملی ما و میهن مان نمی اندیشند. ای کاش که حرص و آز سودجویانه خودشان را، در همین مسیر مالی اغناء می نمودند؛ و سراغ معنویات غرور آفرین مان نمی رفتند. معنویاتی، که هم گردآفریدهای ایران، و هم سیاوش های مان برای ما و نسل های بعدی از خود باقی گذاشته اند. تا که فرزندان ایرانزمین، پیوسته در هر زمینه ای سرآمد دیگران باشند؛ و پیوسته با کردار شایسته خودشان، کوس برتری های ایران اهورائی، و ساکنان آریائی آن را، نه فقط در کشور باستانی شان، بلکه در سراسر دنیا به صدا در بی آورند. تا جهانیان ببینند و بدانند و باور کنند؛ که میان یک ایرانی خالص و میهن پرست، با هر آخوند و ملا و رمال اسلام پناه اهریمن پرست، از خود زمین تا به آسمان هفتم فاصله است!

محترم مومنی

مطلب قبلیبحرین از شهروندان خود خواست بلافاصله ایران و عراق را ترک کنند
مطلب بعدیبازتاب قهرمانی “پرسپولیس” در سایت AFC
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.